دسته‌ها
شرق اندوه

هایی

سرچشمه رویش‌هایی دریایی، پایان تماشایی.

تو تراویدی: باغ جهان تر شد، دیگر شد.

صبحی سر زد، مرغی پر زد، یک شاخه شکست: خاموشی هست.

خوابم بربود، خوابی دیدم: تابش آبی در خواب، لرزش برگی در آب.

این سو تاریکی مرگ، آن سو زیبایی برگ. اینها چه، آنها چیست؟ انبوه زمان‌ها چیست؟

این می‌شکفد، ترس تماشا دارد. آن می گذرد، وحشت دریا دارد.

پرتو محرابی ، می‌تابی. من هیچم: پیچک خوابی. بر نرده اندوه تو می‌پیچم.

تاریکی پروازی، رؤیای بی آغازی، بی موجی، بی رنگی، دریای هم

آهنگی!

.

دسته‌ها
شرق اندوه

وید

نی‌ها، همهمه‌شان می‌آید.

مرغان، زمزمه ‌شان می‌آید.

در باز و نگه کم.

و پیامی رفته به بی سویی دشت.

گاوی زیر صنوبرها،

ابدیت روی چپرها.

از بن هر برگی وهمی آویزان

و کلامی نی،

نامی نی.

پایین، جاده بیرنگی.

بالا، خورشید هم‌آهنگی.

.

دسته‌ها
شرق اندوه

چند

اینجاست، آیید، پنجره بگشایید، ای من و دگر من‌ها:

صد پرتو من در آب!

مهتاب، تابنده نگر، بر لرزش برگ، اندیشه من، جاده مرگ.

آنجا نیلوفرهاست، به بهشت، به خدا درهاست.

اینجا ایوان، خاموشی هوش، پرواز روان.

در باغ زمان تنها نشدیم. ای سنگ و نگاه، ای وهم و درخت، آیا نشیدیم؟

من «صخره – من» ام، تو «شاخه – تو» یی.

این بام گلی، آری، این بام گلی، خاک است و من و پندار.

و چه بود این لکه رنگ، این دود سبک؟ پروانه گذشت؟ افسانه دمید؟

نی، این لکه رنگ، این دود سبک، پروانه نبود، منبودم و تو. افسانه نبود، ما بود و شما.

.

دسته‌ها
شرق اندوه

تراو

درآ، که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم، آب «نگر» پاشیدم.

در سفالینه چشم، «صد برگ» نگه بنشاندم، بنشستم.

آیینه شکستم ، تا سرشار تو من باشم و من. جامه نهادم. رشته گسستم.

زیبایان خندیدند، خواب «چرا» دادمشان، خوابیدند.

غوکی می‌جست، اندوهش دادم، و نشست.

در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم. از هر پیشه ، شوری به سبد کردم.

بوی تو می‌آمد، به صدا نیرو، به روان پر دادم، آواز «درآ» سر دادم.

پژواک تو می‌پیچید، چکه شدم، از بام صدا لغزیدم، و شنیدم.

یک هیچ ترا دیدم، و دویدم.

آب تجلی تو نوشیدم، و دمیدم.

.

دسته‌ها
شرق اندوه

پادمه

می‌رویید، در جنگل خاموشی رویا بود.

شبنم‌ها بر جا بود.

درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشا تر، و خدا در هر … آیا بود؟

خورشیدی در هر مشت: بام نگه بالا بود.

می‌بویید. گل وابود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.

تنهایی، تنها بود.

ناپیدا، پیدا بود.

«او» آنجا، آنجا بود.

.