بشد مرد دانا بآرام خویش
یکى تخت و پرگار بنهاد پیش
بشطرنج و اندیشه هندوان
نگه کرد و بفزود رنج روان
خرد با دل روشن انباز کرد
باندیشه بنهاد بر تخت نرد
دو مهره بفرمود کردن ز عاج
همه پیکر عاج همرنگ ساج
یکى رزمگه ساخت شطرنج وار
دو رویه بر آراسته کار زار
دو لشکر ببخشید بر هشت بهر
همه رزمجویان گیرنده شهر
زمین وار لشکر گهى چار سوى
دو شاه گرانمایه و نیکخوى