دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش کورش و یونانیان آسیا

شورش ساردیس

هنوز کورش در راه بود که پاکتیاس ناسپاسی کرد . وی میدانست که در میان بدخواهان کورش انبوهی هستند که به هوای نان پاره ای بر هر یک از دشمنان او گرد خواهند آمدو آگاه بود که گروه اندکی از پارسیان بیشتر در ساردیس نمانده اند

بنابراین گنجینه هائی را که به وی سپرده شده بود برداشت و از شهر بدر رفت وبه کرانه های دریا گریخت . در انجا گروهی از جنگاوران مزدور را از پرین و دشت مآندر و مانگنیزیا گرد آورد و بازمانده سپاه لودیه را که هنوز جنگ افزار های خود را از دست نداده بودند با خود یار کرده و به ساردیس تاخت تا پارسیانو تالالوس را نابود کند

سپهبد پارسی به ارگ شهر پناه برد و پهلوانانه به دفاع از شهر پرداخت و از کورش کمک خواست . کورش چون از ماجرا آگهی یافت یکی از سرداران خود به نام مازارس را که از مردان ماد بود با سپاهی تند رو به ساردیس فرستاد و به او فرمان د تا مردمان لودیه را بر جای خود بنشاند و جنگ افزارهایشان را بستاندو شورشیان را براند یا گرفتار سازد به ویژه سفارش کرد که پاکتیاس.رهبران آشوب را زنده گرفتار کند

کورش میدانست اگر زود نجنبد دردسر فراوان خواهد داشت

پاکتیاس میتوانست شهرهای یونانی آسیا را با خود یار کند و با زر و سیم بیکرانی که ربوده بود جنگاوران مزدور فراوانی گرد آورد. لیکن مازارس بدو زمان نداد و چون شورشیان شاهین گشوده بال و زرین درفش شاهنشاهی را از دور دیدند بیم ایشان را فرا رگفت و پست به ساردیس کرده و به شهر های یونانی پای به فرار گذاشتند و پاکتیاس به شهر کیمه پناهنده شد. مازارس جنگ افزار های لودیان را گرفت و شورشیان را دنبال کرد و فرستاده ای به کیمه گسیل داشت و خواست که بی درنگ پاکتیاس را نزد وی بفرستند.

اگر چه هاتف آپولو در بران خیدی مردمان شهر ار اندرز داد که از هواخواهی شورشی دست بردارند و او را به دست پارسیان بسپارند شهریان که از یک سو تاب تیغ پارسیان را نداشتند و از سوئی نمیخواستند پاکتیاس و گنجینه های شرابه پارسیان بسپارند او را به آبخوست لسبوس که در نیمروز یونان افتاده فرستادند . مازارس از لسبوسیان در خواست تا زری بستانند و پاکتیاس را بدو بسپارند ولی مردمان کیمه شورشی را ربودند و با کشتی به خیوس روانه کردند

در اینجا زر پارسی کار خود را کرد و مردمان خیوس آشوبگر لودیائی را به مازارس سپردند و به پادش سرزمینی که روبروی لسبوس بود دریافتند

از سرنوشت پاکتیاس دیگر چیزی ننوشتند لیکن بی گمان پارسیان وی را به بادافره ناسپاسی اش رسانیدند

پس از آن مازارس آشوبگران و یاوران پاکتیاس را در هم شکست و مردم پرین و مآندر و ماگنیزی را به سزای شورش آنان گوشمالی داد

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش کورش و یونانیان آسیا

نتیجه پیروزی کورش بر لودیه

کشور لودیه نیرومند ترین دولت آن روزگار بود و پادشاه جنگجویش نه تنها بهترین سربازان سرزمین خود را زیر فرمان داشت بلکه با زر و سیم فراوانی که از کانها و از راه کشاورزی و بازرگانی به دست می اورد ، میتوانست جنگاورترین بیگانهگان را نیز به مزدوری گیرد و یا با خود یار کند

از این رو امید همه بد خواهان کورش به مردان لودیه و گنج های ساردیس بسته بودو هنگامیک ه سپاهیان پارسی دروازه های آن شهر را گشودند آن همه امید  بر باد رفت. از ان پس بابل و مصر و یونان در هراس فراوان میزیستندو همواره بیم داشتند که کورش بر انان بتازد زیرا با در هم شکستن لودیه ، کوفتن هم پیمان وی هم دنبال می امد . این پیروزی راه پیشرفت پاررسیان را روشنتر و پاکتر کرد و بدان امید بیشتر بخشید و دشمنانش را به هراس افکند و چنان که خواهیم اورد گروهی از انان خود به فرمانبرداری کورش گردن نهادند

