رزم ايرانيان و تورانيان

آراستن کى‏خسرو، سپاه خود را

چو خورشید تابان بر آمد ز کوه

سراینده آمد ز گفتن ستوه‏

تبیره بر آمد ز درگاه شاه

رده بر کشیدند بر بارگاه‏

ببستند بر پیل رویینه خم

بر آمد خروشیدن گاودم‏

نهادند بر کوهه پیل تخت

ببار آمد آن خسروانى درخت‏

بیامد نشست از بر پیل شاه

نهاده بسر بر ز گوهر کلاه‏

یکى طوق پر گوهر شاهوار

فروهشته از تاج دو گوشوار

بزد مهره بر کوهه ژنده پیل

زمین شد بکردار دریاى نیل‏

چو خورشید تابان بر آمد ز کوه

سراینده آمد ز گفتن ستوه‏

تبیره بر آمد ز درگاه شاه

رده بر کشیدند بر بارگاه‏

ببستند بر پیل رویینه خم

بر آمد خروشیدن گاودم‏

نهادند بر کوهه پیل تخت

ببار آمد آن خسروانى درخت‏

بیامد نشست از بر پیل شاه

نهاده بسر بر ز گوهر کلاه‏

یکى طوق پر گوهر شاهوار

فروهشته از تاج دو گوشوار

بزد مهره بر کوهه ژنده پیل

زمین شد بکردار دریاى نیل‏

ز تیغ و ز گرز و ز کوس و ز گرد

سیه شد زمین آسمان لاژورد

تو گفتى بدام اندرست آفتاب

و گر گشت خمّ سپهر اندر آب‏

همى چشم روشن عنان را ندید

سپهر و ستاره سنان را ندید

ز دریاى ساکن چو برخاست موج

سپاه اندر آمد همى فوج فوج‏

سراپرده بردند ز ایوان بدشت

سپهر از خروشیدن آسیمه گشت‏

همى زد میان سپه پیل گام

ابا زنگ زرّین و زرّین ستام‏

یکى مهره در جام بر دست شاه

بکیوان رسیده خروش سپاه‏

چو بر پشت پیل آن شه نامور

زدى مهره بر جام و بستى کمر

نبودى بهر پادشاهى روا

نشستن مگر بر در پادشا

ازان نامور خسرو سرکشان

چنین بود در پادشاهى نشان‏

همى بود بر پیل در پهن دشت

بدان تا سپه پیش او بر گذشت‏

نخستین فریبرز بد پیش رو

که بگذشت پیش جهاندار نو

ابا گرز و با تاج و زرینه کفش

پس پشت خورشید پیکر درفش‏

یکى باره‏اى بر نشسته سمند

بفتراک بر حلقه کرده کمند

همى رفت با باد و با برز و فرّ

سپاهش همه غرقه در سیم و زر

برو آفرین کرد شاه جهان

که بیشى ترا باد و فرّ مهان‏

بهر کار بخت تو پیروز باد

بباز آمدن باد پیروز و شاد

پس شاه گودرز کشواد بود

که با جوشن و گرز پولاد بود

درفش از پس پشت او شیر بود

که جنگش بگرز و بشمشیر بود

بچپ بر همى رفت رهّام نیو

سوى راستش چون سر افراز گیو

پس پشت شیدوش یل با درفش

زمین گشته از شیر پیکر بنفش‏

هزار از پس پشت آن سرفراز

عناندار با نیزه‏هاى دراز

یکى گرگ پیکر درفشى سیاه

پس پشت گیو اندرون با سپاه‏

درفش جهانجوى رهّام ببر

که بفراخته بود سر تا بابر

پس بیژن اندر درفشى دگر

پرستارفش بر سرش تاج زر

نبیره پسر داشت هفتاد و هشت

از ایشان نبد جاى بر پهن دشت‏

پس هر یک اندر دگرگون درفش

جهان گشته بد سرخ و زرد و بنفش‏

تو گفتى که گیتى همه زیر اوست

سر سروران زیر شمشیر اوست‏

چو آمد بنزدیکى‏ء تخت شاه

بسى آفرین خواند بر تاج و گاه‏

بگودرز بر شاه کرد آفرین

چه بر گیو و بر لشکرش همچنین‏

پس پشت گودرز گستهم بود

که فرزند بیدار گژدهم بود

یکى نیزه بودى بچنگش بجنگ

کمان یار او بود و تیر خدنگ‏

ز بازوش پیکان بزندان بدى

همى در دل سنگ و سندان بدى‏

ابا لشکرى گشن و آراسته

پر از گرز و شمشیر و پر خواسته‏

یکى ماه پیکر درفش از برش

بابر اندر آورده تابان سرش‏

همى خواند بر شهریار آفرین

ازو شاد شد شاه ایران زمین‏

پس گستهم اشکش تیز گوش

که با زور و دل بود و با مغز و هوش‏

یکى گرزدار از نژاد هماى

براهى که جستیش بودى بپاى‏

سپاهش ز گردان کوچ و بلوچ

سگالیده جنگ و بر آورده خوچ‏

کسى در جهان پشت ایشان ندید

برهنه یک انگشت ایشان ندید

درفشى بر آورده پیکر پلنگ

همى از درفشش ببارید جنگ‏

بسى آفرین کرد بر شهریار

بدان شادمان گردش روزگار

