دسته‌ها
اردشير

بر تخت نشستن اردشیر و اندرز کردن بر سرداران ایران

چو بنشست بر گاه شاه اردشیر

بیاراست آن تخت شاپور پیر

کمر بست و ایرانیان را بخواند

بر پایه تخت زرّین نشاند

چنین گفت کز دور چرخ بلند

نخواهم که باشد کسى را گزند

جهان گر شود رام با کام من

به بینند تیزى و آرام من‏

ور ایدونک با ما نسازد جهان

بسازیم ما با جهان جهان‏

برادر جهان ویژه ما را سپرد

ازیرا که فرزند او بود خرد

فرستم روان ورا آفرین

که از بد سگالان بشست او زمین‏