رزم ايرانيان و تورانيان

کشته شدن ریونیز بر دست فرود

بیامد دگر باره داماد طوس

همى کرد گردون برو بر فسوس‏

ز راه چرم بر سپدکوه شد

دلش پر جفا بود نستوه شد

چو از تیغ بالا فرودش بدید

ز قربان کمان کیان بر کشید

چنین گفت با رزم دیده تخوار

که طوس آن سخنها گرفتست خوار

که آمد سوارى و بهرام نیست

مرا دل درشتست و پدرام نیست‏

ببین تا مگر یادت آید که کیست

سراپاى در آهن از بهر چیست‏

چنین داد پاسخ مر او را تخوار

که این ریونیزست گرد و سوار

چهل خواهرستش چو خرم بهار

پسر خود جزین نیست اندر تبار

بیامد دگر باره داماد طوس

همى کرد گردون برو بر فسوس‏

ز راه چرم بر سپدکوه شد

دلش پر جفا بود نستوه شد

چو از تیغ بالا فرودش بدید

ز قربان کمان کیان بر کشید

چنین گفت با رزم دیده تخوار

که طوس آن سخنها گرفتست خوار

که آمد سوارى و بهرام نیست

مرا دل درشتست و پدرام نیست‏

ببین تا مگر یادت آید که کیست

سراپاى در آهن از بهر چیست‏

چنین داد پاسخ مر او را تخوار

که این ریونیزست گرد و سوار

چهل خواهرستش چو خرم بهار

پسر خود جزین نیست اندر تبار

فریبنده و ریمن و چاپلوس

دلیر و جوانست و داماد طوس‏

چنین گفت با مرد بینا فرود

که هنگام جنگ این نباید شنود

چو آید بپیکار کنداوران

بخوابمش بر دامن خواهران‏

بدو گر کند باد کلکم گذار

اگر زنده ماند بمردم مدار

بتیر اسپ بى‏جان کنم گر سوار

چه گویى تو اى کاردیده تخوار

بدو گفت بر مرد بگشاى بر

مگر طوس را زو بسوزد جگر

بداند که تو دل بیاراستى

که با او همى آشتى خواستى‏

چنین با تو بر خیره جنگ آورد

همى بر برادرت ننگ آورد

چو از دور نزدیک شد ریونیز

بزه بر کشید آن خمانیده شیز

ز بالا خدنگى بزد بر برش

که بر دوخت با ترگ رومى سرش‏

بیفتاد و بر گشت زو اسپ تیز

بخاک اندر آمد سر ریونیز

ببالا چو طوس از میم بنگرید

شد آن کوه بر چشم او ناپدید

چنین داستان زد یکى پر خرد

که از خوى بد کوه کیفر برد

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *