دسته‌ها
جمشيد

تباه شدن روزگار جمشید

از آن پس بر آمد ز ایران خروش

پدید آمد از هر سوى جنگ و جوش‏

سیه گشت رخشنده روز سپید

گسستند پیوند از جمّشید

برو تیره شد فرّه ایزدى

بکژى گرائید و نابخردى‏

پدید آمد از هر سوى خسروى

یکى نامجوئى ز هر پهلوى‏

سپه کرده و جنگ را ساخته

دل از مهر جمشید پرداخته‏

یکایک ز ایران بر آمد سپاه

سوى تازیان بر گرفتند راه‏

شنودند کان جا یکى مهترست

پر از هول شاه اژدها پیکرست‏

دسته‌ها
جمشيد

جمشید

گرانمایه جمشید فرزند او

کمر بست یکدل پر از پند او

بر آمد بر آن تخت فرخ پدر

برسم کیان بر سرش تاج زر

کمر بست با فرّ شاهنشهى

جهان گشت سرتاسر او را رهى‏

زمانه بر آسود از داورى

بفرمان او دیو و مرغ و پرى‏

جهان را فزوده بدو آبروى

فروزان شده تخت شاهى بدوى‏

منم گفت با فرّه ایزدى

همم شهریارى همم موبدى‏