دسته‌ها
شعرا قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه دانش مازندرانی

ملا علی معروف به حبش از گویندگان سده یازدهم هجریست وی در ساری مازندران دیده به جهان گشود و ایام جوانی در مشهد به تحصیل غلم و ادب گذرانید و سپس در اصفهان به کار قضاوت اشتغال جست

فاضلی خوش صحبت شاعری نیک سیرت بوده و به نوشته نصر آبادی نسبتش به بلال موذن حضرت رسول می رسیده استو گویا در اواخر عمر از دانش به جاوید تغییر تخلص داده است

دانش در ۱۰۳۹ – ۱۰۷۰ هجری – در اصفهان درگذشت و در بقعه محمد بیگ به خاک سپردندش

بر مزارم کاشکی بعد ار هلاکم بگذرد            گر زخونم نگذرد باری ز خاکم بگذرد

به پیش ما چه زنی لاف زور بازو را           که می کشد همه کس این کمان ابرو را

درد دلم به کاغذ ابری رقم کنید                 شاید که پی به دیده گریان من برد

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه دانش مشهدی

میرزا رضی ، پسر میزا ابوتراب از شاعران نازک خیال سده یازدهم هجریست. پدرش نیز شاعر بود و فطرت تخلص میکرد

فطرت به هندوستان رفت و در سال ۱۰۲۹ – ۱۰۶۰ هجری – در حیدرآباد دکن درگذشت . دانش به سراغ پدر بدان کشور  رفت  و تا مدتی باز نگشت

در فروردین ۱۰۳۴ – شعبان ۱۰۶۵ هجری – قصیده ای در مدح شاهجهان سرود و شاه را خوش آمد و به او دوهزار روپیه صله داد .پس از آن به خدمت دارا شکوه ولیعهد دانشمند و با ذوق جهانشاه پیوست و در حضرت او پایگاهی بلند یافت . گویند وقتی شاهزاده این بیت او را شنید :

تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار          قطه تا می میتواند شد چرا گوهر شود

سخت پسندش آمد و ده هزار روپیه او را صله فرمود و آن را به مسابقه گذاشت و خودش نیز در مسابقه شرکت کرد و چنین سرود :

سلطنت سهل است خود را آشنای فقیر کن       قطره تا می میتواند شد چرا گوهر شود

دانش مدتی هم در بنگاله مورد عنایت محمد شجاع پسر دیگر شاهجهان قرار گرفت و به سال ۱۰۴۰ – ۱۰۷۲ هجری – به زادگاه خویش بازگشت و در سال ۱۰۴۴ – ۱۰۷۶ هجری – در مشهد دار فانی ار بدرود گفت

 موسوم آن شد که ابر تر چمن پرور شود        نکهت گل مایه شور جنون در سر شود

ناک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار        قطره تا می  میتواند شد چرا گوهر شود

ناله بلبل در پرده برگ گل است                  بی دماغم کاش از این یک پرده نازکتر شود

ما به ذوق گریه مستی در این بزم آمدیم       می بده ساقی بقدر آنکه چشمی تر شود

راز پوشیدن نیاید دانش از بی تاب عشق    در میان انجمن پروانه خاکستر شود

.

دسته‌ها
شعرا قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه شفائی اصفهانی

حسن ملقب به شرف الدین ، معروف به حکیم شفائی اصفهانی فرزند حکیم ملای اصفهانی از شاعران شیرین بیان و نازک خیال دوره صفویه است . وی علاوه بر فنون شعر در کار طبابت نیز مهارت داشت و ساله در اصفهان به کار معالجه مردم می پرداخت

شفائی پزشک مخصوص و ندیم شاه عباس اول بوده و نزد شاه و درباریان و سایر طبقات بسیار محترم بوده است

اشعار حکیم شفائی بسیار لطیف و ظریف و بعضی از ابیاتش در میان مردم ضرب المثل شده است

دیدی که خون ناحق پروانه شمع را       چندان امن نداد که شب را سحر کند

به غلط هم نرود بر سر مجنون ، لیلی    عاشق این بخت ندارد سخنی ساخته اند

شفائی در ساختن هجو نیز دستی قوی داشت بطوریکه بیشتر از صد رباعی در هجو بینی ذوقی که یکی از شاعران دوره صفویه بوده سروده است

