شعراقرن هشتم هجری - 679 الی 776 شمسیقرن هفتم هجری 582 الی 679 شمسی

زندگی نامه سیف فرغانی

مولانا سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی ازشاعران استاد قرن هفتم و هشتم هجری است  درباره زندگانی و تاریخ تولد و وفات او هیچ اطلاعی در دست نیست و هیچکدام از نویسندگان و تذکره نویسان نامی از او در اثار خود نیاورده اند

چنان که از تنها اثر او -دیوان اشعارش- بر می آید وی در شهر کوچک – اقسرا –  در جنوب شرقی  دریاچه  – توزگول –  ترکیه به سر می برده است

مسکن من ملک روم مرکز محنت          اقسرا شهر و خانه دار هوان بود

اما از انجا که اصل و منشا وی از – فرغانه –  در ماوراءالنهر بوده به – سیف فرغانی –  اشتهار داشته و خود در اشعارش سیف فرغانی –  و – سیف –  تخلص کرده است

سیف فرغانی مانند بسیاری از مشایخ عهد خود که ایران را که به سبب هجوم و ازار مغول و تاتار ترکمی گفته ودر کشورهای همسایه گرد می امده اند از زادگاه خود در تاریخ نا معلومی به اسیای صغیر رفته و همان جا مانده و در گذشته است

علت گمنام ماندن این صوفی زاهد و متقی ان است که وی پس از ایران و اقامت دربلاد روم  دیگر به وطن باز نگشته و درست در ایامی در گذشته است که اسیای صغیر زیر سیطره ایلخانان و بیداد مغولان ارتبات چندانی با بلاد ایران نداشته است

از اشعار سیف چنین بر می اید که وی چند گاهی در خطه تبریز بوده و در انجا  دل در گرو پسری خسرو نام داشته  واز او در یکی از غزلهایش یاد کرده است

ای که نام اشنوده باشی خسرو پرویز را          رو سفر کن تا ببینی خسرو تبریز را

سیف فرغانی مدام از فتنه حسنش بود          منتظر همچو شهیدان روز رستاخیز را

گویا توقف و اقامت وی در تبریز بر سر راه مهاجرت  او از مشرق ایران به اسیای صغیر وقوع یافته بود و بعید نیست که مکا تبه وی با سعدی و اشنایی او با همام تبریزی در همین مدت امکان یافته باشد۰

از مجموع اطلاعاتی که درباره سیف فرغانی داریم چنین بر می اید که عمرش نسبتا طولانی بوده و گویا به هنگام وفات بین هشتاد و نود سالگی بوده است و احتمالا مرگش بین سالهای ۷۰۵ تا ۷۴۹ هجری اتفاق افتاده است

تنها اثر باز مانده از سیف فرغانی دیوان اوست که مجموعه ایست از قصیده و غزل و رباعی که شماره ابیات ان تخمینا از یازده هزار بیت در می گذرد

شیوه سخن سیف به شدت تحت تاثیر سبک سخنوران خراسان است۰ یکی از وجوه اهمیت سیف فرغانی ان است که در ضمن نصایح و مواعظ عالی خود بسیار به انتقاد از اوضاع نا گوار جامعه – بویژه روم – در عهد خود می پردازد ۰ وی در بیان نقائص و معایب طبقات فاسد پهلوانی است بی باک و دلاور وی بزرگترین شاعر عهد خود است که به چنین نقدهای صریح بسیار جدی مبادرت کرده است بعضی از اشعار او در حوزه شعرهای اجتماعی یاداور قصاید سنایی و ناصر خسرو است هر چند که انسجام و  استحکام  اشعار انها را ندارد ۰

 

سبک شعری :

موضوع قصیده‌های سیف فرغانی که معرّف مهارت او در سخن پارسی‌است، غالباً حمد خدا، نعت پیامبر اسلام و وعظ و اندرز و تحقیق و انتقاد از نابه‌سامانی‌های زمان و نیز در استقبال و جواب‌گویی به استادان مقدّم بر خود چون رودکی و خاقانی و کمال‌الدّین اسمعیل و سعدی و همام تبریزی‌است؛ خود سیف نیز اعتقاد داشت که شاعر استاد کسی‌است که بتواند از عهدهٔ نظیرگویی شاعران پیش از خود برآید. سیف تنها یک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصیده‌ای در ستایش غازان‌خان، ایلخان مغول بود که به اسلام گروید و این آیین را در قلمرو ایلخانی گسترش داد. وی در قالب‌های قصیده، قطعه، رباعی و غزل، شعر سروده است ؛ در قصیده‌های خود ردیف‌های دشوار را برمی‌گزید و در ترکیبات و مفردات از وارد کردن آثار لهجهٔ محلّی ابا نداشت .

وی در سخن از سبک خراسانی در قرن ششم هجری متأثر بود و به همین دلیل بود که وی را به سرزمین فرغانه و ولایت سمرقند منتسب می‌داشتند. کلام او ساده و روان است، و در آن واژه‌های عربی کم به کار رفته است- هر چند گاه ترکیب‌های عربی را با ترکیب‌های فارسی در بعضی از شعرهای خود درهم آمیخته، و گاه نیز حتی یک مصراع را تماماً عربی آورده‌است. مانند «روی از خلق بگردان که حق در اینست که توکلّت علی الله اینست

 

           

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد                        هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب                   بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگهان                       برباغ و بوستان شمانیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام                برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز                       این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد                    بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت                      این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست                   گرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت             هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

 زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت              ناچار کاروان شما نیز بگذرد

       ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن                        تاثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شماناکسان رسید              نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان                      بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم              تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدّتی                  این گُل،ز گُلستان شما نیز بگذرد

آبیست ایستاده دراین خانه مال وجاه                  این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع                 این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست                    هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خواهم که به نیکی دُعای سیف                   یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن