دسته‌ها
کمبوجیه کمبوجیه و مغان

کمبوجیه و مغان

کورش در نبرد با مردم بیابانگرد شمالی به خاک افتاد . خبر مرگ وی در آگوست – امرداد – ۵۳۰ به بابل رسید . و اندکی پس از آن کمبوجیه تاج شاهنشاهی ایران را بر سر گذاشت و از همان زمانست که میبینیم در نوشته های بابلی از کمبوجیه شاه بابل ، شاه کشورها سخن رفته است .

بابلیان بنا بر همان روشی که درگاه شماری داشتند آغاز سال جلوس او را از نیسان – فروردین – ۵۳۰ گرفتند و از این روی ماه آگوست آن سال یعنی ماهی که در آن شاهنشاهی به کمبوجیه رسیده بود ششمین ماه سال جلوس جهانداری کمبوجیه به شمار آمد

کمبوجیه مردی بود دلاور و کاردیده و سپهداری بی باک ، لیکن از کارهای بد فرجام او راه دادن مغان به دربار بود. مغان قبیله ای از مادها که اگر چه دین زرتشت را پذیرفته بودند لیکن چنان شاخ و برگها و پیرایه های خشک و پوچ بر آن بستند که آن دین در میان ایشان اصالتی را که در گائاها می یابیم از دست داد

انجام قربانی ها در دست انان بود ، پیشگوئی و خوابگزاری میکردند و خواننده سرودهای دینی و گاه آموزگار بزرگزادگان ایرانی بودند در لشکرکشی ها پیشاپیش سربازان کمانگیری که با تیغ و بازو به جنگ دشمن میرفتند راه میسپردند تا با نیایش هائی که برای خدایان میکردند جان شمشیر زنان را پاس دارند

ظاهرا هنگام فرمانروائی کورش و آزادگان او مغان نفوذ دیرین خود را از دست دادند زیرا آنان آفریننده پاک را با کمال سادگی میپرستیدند . این اختلاف نظر مغان را خشمگین ساخت . هنگامی که کورش از جهان برفت ، مغان زمان را برای راه یافتن در دل کمبوجیه و دربار او نیکو یافتند و چون این مرد تیزهوشی و دریادلی و بزرگواری بی مانند پدر را نداشت و با اخلاق بابلیان کهنه پرست و زیردستان چاپلوس و متعصب زیسته بود رفتاری بی احتیاطانه در پیش گرفت و مغان را مه در دل مردم نفوذ فراوان داشتند در دربار راه دادند و جاه بخشید و از همه مهمتر پاسبانی آرامگاه کورش را بدانان سپرد و با اینکار پایتخت شاهنشاهی و جایگاه  تاجگذاری خسروان ایرانشهر به چنگ مغان افتاد

.

دسته‌ها
بردیه دروغین ، بازگشت از مصر و کشته شدن کمبوجیه کمبوجیه

سرگشی گئوماته

مردی که کمبوجیه به پادشاهی نشانده بود و سرزمین ایرانشهر را بدو سپرد مغی آزورو سخت بلند پرواز بود . وی که در سه سالی که شاهنشاه ایارن در آفریقا بود فرمانروائی کرد و هنگامی که ناکامی های او را دانست بر آن شد که سرکشی آغاز کند . نابود شدن گروهی از سربازان ایران در میان ریگ های آفریقا و تند خوئی کمبوجیه ، اثر بدی در ایرانیان داشت و دروغ در همه جا پراکنده گشت و ناکامی ها و تندی های او را بسیار بزرگ نمودند اهوراویشتو دریافت که دوری کمبوجیه از ایران و دیر پائی لشکرکشی او و آوازه بدخوئی و شکست هایش ایرانیان را از او رویگردان کرده است و چون کمبوجیه را پسری نبود تا جانشین او باشد – بی فرنزندی هم ننگ شمرده می شد – مردمان زمانه آغاز کردند که بردیه برای تاجداری شایسته تر است . اهور اویشتو هنگامی ای سخت نیکو یافت و برادر خود گئوماته را که در رخسار به بردیه می مانست بر انگیخت تا تخت کورش بزرگ را به چنگ اورد

این بود که گئوماته خود را بردیه خواند و جامه پادشاهی پوشید و هوادارانش به مردم گفتند که وی بردیه برادر کمبوجیه است . در آغاز ۵۲۲ گروهی انبوه از پارسیان و مادها و دیگر سرزمین های ایرانشهر به گئوماته گرویدند و در این اندیشه که پسر کورش را فرمانبرداری میکنند به زودی پیشه وران بابلی بر سند های خود نام برزیه شاه را بنوشتند و اوازه پادشاهی برادر – دروغین – کمبوجیه همه جا پراکنده شد

گئوماته و برادرش مغانی بودند که به سادگی . پاکی و آزادگی دینی بزرگزادگام ایرانی رشک و دشمنی می ورزیدند آنان نماینده و هوادار ماد نبودند و میخواستند تنها مغان را به توانائی و فرمانروائی برسانند و دولتی بر بنای دین خود درست کنند

گئوماته هیچ کاری برای بر کشیدن مادها و یافتن دوستی انان نکرد و حتی خود را از خاندان شاهنشاهی دهیااوکو مخواند و وانمود میکرد که شاهزاده ای پارسی است و نه مادی ، لیکن نه پارسیان او را میخواستند و نه مادها .

این دو غاصب برای آن که دل مردمان را به خود رام کنند املاک و ثروت بزرگان ایرانشهر را گرفتند ، نیایشگاه های آنان را ویران کردند و آزادگان را از مناصب خود برکنار ساختند و در عوض مالیات و خدمت نظامی را تا سه سال بخشیدند و بدینسان پایه دولت آزاده سواری کورش و پسرش را ویران کردند

 

.

دسته‌ها
بردیه دروغین ، بازگشت از مصر و کشته شدن کمبوجیه کمبوجیه

بازگشت کمبوجیه از مصر و مرگ او

چون اوازه بر تخت نشستن پسر دوروغین کورش در سپاهیان ایران بپراکند کمبوجیه شتابان به سوی میهن روان گشت . با او سپاهی بسیار کاردیده و شاه پرست همراه بود که میتوانست هرگونه دشمنی را درهم شکند . کمبوجیه بدین امیدواری به سوی زادگاه خود روی اورد تا سرکشان و گستاخانی راه که تخت و تاج کورش بزرگ را به بازی گرفته بودند بر باد دهد

بر او روشن بود که برادرش نابود گشته لیکن بد بختی اش در آن بود که مردمان کشته شدن بردیه آگاهی نداشتند و کورکورانه فریب غاصبان دروغزن را خورده بودند . لیکن سرنوشت نخواست که کمبوجیه سر دشمن را زیر پای خود ببیند و این کامیابی را برای هخامنشی دیگری یعنی داریوش ویشتاسپه گذاشته بود زیرا چون لشکر به اکباتانا – همدان – ناحیه ای در سوریه و در نزدیک حمات و کوه کرمل امروز رسید کمبوجیه به مرگ خدائی در گذشت ، بدینگونه که پائین نیام تیغ او افتاده بود وی بی آنکه از این موضوع آگاه باشد بر اسب پرید و نوک تیغ در رانش فرو رفت و زخمی مرگبار بر او رسید ، از این زخم بود که وی از جهان برفت و به هیچ موضوع خود کشی در میان نبود

کمبوجیه چون دانست که روزش به پایان نزدیک شده است نژادگان ایارن و هخامنشی که با سپاه بودند ، همانند هوتانه ، ویندفرنه ، گئوبرو ، ویدرنه وبغ بوخشه همه را پیش خود خواند و چنین گفت » اینک به من گوش فرادارید تا رازی که سال های دراز در پنهان داشتنش کوشیدم برای شما فاش کنم . بدانید که بردیه را کشتم چون در اندیشه ربودن تاج و تخت من بود . مغی را که سرپرست دربار شاهنشاهی کرده بودم برادریست که به بردیه ماند ، او را به نام پسر کورش بر تخت نشانیده اند و ای دریغ آن که می باید این گستاخان را سخت سزا دهد سال هاست که به فرمان نزدیکترین کسش کشته شده

ای پارسیان آزاد نژاد واپسین خواهش من آنست که تخت و تاج هخامنشی را از این نابکار بدتبار باز ستانید به نام ایزدانی- بغ هایئی – که پاسدار فر شاهی خاندان ما هستند این را از شما و به ویژه از انانی که خون هخامنشی دارند در خواست می کنم . هرگاه چنین کنید زمین هایتان بار نیکو دهد و دمانتان دیر پایاد و اگر جز ان کنید که گفتم نفرین من بر شما باد و روزگارتان به سیاهی گرایاد

