باب پنجم در باب تسلیم و رضا

باب پنجم در باب تسلیم و رضا

چنین گفت پیش زغن کرکسی

چنین گفت پیش زغن کرکسی که نبود ز من دوربین…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

چه خوش گفت شاگرد منسوج باف

چه خوش گفت شاگرد منسوج باف چو عنقا برآورد و…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

شتر بچه با مادر خویش گفت

شتر بچه با مادر خویش گفت: بس از رفتن، آخر…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

عبادت به اخلاص نیت نکوست

عبادت به اخلاص نیت نکوست وگرنه چه آید ز بی…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

ندانی که بابای کوهی چه گفت

ندانی که بابای کوهی چه گفت به مردی که ناموس…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

شنیدم که نا بالغی روزه داشت

شنیدم که نا بالغی روزه داشت به صد محنت آورد…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

ریا کاری از نردبانی فتاد

ریا کاری از نردبانی فتاد شنیدم که هم در نفس…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

شبی زیت فکرت همی سوختم

شبی زیت فکرت همی سوختم چراغ بلاغت می افروختم پراکنده…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

مرا در سپاهان یکی یار بود

مرا در سپاهان یکی یار بود که جنگاور و شوخ…

بیشتر بخوانید »
باب پنجم در باب تسلیم و رضا

یکی آهنین پنجه در اردبیل

یکی آهنین پنجه در اردبیل همی بگذرانید بیلک ز بیل…

بیشتر بخوانید »