نگه کرد کى‏خسرو از پشت پیل

بدید آن سپه را زده بر دو میل‏

پسند آمدش سخت و کرد آفرین

بدان بخت بیدار و فرّخ نگین‏

ازان پس در آمد سپاهى گران

همه نامداران جوشن‏وران‏

سپاهى کز ایشان جهاندار شاه

همى بود شادان دل و نیک خواه‏

گزیده پس اندرش فرهاد بود

کزو لشکر خسرو آباد بود

سپه را بکردار پروردگار

بهر جاى بودى بهر کار یار

یکى پیکر آهو درفش از برش

بدان سایه آهو اندر سرش‏

سپاهش همه تیغ هندى بدست

زره سغدى و زین ترکى نشست‏

چو دید آن نشست و سر گاه نو

بسى آفرین خواند بر شاه نو

گرازه سر تخمه گیوگان

همى رفت پر خاشجوى و ژکان‏

درفشى پس پشت پیکر گراز

سپاهى کمند افگن و رزمساز

سواران جنگى و مردان دشت

بسى آفرین کرد و اندر گذشت‏

از آن شادمان شد که بودش پسند

بزین اندرون حلقه‏هاى کمند

دمان از پسش زنگه شاوران

بشد با دلیران و کنداوران‏

درفشى پس پشت پیکر هماى

سپاهى چو کوه رونده ز جاى‏

هرانکس که از شهر بغداد بود

که با نیزه و تیغ پولاد بود

همه برگذشتند زیر هماى

سپهبد همى داشت بر پیل جاى‏

بسى زنگه بر شاه کرد آفرین

بران برز و بالا و تیغ و نگین‏

ز پشت سپهبد فرامرز بود

که با فرّ و با گرز و با ارز بود

ابا کوس و پیل و سپاهى گران

همه رزم جویان و کنداوران‏

ز کشمیر و ز کابل و نیمروز

همه سرفرازان گیتى فروز

درفشى کجا چون دلاور پدر

که کس را ز رستم نبودى گذر

سرش هفت همچون سر اژدها

تو گفتى ز بند آمدستى رها

بیامد بسان درختى ببار

یکى آفرین خواند بر شهریار

دل شاه گشت از فرامرز شاد

همى کرد با او بسى پند یاد

بدو گفت پرورده پیل تن

سر افراز باشد بهر انجمن‏

تو فرزند بیدار دل رستمى

ز دستان سامى و از نیرمى‏

کنون سربسر هندوان مر تراست

ز قنوج تا سیستان مر تراست‏

گر ایدونک با تو نجویند جنگ

بر ایشان مکن کار تاریک و تنگ‏

بهر جایگه یار درویش باش

همه راد با مردم خویش باش‏

ببین نیک تا دوستدار تو کیست

خردمند و اندوه‏گسار تو کیست‏

بخوبى بیاراى و فردا مگوى

که کژّى پشیمانى آرد بروى‏

ترا دادم این پادشاهى بدار

بهر جاى خیره مکن کارزار

مشو در جوانى خریدار گنج

ببى رنج کس هیچ منماى رنج‏

مجو ایمنى در سراى فسوس

که گه سندروسست و گاه آبنوس‏

ز تو نام باید که ماند بلند

نگر دل ندارى بگیتى نژند

مرا و ترا روز هم بگذرد

دمت چرخ گردان همى بشمرد

دلت شاد باید تن و جان درست

سه دیگر ببین تا چه بایدت جست‏

جهان آفرین از تو خشنود باد

دل بد سگالت پر از دود باد

چو بشنید پند جهاندار نو

پیاده شد از باره تیز رو

زمین را ببوسید و بردش نماز

بتابید سر سوى راه دراز

بسى آفرین خواند بر شاه نو

که هر دم فزون باش چون ماه نو

تهمتن دو فرسنگ با او برفت

همى مغزش از رفتن او بتفت‏

بیاموختش بزم و رزم و خرد

همى خواست کش روز رامش برد

پر از درد ازان جایگه باز گشت

بسوى سراپرده آمد ز دشت‏

سپهبد فرود آمد از پیل مست

یکى باره تیزتگ بر نشست‏

گرازان بیامد به پرده سراى

سرى پر ز باد و دلى پر ز راى‏

چو رستم بیامد بیاورد مى

بجام بزرگ اندر افگند پى‏

همى گفت شادى ترا مایه بس

بفردا نگوید خردمند کس‏

کجا سلم و تور و فریدون کجاست

همه ناپدیدند با خاک راست‏

بپوییم و رنجیم و گنج آگنیم

بدل بر همى آرزو بشکنیم‏

سرانجام زو بهره خاکست و بس

رهایى نیابد ازو هیچ کس‏

شب تیره سازیم با جام مى

چو روشن شود بشمرد روز پى‏

بگوییم تا برکشد ناى طوس

تبیره بر آرند با بوق و کوس‏

ببینیم تا دست گردان سپهر

بدین جنگ سوى که یازد بمهر

بکوشیم و ز کوشش ما چه سود

کز آغاز بود آنچ بایست بود

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن