یکى نامه بنوشت شاه زمین
بخاور خداى و بسالار چین
سر نامه کرد آفرین خداى
کجا هست و باشد همیشه بجاى
چنین گفت کین نامه پندمند
بنزد دو خورشید گشته بلند
دو سنگى دو جنگى دو شاه زمین
میان کیان چون درخشان نگین
از آن کو ز هر گونه دیده جهان
شده آشکارا برو بر نهان
گراینده تیغ و گرز گران
فروزنده نامدار افسران