آزادگان از دانستن انچه رفته بود جامه ها بدریدند و بر شاه خود مویه آغاز کردند لیکن سودی نداشت ، چه روزی چند نگذشته بود که کمبوجیه بی فرزند و تلخ کام چشم از جهان فرو بست و باز جستن کینش را به داریوش هخامنشی واگذاشت. وی مردانه پای به میدان نهاد و تاج و تخت کورش را از چنگ ربایندگان بیرون آورد و خود بزرگترین جهانداری شد که سرنوشت برای فرمانروائی افریده است

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه کورش همسر و فرزندان کورش

کمبوجیه

کمبوجیه بزرگترین فرزند کورش بود و احتمالا در ۵۵۸ زاده شد . ازآغاز کار او خبر چندانی نداریم . چنان می نماید که پدرش وی را بسیار دوست می داشته است و برای آن که کار آمد و شایسته فرمانروائیش بار آورد وی را در کوه هامون و در رزم و بزم به هماره می برده تا شیوه جهانداری آموزد

در۱۲ اکتبر ۵۳۹ شهر بابل به چنگ ایرانیان افتاد و چند روز پس از آنکورش به همراه کمبوجیه که احتمالا مقام سرداری سپاه را داشته به شهر درآمد . بابلیان سال را از نیسان – فروردین به تقویم کنونی ایارن – آغاز می کردند و ابتدای سال جلوس هر پادشاه را از نیسان سالی  میگرفتند که وی در آن به تاج و تخت دست یافته بود .اگر چه این دست یابی در ماه یازدهم آن سال هم یمبود. از این جهت اکتبر ۵۳۹ بنابر گاه شماری بابلی هفتمین ماه واپسین سال پادشاهی نبونه ئید ، و هفتمین ماه از سال جلوس کورش به شمار می آمد . – سال های رسمی پادشاهی کورش از نیسان ۵۳۸ آغاز  شد .

کورش پادشاهی کاردیده ، جوانمرد و دور اندیش و تیز هوش بود .بی آنکه بابلیان را آزاری رساند بر ایشان پادشاهی یافت و برای نگهداشت دل آنان در برابر خدایشان مردوک کرنش کرد . در این کار کمبوجیه نیز از وی پیروی نمود

مردوک کورش و پسرش را فرهمندی بخشید و فرمانروائی سرزمین ها را به چنگ کورش برومند سپرد . از آن روز بابلیان در سندهای خود نام کورش شاه کشورها و شاهپور کمبوجیه را یاد کردند. برخی گمان برده اند که کورش پس از گشودن بابل بی ردنگ کمبوجیه را در شاهنشاهی با خود انباز کرد . لیکن پژوهش های دانشمندان نشان داد که اگر چه کمبوجیه به عنوان نماینده شاهنشاه در بابل بماند لیکن تا دیرگاهی در شاهنشاهی با پدر انباز نبود. از سال ۵۳۹ تا جولای – تیر – مردا – ۵۳۰ کمبوجیه همواره جوانیش را به نمایندگی از سوی پدر به فرمانروائی در بابل گذرانیده است .

شاهنشاهان پارسی در برگزیدن جانشین خود آئینی باستانی داشتند که بنابر آن هر تاجوری پیش از دست بازی بکاری خطرناک مانند جنگی بزرگ که در آن خطر شکست و مرگ می رفت – جانشین خودرا میبایست برگزیند تا پس از او زادگاهش در چنگال جنگ خانگی – که شوم ترین ستزه هاست – نیافتد . کورش بزرگ که اهنگ نبرد با سکاها را داشت از آئین نیاکان خود نگذشت و در مارچ – تقریبا نوروز – ۵۳۰ کمبوجیه را به جانشینی خود برگزید و او را اجازه داد که خود را پادشاه بابل بخواند و به ایارنیان گفت که از آن پس کمبوجیه در شاهنشاهی با پدرش انباز خواهد بود.

