باب دوم در احسان

باب دوم در احسان

یکی را خری در گل افتاده بود

یکی را خری در گل افتاده بود ز سوداش خون…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

ندانم که گفت این حکایت به من

ندانم که گفت این حکایت به من که بوده است…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم شناسا و رهرو در…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مردی غم خانه خورد

شنیدم که مردی غم خانه خورد که زنبور بر سقف…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

الا گر طلبکار اهل دلی

الا گر طلبکار اهل دلی ز خدمت مکن یک زمان…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

گره بر سر بند احسان مزن

گره بر سر بند احسان مزن که این زرق و…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی روبهی دید بی دست و پای

یکی روبهی دید بی دست و پای فرو ماند در…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

بنالید درویشی از ضعف حال

بنالید درویشی از ضعف حال بر تندرویی خداوند مال نه…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی را پسر گم شد از راحله

یکی را پسر گم شد از راحله شبانگه بگردید در…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

چه خوش گفت بهرام صحرانشین

چه خوش گفت بهرام صحرانشین چو یکران توسن زدش بر…

بیشتر بخوانید »