پس از انکه سرزمین زرخیز و بارور لودیه با آن همه مردان جنگاور فرمانبردار ایران شد ، پارسیان بر راه های بازرگانی میان آسیا وو و اروپا که از آسیای کوچک میگذشت دست یافتند و توانستند از ان پس با آزادی بیشتر با بدخواهانشان رفتار کنند

نتیجه دیگر پیروزی بلند نامی کورش و پیچیدن اوازه رفتار نیکوی وی با مردمان بود، از ان پس بدخواهانش دریافتند که وی نه تنها مرد رزم است بلکه خردمند و مردم نواز نیز میباشد امید فراوان در دل ها بشکفت و گروهی بسیار آماده بندگی و فرمانبرداری او شدند

در بابل بسیاری از بومیان که از رفتار نبونه ئید در خشم بودند و هم چنین انبوه جهودانی که به بندگی زندگی می گذراندند امید در پیروزی کورش بستند

از نتیجه های مهم این پیروزی یکی آن است که مردمان ایران را با برادران نژادی یونانی آنان آشنا کرد. اگر چه در دیده یونانیان ، پارسیان – بیگاناگن = بربرها – بودند و اگر چه ایرانیان ، یونانیان را آشوبگر و پول پرست می شمردند لیکن در میان هر دو قوم کسانی بودند که از آزاد منشی و دین و آئین دیگری و خویشاوندی قومی با آن آگاهی داشتند در این جا بود که نخستین بار این دو قوم هند و اروپائی بهم رسیدند و چون ایرانیان به رهبری کورش و پارسیانش به جهان باختر نزدیک شدند نام پارسی به همه انان داده شد و از آن پس باختر زمینیان ما ایرانیان را پارسی خواندند

از سوی دیگر چون پدران ما نیز نخست با آن گروه از گریک ها یا هلن ها که ایونی نام داشتند باز خوردند همه هلن ها را یونانی – پارسی باستان یئونا – نام دادند و سرزمینشان را که خود انان هلاس میگفتند و امروز گریس گویند ، یونان – به پارسی باستان یئونه – نامیدند

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

سرانجام کرزوس از زبان شاهپور شهبازی

عقیده نلدکه  که گوید کورش کرزوس  را بر آتش گذاشته و بسوزانید اصلا هوادار و پیروی نیافته است ، زیرا در چند جا که از بر آتش رفتن کرزوس  نشانی هست موضوع داوطلبانه اقدام کردن در میان میباشد نه به زور سوزانده شدن به ویژه گواهی نقاش یونانی تردیدی نمیگذارد که کرزوس  خود میخواسته است به زندگیش پایان دهد

این عقیده تهمت بد رفتاری را از کورش بر میدارد و مسئله رهایی یافتن کرزوس را بدین گونه توضیح می دهد که چون کرزوس به آپولو نذر و نیاز فراوان کرده بود و مرد بسیار مقدسی شمرده می شدقاعدتا میبایست خدایان یونانی از وا پشتیبانی کنند و نگذارند کشته شود اما وی در آتش رفت و بسوخت بنابراین برای نگهداری آبروی آپولو و کاهنانش اوازه در انداختند که اپولو او را رهایی داده و به نزد پرستندگان خود برده است و یا مایه رهایی او از کشته شدن گشته است

اشکالاتی که بر فرضیه کشته شدن کرزوس وارد است

  1. رودتوس بزرگترین مورخ باستان که از روزگار و کارهای کرزوس بسیار آگاه بود از مرگ وی سخن نمیگوید و نمیتوان باور کرد که اگر کرزوس سوخته بود پدر تاریخ در مورد چنان رویداد هیجان انگیزی خاموش می ماند و یا در سخن از روزگار کمبوجیه از کرزوس به عنوان یک فرد زنده یاد میکند 
  2. تزیاس دشمن و بدخواه هرودتوس بود و در بیشتر نکات گفته او را تکذیب کرده است اگر کسی بوئی برده بود که کرزوس در آتش سوخته است کتزیاس بی شک خبر میشد و از این آگاهی بریا تکذیب روایت هرودتوس استفاده میکرد 
  3. ه دلیلی موجود بود که کاهنان آپولو را وادار به سوخته شدن کرزوس را کتمان کنند. انان میتوانستند گناه نیایش گیگیس را بهانه کنند و بگویند به خاطر گناه گیگیس بود که کرزوس سوزانده شد 
  4. رنه یا برکه به واژه پارسی ورنه بیشتر میماند تا به کلمه یونانی و شاید عقیده ادوارد می یر و راولینس درست باشد که گویند اگر چه بر کتزیاس نمیتوان اعتماد کرد لیکن چون دادن تیول به آزادگان بیگانه شیوه پادشاهان ایرانی بود ، موضوع دادن کورش برنه را به کرزوس پذیرفتنی می نماید 

 

نتیجه

این ملاحظات بر من – شاهپور شهبازی – شکی باقی نمیگذارد که :

  1. >کورش هرگز به نهادن پادشاه لودیه بر توده آتش فرمان نداد >
  2. >کرزوس از نو امیدی قصد کرد خودش را بسوزاند تا بدست هماورد نیافتد >
  3. >کورش و پارسیان کرزوس را از خود کشی بازداشتند و کرزوس با کورش به ایران رفت

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت گزنفن کورش

گشودن ساردیس و سرنوشت کرزوس به روایت گزفن

کرزوس  پس از افتادن شهر به دست پارسیان به کاخ خود پناه برد و از کورش زنهار خواست. پارسی پیروز مند سربازانش را از تاراج کردن شهر بازداشت و با کرزوس گفتگوئی فیلسوفانه به میان اورد . کرزوس  داستان رای زدنش با هاتف دلفی برای کورش بازگفت و افزود که بد کرد خود را نشناخت و فریب همسایگانش را خورد و به جنگ پارسیان روی اورد.

کورش که از سرنوشت وی پند گرفته بود او را آزادی بخشید و دختران و خدمتگزارانش را به وی باز داد . لیکن بفرمود از ان پس در کارهای سیاست و جنگ دخالت نکند

کرزوس  پذیرفت و کورش را نماز برد و سپاس گزارد . ک.رش از آن پس کرزوس  را همواره در همه مسافرت هایش با خود میبرد تا هم از همدمیش لذت برد و هم خیالش از سوی وی بکلی راحت باشد

پیداست که قسمت دوم روایت گزفن از داستنای که هردوتوس آورده است آب میخورد ، نیمه اول را هم میتوان تحریفی از همان ماخذ دانستا . به عبارت دیگر گزفن روایت هردوتوس و با کخیلیدیس را میدانسته است لیکن چیزی نوشته است که به نظر وی با شان و منش قهرمانش ، کورش سازگاری داشته باشد >

 >

 >

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت کتزیاس کورش

گشودن ساردیس و سرنوشت کرزوس به روایت کتزیاس

بنا بر نوشته کتزیاس کورش به راهنمائی یکی از یاران زیرکش ، یعنی همان هوبری معروف مجسمه هایی از چوب به شکل سربازان پارسی ساخت و گرد و باروی شهر جای داد

محاصره شدگان از دیدن آنها چنان دست و پای خود را گم کردند که تسلیم شدند .

کرزوس  چند روز پیش از این رویداد به سفارش شبحی مرموز فرزندش  را به گروگان نزد پارسیان فرستاد لیکن چون شاهزاده لودیه آهنگ کشتن کورش را نمود او را پیش چشمان پدرش کشتند . مادرش خود کشی کرد و پدرش به بتخانه آپولو پناه برد .اورا به زنجیر کشیدند اما نیروئی مرموز و آسمانی در میان خروش تندر و درخشیدن برق رهایش داد. چهار بار او را بند کردند ، و چهار بار بدین گونه زنجیرهایش گسیخته شد. سرانجام کورش مطوئن شد که کرزوس  را خدایان پشتیبانی می کنند . بنابر این آزاددش کردن و ندیم خویشش ساخت و پس از چندی فرمانروای شهر برنه را به او بخشید

در این روایت از اهنگ خودکشی داشتن کرزوس یا فرمان کورش بر سوختن او  هی گونه نشانی نیست چنان مینماید که کتزیاس رهائی یافتن کرزوس  را پذریفته لیکن بنا بر شیوه نکوهیده اش داستانی هم از خود ساخته است و به اصل روایتش افزوده

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت هرودتوس کورش

بررسی روایت هرود توس در مورد سرنوشت کرزوس

چمام که کیبینیم کرزوس  در این داستان به خواست آپلو از مرگ رهائی میابدلیکن اینکه کورش میخواسته او را بکشد به چند دلیل نمیتواند درست باشد

نخست : بنابر گفته خود هرودتوس ، ایرانیان با گرفتاران جنگ به ویژه اگر بزرگ زاده بودند نیک رفتاری و آزاد منشی بی مانندی نشان می دادند . ک.رش که سرامد آزاد مردان ایران بود و در هیچ جای دیگر هم به کشتار دست نیازید هرگز گرفتاری چون کرزوس  را به آتش نمی انداخت