آنگاه تخت و تاج ایارنشهر و نگهداری یاران – به ویژه کرزوس – را به وی سپرد و به جنگ ماساگت ها رفت . بنابر این سال ۵۳۰ نهمین سال پادشاهی کورش بزرگ بود و سال جلوس کمبوجیه پادشاه بابل ، پسر کورش شاه کشور ها دانسته شد . با آن که سندهای بابلی نشان می دهند که کمبوجیه پادشاه بابل در واپسین سال زندگی پدر با او در پادشاهی انبازه بوده است . لیکن پیداست که وی لقت شاه کشورها را که ویژه شاهنشاههان بود را نداشته است

به گمان ما کمبوجیه سال ها پیش از فتح بابل به ولیعهدی رسیده بود زیرا که در بابل اورا به عنوان یک سرکرده عالی مقام می یابیم و بنابراین حسب قانون پارسی می توانسته است از امتیازات ولیعهدی برخوردار باشد :

کلاه ایارنی معروف به تیارا را که همه افراد خم دار و کوتاه بر سر میگذاشتند ،  راست و افراشته بر سر نهندو از دیگر حقوق های ولیعهدی برخوردار باشد ونیز میبایست از خاندان گردنفرازان ایرانی همسر برگزیند تا فرزندش شایستگی ولیعهد شدن را داشته باشد . بنابر این وی دختر دائیش ، فی دیما را به همسری برگزید که پدرش هوتانه – به یونانی اتانیس – پسر فرناسپه هخامنشی بود و برادر کاسه دانه زن کورش میشد

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه کمبوجیه و مغان

کمبوجیه و آئین شکنی

کمبوجیه در آن هنگام فی دیما دختر هوتانه را به زنی داشت این هوتانه دختر ثوخر بود و خانواده وی از نژاده ترین دودمان آزادگان ایران به شمار میرفت

فرزند میوه زندگی آدمی و مایه امید اوست ، فرزند است که تخمه بزرگ مردان را پاس دارد و میراث  پیشینیان را به آیندگان سپارد و کسی را که فرزند نباشد امیدی به فرداش نباید

یکی از بدبختی های کمبوجیه که تاریخ نویسان فراموش کرده اند  این بود که فرزندی از او پای نمیگرفت . میدید که زندگیش تهی است و شکوه و توانائیش نا استوار و فردایش تاریک و همین امر که فرزند ، خانه افروز و امید پرور نداشت درمنش وی سخت تاثیر گذاشت و او را تند خوی و خودکامه کرد زیرا نمیتوان پذیرفت که وی از آغاز بدمنش و دیوخوی بوده ، چنان که اگر چنین بود کورش جوانمرد و مردم نواز هرگز او را به جانشینی خود یعنی به نگهبانی و پرستاری ایرانیان نمیگذاشت

از انجا که سرنوشت برای این شاهنشاه تلخ کام بد میخواست به خواهر خود هئوتسه دل باخت و بر آن شد که او را به همسری برگزیند . یک چنین زناشوئی ای که برای آزادگان ایران پیشینه ای نداشت در میان بومیان نا آریائی و مغان و بسیاری مردم دیگر رایج بود

کمبوجیه ناچار شد که قانون پارس را به طور کامل از بین ببرد و آنرا بشکند تا بتواند بر خواسته خود دست یابد . شاهنشاه در ایران باستان نماینده ایرانیان و پاسبان آنان بود و در نزد مردم توانا و شکوهمند و ارجمند به شمار میرفت و مهان خردمند و کاردیده و نژادگان آزاده هوشیار او را در کارهای یاری و راهنمائی میکردند

از این رو شاهنشاه پیش از دست یازی بکاری مهم میبایست داوران شاهی و نیر نژادگان ایرانی رای زند و از انان راهنمائی بخواهد . داوران شاهی ، هفت تن آزاده نژاد بودند و تا هنگامی که لغزش و گناهی از ایشان یر نزده بود جاه و ارجشان به جای می ماند .

کمبوجیه که از دل باختن بر خواهر خود نزد ایرانیان شرم داشت داوران شاهی را گفت تا بنگرند که آیا قانونی هست که زناشوئی برادری را با خواهرش روا دارند یا نه ، داوران که مردانی پاک و ناموس پرست بودند لیکن از زود خشمی و تند خوئی فرمانروای هخامنشی آگاهی داشتند خواستند بی آنکه آئین سربلند پارسی را به دروغ بیالایند خشم کمبوجیه را از خود دور دارند . پس او را بدین گونه پاسخ دادند :

قانون های پارسی را نیک نگرستیم هیچیک نیست که زناشویی برادری را با خواهرش روا داند لیکن یکی هست که گوید شاه پارسی در انجام هر آنچه دلپذیرش آید آزاد است .

چنان بود پاسخ داوران و کمبوجیه بی درنگ هئوتسه را به همسری برگزید و با این کار آئین مغان را پذیرفت و کارش نمونه ای شد برای هخامنشی های دیگر که حتی هنر رزم آوری او را نیز نداشتند . چون یک چند برفت و اتش مهر او به سردی گرائید بنابر همان آئین مغان با دومین خواهر خود رئوخشنه نیز زناشوئی کرد و نشان داد که چه سان از راه پارسی دور افتاده بود و سر در دامن مغان نهاده است

 

.

دسته‌ها
برادر کشی کمبوجیه

برادر کشی

کورش پسر کهتر خود بردیه را سپرده بود که هموتره فرمانبردار و پشت و پناه برادر بزرگ خود کمبوجیه باشد و در سایه او به سربلندی و آرامش بزید .

 بردیه شاهزاده ای بود بزرگ تن و زورمند و مردم پسند ، تناوری او از لقبی که به وی دادند بر می آید و زور مندی او از داستنای که درباره کمان کشی اش آورده اند گرایشی که ایرانشهریان به بردیه دروغین نشان دادند به گمان این که وی پسر کورش باشد نمودار پایه و جاهی است که برادر کمبوجیه در دل مردم داشته است

.بردیه شاهزاده ای بود نا آرام و گردنکش ، همین که کورش چشم از جهان فرو بست در گوشه و کنار شاهنشاهی سرکشی هائی رخ داد که بردیه به ظاهر در آنها دخالت داشت . 

کمبوجیه در نیکخوئی و خردمندی به پای پدر نمیرسید و شکیبایی او را در برابر دشوارری ها نداشت وی میخواست کارهای انجام نیافته پدر را سروئ سامانی دهد ، کینش را از دشمنان بازجوید و سزای ستیزه انگیزی آمازیس نیرومند را در کنارش نهد . برای این کارهای سخت خطرناک میبایست خود ایرانیان را سپهدار باشد و میترسید هنگامیک ه از ایران دور می افتد برادر نا آرامش گردنکشی کند و بر تاج شاهنشاهی دست اندازد . به راستی هم چنان مینمود که هرگاه بردیه دست به شمشیر میبرد امید پیروزیش زیاد می بود

کمبوجیه را هراس در ربودن و بر آن شد تا ریشه هرگونه سرکشی را از بیخ برکند و با دلی آسوده به انجام کارهای خود بپردازد پس یکی از دوستان وفادار خود بفرمود تا بردیه را در کمال پنهانی سر به نیست کند ، چنانچه چگونگی کشته شدنش در پرده بماند و کس ندانست که در آب خلیج پارس خفه اش کردند و یا در نخجیر گاه از میانش بردند بردیه هنوز جوان بود که نابود شد لیکن از وی دختری زیبا روی بر جای ماند که پارامیس نام داشت

 

.

دسته‌ها
باز جستن کین پدر کمبوجیه

باز جستن کین پدر

نویسندگان پیشین ما را اگاهی نکرده اند که از تاجگذاری کمبوجیه تا لشکر کشی او به مصر بر وی و ایرانیانش چه رفته است میتوان پذیرفت که یکی از نخستین کارهای این پادشاه باز جستن کین پدر از سکاها بوده است زیرا کورش در جنگ با آنان جان باخت ولی پیکر او را به پاسارگارد آوردند و از سوی دیگر میبینیم که در آغاز پادشاهی داریوش سکاهای شمال خاوری ایران فرمانبردار وی بوده اند بنابر این میتوان گفت که کمبوجیه بر سر کشندگان کورش لشکر کشید و چون به پیروزی رسید آنان را به فرمانبرداری واداشت

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

ساختن اولین نیروی دریائی ایران

نخستین کسی که برای ایران ناوگانی ساخت ، کمبوجیه پسر کورش بزرگ بود . نبرد با مصر را کورش نیز در دل داشت و اکنون که وی رفته بود جانشینش میبایست آن را به انجام رساند. لیکن از پارس تا آن سرزمین راهی بود بس دراز و پر آشوب و لشکر کشی به مصر خطر فراو.ان داشت زیرا نه تنها سپاهیان آزموده و نیرومند مصری و یونانی از دروازه های آن کشور نگهبانی می کردند ، بلکه چون آن سرزمین از هر سو به دریا و بیابان می پیوست .

