هشت کتاب

شرق اندوه

شکپوی

برآبی چنین افتاد. سیبی به زمین افتاد. گامی ماند. زنجره…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

درهء خاموش

سکوت ، بند گسسته است. کنار دره، درخت شکوه پیکر…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

و شکستم و دویدم و فتادم

درها به طنین‌های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

هایی

سرچشمه رویش‌هایی دریایی، پایان تماشایی. تو تراویدی: باغ جهان تر…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

دلسرد

قصه ام دیگر زنگار گرفت: با نفس های شبم پیوندی…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

وید

نی‌ها، همهمه‌شان می‌آید. مرغان، زمزمه ‌شان می‌آید. در باز و…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

چند

اینجاست، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من‌ها: صد…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

جان گرفته

از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب: مرده…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

تراو

درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر»…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

پادمه

می‌رویید، در جنگل خاموشی رویا بود. شبنم‌ها بر جا بود.…

بیشتر بخوانید »