دوم : آتش نزد ایرانیان گرامی بود. اگر کورش و داریوش را زرتشتی ندانیم آتشدان هایی که بر سنگتراشی های هخامنشی دیده میشود ، نشان آن است که خاندان کورش آتش را مقدس میشمردند و نمی الودند

خود هرودتوس مینویسد که نزد ایرانیان در آتش سوزاندن کسی گناه نا بخشودنی بود پس چگونه کورش سنت ها و قانون های نیاکانش را میتوانست زیر پا بگذارد و به چنین کاری فرمان دهد

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت هرودتوس کورش

گشودن ساردیس و سرنوشت کرزوس به روایت هردوتوس

بنا بر نوشته هردوتوس : سربازی پارسی در هنگام در آمدن به شهر کرزوس  را دید و نشناخت خواست او را بکشد . پادشاه لودیه که مرگ را از گرفتار بودن و بدبخت زیستن شیرین تر میپنداشت به دفاع دست نیازید ، لیکن پسر گنگش از ترس زبانش باز شد و فریاد کشید ای مرد کرزوس  را مکش. بدین گونه کرزوس  گرفتار امد و او را در زنجیر نزد کورش بردند

پادشاه پارسیان بفرمود تا وی را با چهارده جوان لودیائی دیگر بر توده ای از آتش بسوزاند ، شاید میخواست آنها را – که نخستین نوبر پیروزی او بودند فدای یکی از خدایان کند ، یا انجام نذری را برآورده باشد و یا شاید برای آنکه ببیند آیا خدایان رها خواهند کرد تا کرزوس با آنهمه دینداری زنده بسوزد یا به کمکش خواهند شتافت

چون کورش فرمان آتش زدن توده هیزم را داد کرزوس ;به یاد سولن افتاد و نالید : آخ سولن ! سولن ! ، کورش این بشنید و داستان بازپرسید و هنگاکمی که از رابطه سولن با کرزوس آگاه شد بیاندیشید که سوزاندن این بزرگ زاده که روزی خوشبخت بوده کار درست و خردمندانه ای نیست پس بفرمود تا آتش را خاموش کنند . لیکن چون آتش بلند شده بود پارسیان در خاموش کردن آن کامیاب نگشتند. کرزوس آپولو را یاد کرد و او را سوگند داد تا اگر پیشکش هائی را که به وی داده است خوشایندش بوده او را از سوختن برهاند . هنوز سخن در دهان کرزوس بود که ناگهان ابری انبوه در آسمان پاک و ارام پدیدار شد و طوفانی سخت در گرفت و بارانی سیل آسا ببارید و پشته هیزم خاموش شد

کورش که این بدید کرزوس را آزاد کرد و پادشاهی لودیه تا هنگامیکه کورش زنده بود نزد او بماند و همواره از احترام فراوان برخوردار بود

 

.

دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

گشودن ساردیس

اسپارتیان خود را در آن هنگام با آرگوسیان در زد و خورد بودند با این همه چون پیام کرزوس را شنیدند زود دست بهع کار شدند و سپاهی فراهم آورده به کشتی نشاندند و خواستند روانه ساردیس کنند که  پیک دیگری در رسید و آگاهشان کرد که ایرانیان شهر ار گرفتند و کرزوس را گرفاتر کردند.

اسپارتیان بسیار دژم و اندوهگین شدند و از فرستادن سپاه خود به لودیه چشم پوشیدند

داستان چنان بود که کورش پس از دریافتن استواری شهر و ارگ و باروی آن سوارانی چند را بفرمود تا در میان سپاه آواز دادند که هر کس پیش از همه از باروی  ساردیس بالا رود پاداش گرانی خواهد یافت

چهارده روز از شهر بندان پایتخت کرزوس رفته بود که سربازی پارسی از قبیله مرد ها دید که کلاه یکی از پاسبانان ارگ به دامن کوه افتاده و پاسبان را پائیدن گرفت و چون وی از راه باریکی پائین امد و کلاه خویش را برگرفت آن جنگاور پارسی نیز راه رفتن به ارگ را بدانست و در پیشاپیش دیگر سربازان از آن بالا رفت و مایه گشودن شهر گشت و پارسیان نیز پس از وی ارگ و شهر را گشودند و کرزوس و گنجینه های وی را به چنگ اوردند .کورش به پاداش این کوشش ها آنان را رها کرد تا بهره ای از گنج های ساردیس را در میان خود بخش کنند

محاصره و گشودن سارد اندکی پس از جنگ پتریا یعنی در زمستان ۵۴۷ رخ داد چنان که خواهیم دید  اندکی پس از جنگ پتریا ساردیس به دست ایرانیان فتح شد و کرزوس پس ار چهارده سال پادشاهی گرفتار آمد وی بالا فاصله پس از مرگ آلیاتس به تخت نشسته بود و در آن موقع ۳۵ سال داشت. از طرف دیگر میدانیم جنگ لیدیه و کورش پس از فتح ماد شروع شد بنابراین کرزوس پس از چهارده سال فرمانروایی یعنی در ۵۴۷ با سقوط سارد از پادشاهی برکنار شده است

.

دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

جنگ ساردیس

شهر سادیس در دشت پهناوری که رود هرموس از میان آن میگذرد وبنا شده بود . هنگامی که کرزوس از رسیدن کورش آگاه شد در دشتی که روبروی شهر ساردیس افتاده بود لشکر آراست و امید داشت سواران جنگ آورش که در آن هنگام ورزیده ترین سپاه جهان بودند پیادگان و کمانداران پارسی را در هم شکند .

کورش که دلاوری و  کارآزمودگی هماوردش را میدانست در این جا زرنگی بی مانندی از خود نشان داد که مایه پیشرفت کارش گشت. از آنجا که تا آن روزگار پای شتر به لودیا نرسیده بود و اسب نیز از ریخت و بوی شتر بیزار است کورش به پیشنهاد سپهبد هارپاگوس که با وی همراه بود گروهی از جنگاورانش را بر شترهائی که برای کشیدن بار و بنه همراه لشکر اورده بود سوار کرد و در پیشاپیش رزمن آزماپانش جای داد و رده های پیاده را پشت سر آنان بیاراست و بفرمود که جنگاوران شتر سوار به تندی بر سواران آزموده دشمن بتازند و آنان را بپراکنند تا آنگاه پیادگان پرخاشجوی ایرانی بر دشمن هراسان حمله برده و آنها را در هم بشکنند . لیکن دستور داد تا کرزوس را زنده گرفتار کنند و زیانی بر او نرسانند

هنگامی که شتر سواران ایارنی بر اسب سواران لودیانی تاختند اسبان جنگاوران مرزوس رم کردند و سواران را از میدان بدر بردند لیکن پرخاشجویان لودیانی چون زرنگی دشمن را دریافتند از ستوران به زیر جستند و پیاده با دشمن در اویختند سرانجام پس از انکه گروهی فراوان از دو سوی بر خاک افتادند لودیان شکست خوردند و پشت به میدان کردند و به شهر پناه بردند تا دیوارهای آنان ایشان را از دشمن نگهدارد کورش بی درنگ سپاهیان خود را در پیرامون شهر بگسترانید و ساردیس را محاصره کرد .

کرزوس که  کار را دشوار و میدان را تنگ دید پیک هائی نزد هم پیمانان خود فرستاد و خواهش کرد که هرچه زودتر به یاری وی بشتابند

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

شتابیدن کرزوس به ساردیس

علت به خانه فرستادن سربازان و موزدوران آن بود که کرزوس نمی خواست یا نمی توانست پنج ماه  سپاه مزدوری را در شهر خود نگهدارد ، خوراک و مزد دهد و آنان را آزاد گذارد که هرچه خواهند بکنند و چه بسا مایه آشوب شوند و چون استواری پایتختش زبانزد همگان بود دل از کورش آسوده داشت و نمیدانست که آن مرد سرنوشت را در چنگ برومند خود دارد و از سپاهی یا سرما نمی هراسد .

از سوی دیگر کورش نیز دریافته بود که هرگاه دشمن را رها کند در بهار آینده با لشکریان و آزموده ای روبرو خواهد شد که پیروزی بر ان آسان نخواهد بود از این روی با چالاکی بی مانند و شتابی شگفت آور با سپاهیانش که در سختی ها با آمده بودند شر دنبال دشمن نهاد .

کرزوس هنوز گرد راه از تن نسترده بود که کورش در پیشاپیش سپاه ایران همچون عقاب به دشتی که در نزدیکی شهر بود رسید و کرزوس را آگاهی داد که برای جنگ آماده باش .

این دشت که در خاور شهر افتاده بود و چند رود کوچک سیرابش میکرد پس از آن دشت کورش نام گرفت در این جا بود که کرزوس دریافت فریب اندیشه های خود را خورده است و تیز هوشی و هنرمندی هماورد را دست کم گرفته ، لیکن پشیمانی سودی نداشت و شمشیر بود که میتوانسد سرنوشت را برگزیند

 

 

.