برای لشکر کشی پیروزمندانه ای از سوی آسیا می بایست راهی خوب از میان بیابان شمالی عربستان به  چنگ آورد و سپاه زمینی را از پشتیبانی نیروی دریائی توانائی برخوردار کرد .

سپاهی کار آزموده و جنگی با آب و ستور فراوان میتوانست از راه بیابان به مصر بتازد و تازیان میان راه را نیز از هم بپاشد . لیکن تا هنگامی که ناوگانی نیرومند دهانه نیل را نمیبست و دشمن را از کشتی رانی در آن رود باز نمیداشت ، امید پیروزی ایرانیان اندک بود ، زیرا که پایداری دشمن بر اثر داشتن راه آزاد یائی بیشتر میشد .

هنگامی که این زمینه ها را به ژرفی می نگریم میابیم که کمبوجیه مردی بوده است آزموده و سپهداری شایسته ، چه پیش از دست یازی به جنگ ، خواست که ناوگانی شکوهمند و دشمن شکن برای پشتیبانی نیروی زمینی اش آماده سازد و بر انجام این کار کامیاب گشت

در آن هنگام بهترین دریانوردان فنیقی ها بودند ، اینان چون دریافتند که دیر یا زود با نیزه های پارسیان روبه رو خواهند شد بی آنکه آزار جنگ را بر خود بخرند سر فرمانبرداری فرود آوردند و کمبوجیه را باج فرستادند . وی با خشنودی باجشان را پذیرفت و پس ار آنکه بهنش ناوگانی نیرومند  ساخته شد تا آبهای ایرانشهر را پاس دارد ، فنیقیها را برای اداره آن برگماشت . اینان همواره دوست و هم پیمان و فرمانبردار خاندان هخامنشی بماندند و پیوسته نیز ار مهربانی و نوازش شاهنشاهان آن خاندان برخوردار بودند

از دیر باز میان فنیقیه و قبرس دوستی بود چون قبرسیان از کار دوستان خود آگاهی یافتند با آنکه سر به فرمانبرداری آمازیس فرعون مصر داشتند ، از فنیقیان پیروی کردند و با کشتی های خود به کمبوجیه پیوستند و باج گذار پارس شدند

در آن روزگار هنوز میان ایران و یونان زد و خوردی روی نداده بود با این همه در گوشه و کنار یونان جزایر یونانی و نیز در شهر های یونانی آسیای کوچک گروه بزرگانی که هوادار حکومت اشراف بودند به شاهنشاه ایران سرسپردگی نشان میدادند  چون یونانیان آسیا و اروپا از دریانوردان نامی به شمار می رفتند و هر دولتی به فراخور توانائیش ناوگانی فراهم کرده بود آمازیس که سالها نگران جنگ با ایارنیان بود برای افزودن بر نیروی خود از یونانیان پشتیبانی خواست ولی یونانیان آسیای کوچک که فرمانبرداری کورش را بر خود پذیرفته بودند از پسر او روی نگردانیدند و ناوگانشان را به یاری کمبوجیه گسیل داشتند

در آن زمان بهترین و نیرومند ترین ناوگان ها از آن پلوکراتوس پادشاه ساموس بود که دوست و هم پیمان آمازیس به شمار می رفت . این پلوکراتوس مردی بود هوشمند و کشوردار ، لیکن ستمکتذه ، هواداران فراوان ایران در ساموس از وی نا خشنود بودند و پیوسته بیمش می دادند . اندک اندک کار دوستداران ایارن بالا گرفت و پلوکراتوس که چنان دید زیرکانه پیمانش با آمازیس زیر پای نهاد تا مبادا به خشم بدخواهانش دچار آید. درست در این هنگام بود که در بندرهای فنیقیه برای ایرانیان کشتی میساختند. پلوکراتوس که این بدانست پیکی نزد کمبوجیه فرستاد تا به او بگوید که پادشاه ساموس در انجام هر کمکی که به ایران تواند کرد آماده استاز آن جا که وی زورگو و نیرنگ ساز بود ، بدخواهان فراوان داشت و چون دریافت که کمبوجیه دست دوست و هم پیمانی او را پذیرفته ، کسانی را که می دانست او را نا خوش می دارند در ۴۰ کشتی نشاند و به نام کمک به سوی ایران فرستاد

لیکن ناوگامش بازگشتند و بر سر او تاختند . زد و خوردهای فراوانی روی داد ولی سر انجام پلوکراتوس پیروز ش . از سوی دیگر شاهنشاه ایران نیز در آفریقا به کشورگشایی پرداخت و به کار پلوکراتوس نیرنگ ساز نتوانست رسید .

نیروی دریایی ایران در بندر های فنیقی آماده گشت و ناویان در انجا مادند تا کمبوجیه چه فرماید . دینسان این پادشاه بی جنگ و ستیز و بر اثر کاردانی و شایستگی ، ناوگانی چنان نیرومند یافت که او را خداوندگار دریا خواندند

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

دلائل لشکر کشی به مصر

پیشینیان چون انگیزه های جنگ ایرانیان و مصریان را در نیافته اند ، داستان های شگفت انگیز ساخته اند

هرودتوس مینویسد : پارسیان گویند ، کورش به چشم دردی دچار آمد و از امازیس درخواست که او را پزشکی کار آمد به ایاران فرستد . فرعون چنان کرد و پزشک که دورافتادن از خانه و فرزندان را از چشم پادشاه مصری دید کینش را به دل گرفت . کمبوجیه به تخت نشست دانشمند مصری او را اندرز داد تا دختر امازیس را خواستگاری کند و می اندیشید که فرعون درخواست کمبوجیه میپذیرد و از دختر خود دور میافتد و یا نمیپذیرد و خشم کمبوجیه مایه کارزار خواهد شد. در هر دو حال آن پزشک کین خود را گرفته است . کمبوجیه چنان کرد که او گفته بود . فرعون در اندیشه فرو رفت که ننگ باشد دختر فرستم که همخوابه کمبوجیه شود و شاهبانوی ایرانش نخوانند و اگر هم نفرستم شاهنشاه پارسی بر سر خشم اورده باشم و مرا پای برابری با او نیست . سرانجام نی یتیس دختر زیبا روی اپریس فرعون پیشین مصر را به نام خود به دربار ایارن فرستاد . این راز پس از چندی از پرده بیرون افتاد و کمبوجیه برای گوشمالی آمازیس نیرنگ ساز بر سر او لشکر کشید

هرودتوس مینویسد این داستان را مصریان به گونه ای دیگر هم می گفتند : این کورش بود که دختر آمازیس را بخواست نه کمبوجیه ، و آمازیس دختر اپریس را برای کورش فرستاد و کمبوجیه از این شاهدخت بود ، برای کوتاه کردن دست آمازیس از سرزمین نیاکان خود به مصر سپاه اورد و بر تخت پدر بزرگ خود نشست

در سومین داستنا گوید : کورش زن مصری خود را بر شاهدخت کاسه دانه هخامنشی برتری داده بود و پسر این یک در ده سالگی سوگند خورد که چون بر تخت نشست مصر را زیروزبر کند.

بی بنیادی این افسانه را خود هرودتوس نیز میدانسته است و ما سخنی چند در باره داستان های دیگر بگوئیم

چون آپریس ، فرعون مصردر ۵۶۸ چشم از جهان بپوشید و امازیس فرعون شد ، هرگاه چنین انگاریم که نی یتیس درست در سال مرگ پدر هم زاده شده باشد ، فرستاده شدن او به ایران می بایست در ۴۲ سالگی اش رخ داده باشد در آن هنگام وی نمی توانسته چندان زیبا روی باشد و کدام بخردی در افسانه بودن این دادستان دو دل تواند بود ؟

اما در باره داستان دیگر : همه کس میدانست که مادر کمبوجیه شاهدخت کاسه دانه هخامنشی بوده است ، از آن گذشته پسر بزرگ کورش هنگامی که زاده شد که پدرش پادشاهی کوچکی بیش نداشت و امازیس را با او سر و کاری نبود . باید دانست که مصریان به نیاکان خود سخت می بالیدند و برایشان دشوار بود بیگانه ای را بر خود سرور ببینند . اگر میتوانستند کمبوجیه را تخمه یکی از شاهان خویش بشمار آورند ، نه تنها دیگر برای سر شکسته شدنشان از پیروزی ایرانیان جائی نمی ماند بلکه میتوانستند بر خود ببالند که فرمانبردار شاهزاده ای مصری هستند که با زیرکی تخت و تاج ایران را نیز به چنگ آورده این مایه دلخوشی مصریان گشت که او را دختر زاده فرعون خود بدانند و خواهیم دید که وی را از خود می دانستند و به وی نام و لقب مصری هم داده بودند

اکنون اگر از افسانه چشم بپوشیم انگیزه های لشکر کشی به مصر را میتوان در کینه جوئی ایرانیان و بیم شان از آمازیس نیرومند و کار دیده و نیز در بلند پروازی های کمبوجیه و همچنین در دارائی و زرخیزی مصر و موقعیت جغرافیائی آن سرزمین دانست

  1. کین جویت : این آمازیس بود که با دشمنان کورش پیمان اتحاد بست تا ایرانیان را به زانو در آورد ، اکنون که کورش در گذشته بود پسرش میبایست نیت کورش مبنی بر لشکر کشی به مصر را به مرحله عمل در آورد و دشمن را سرکوب کند ، زیرا تا آنهگام که امازیس از پای در نیامده بود بیم ان میرفت که روزی از ترس جان خود بر ایران بتازد و در جنگ پیشدستی کند و یا با این و آن پیمان بندد و بر لشکر خود بیافزاید و مایه دردسر ایرانیان را فراهم آورد
  2. بلند پروازی کمبوجیه : پسر کورش مردی بود جنگی و بلند پرواز و خودکامه تا دشمنش را به زانو در نمی آورد از پای نمی نشست ، سپهداری لشکر نیز با او بود که با گشورگشائی و آورد جوئی خویگر شده بود . به راستی دشوار بود سپهبدی جنگاور با لشکری دشمن شکن و گردن فراز در خانه بی کار بنشیند و پیشرفت های دشمن را بنگرد
  3. زرخیزی و موقعیت جغرافیایی : به گمان من -شاهپور شهبازی – نباید فراموش کرد که مصر سرزمین گندم خیز و بارور پرخواسته ای بود. ایرانیان با دردست داشتن آن نه تنها از گندم و آبنوس و سیم آن سرزمین بهره مند می شدند بلکه میتوانستند از جنگجویان ، پزشکان ، هنرمندان و ساز و برگ فراوانشان نیز برخوردار گردند . وانگهی برای شاهی چون کمبوجیه روشن بود که با گرفتن مصر میتواند هرگاه که بخواهد فرستاده شدن گندم را از آن سرزمین به یونان باز دارد

 

.

دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

گشودن مصر

کمبوجیه با سپاهی گران در ۵۲۵ به سوی مصر روی اورد . پیش از رفتن اهرو ویشتو را پادشاه – سرپرست دربار شاهی – کرد

در میان لشکریان کمبوجیه گروهی از یونانیان مزدور از اقوام آئولی و ایوانی هم بودند و امازیس نیز که سالها کارسازی دفاع در برابر پارسیان را میدید ، لشکری از سپاهیان مزدور یونانی داشت که فرمانده آنان فانس از اهالی هالیکارناس بود . این سردار کارآزموده با فرعون به همزد و به نزد کمبوجیه گریخت و آگاهی های نظامی مهمی بود داد و شاهنشاه پارسیان با سپاهیانش رهسپار پلستین و مصر گشتند و از اعراب میان راه که با ایرانیا دوست بودند شتران زیادی گرفتند تا آب کافی به همراه بردارند . شهر های میان راه پایداری چندانی نشان ندادند و راه بر ایرانیان گشوده شد . ناوگان کمبوجیه هم در دریای مدیترانه به سوی مصر رفت تا دهانه نیل را ببندد و وی در همان هنگام شنود که آمازیس پیر درگذشته است و پسرش پسامتیک فرعون مصر گشته .

چون ایرانیان به شاخه ای از رود نیل به نام پلوزین رسیدند سپاه مصریان نیز به سویشان شتافتند و در دشت پلوزین باهم روبرو شدند . از آنجا که یونانیان مزدور در لشکر مصر از فانس خشمگین بودند ، پسران او را آوردند و در پیش دو سپاه سر بریدند. در جنگی که پس از آن روی داد ایرانیان پیروزی قطعی به دست اوردند و مصریان با هرج و مرج به سوی ممفیس گریختند تا در پناه دیوارهای بلند و استوار آن پایداری کنند

کمبوجیه پیکی با کشتی نزد انان گسیل فرمود و آنان را به سر فرود آوردن به ایارنیان فرا خواند ، لیکن ایشان فرستاده را کشتند و کشتی و سرنشینانش را نابود کردند . اما چون شهر بندان سخت شد نزد کمبوجیه رفتند وفرمانش سرنهادند . پستامیک نیز گرفتار شد

 

.