ذوقی ریشت به پشم ماشی ماند        شعرت به نمد زبد قماشی ماند

بینیت به سنگ سر تراشی ماند        عینکت چو نهی به  … کاشی ماند

وی گذشته از دیوان غزلیات و قصایدش که ابیات آن را تا ۲۰ هزار بیت ذکر کرده اند مثنویهائی دارد موسوم به

  1. مهر و محبت
  2. دیده بیدار
  3. نمکدانحقیقت

شفائی در سال ۱۰۰۶ – ۱۰۳۷ هجری – در گذشت

مرا به کوی تو تارخت در گل افتادست        هزار کعبه به هر گوشه دل افتادست

به دوستی تو خصمند عالی با من              هزار دشمن و یک دوست مشکل افتادست

ز گرد بادیه این همرهی نمی آید               غبار کیست که  دنبال محمل افتادست

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه صفی اصفهانی

آقا صفی معروف به صفیا فرزند خواجه قاسم از شعرای شیرین سخن اصفهان است که با حکیم شفائی اصفهانی معاصر و معاشر بود . به نوشته ملا عبد النبی فخر الزمانی قزوینی مولف تذکره میخانه در آغاز جوانی به سیر و سایاحت پرداخت و قسمتی از عمر خود را در شهرهای هندوستان به درویشی و قلندری گذرانید و سرانجام به خدمت زمانه بیگ مهابت خان حاکم وقت رسید و از وی عزت و احترام فراوان دید . آقا صفی مردی بسیار نیک سیرت و بلند همت بود . هیچ وقت زیر بار منت نمیرفت و لب به تملق و چاپلوسی نمی گشود

 گار بخارد پشت من انگشت من          خم شود از بار منت پشت من

همتی کو تا نخارم پشت خویش         وارهم از منت انگشت خویش

آقا صفی ساقی نامه ای نیز دارد که از ساقی نامه های لطیف به شما می رود واین ساقی نامه در تذکره میخانه امده است . دیوان او را تا شش هزار بیت نوشته اند آقا صفی به سال ۹۹۸ –  ۱۰۲۸ هجری –  در کابل در گذشت و همانجا مدفون است

 مکن ناگشته از خاطر فراموشا فراموشم         که چون از خاطرت رفتم ، زخاطر ها فراموشم

به بازار محبت از پی سودای دل رفتم            دچارم شد خریداری که شد سودا فراموشم

صفی چندانم بده کز لوح محفوظ ضمیر او      چو نیکی از نهاد مردم دنیا فراموشم

.

دسته‌ها
شعرا قرن دهم هجری - 873 الی 970 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی نویسندگان

زندگی نامه قاضی میر احمد

نام جد امی قاضی میر احمد آقا کمال الدین حسین مسیبی می باشد وچون از اولاد مسیب بن علب خزاعی بوده به این وسیله به مسیبی اشتهار یافته است.

پدر قاضی میر احمدشرف الدین حسین حسینی قمی معروف به میر منشی از فضلا ودانشمندان وشرا ومنشیان دربار ا طهماسب صفوی  و نزد آن پادشاه مقرب و معزز بوده است.

نخستین بار در زمان حکومت سام میرزا در هرات به سمت منشی اوتعیین گردید وپس از مدتی در زمان وکالت احمدبیک نورکمال انشاء ممالک به اوتفویض شد وسه سال عهده دار این شغل بود و سپس پانزده سال وزیر و منشی قاضی جهان وکیل گردید وآنگاه ممیز اعراب واخلاج شدوبعداز چندی در زمان حکومت اسماعیل میرزا و شاهقلی سلطان استاجلو در ولایت شور گل وچخور سعد وزیر کار خاصه شریفه شد.

در سال ۹۱۸ –  946 هجری – که شاه طهماسب حکومت خراسان را به شاهزاده کثیرالافضال سلطان ابراهیم میرزا جاهی فرزندبهرام میرزا تفویض فرموده خواست تا وزیری به معیت وی روانه خراسان کند که ب سلامت نفس وکم طمعی وپرهیزگاری وامانت و راستی موصوف باشد بعد از تامل وتفکر میر نشی را انتخاب ووزار شاهزاده مذکور را به وی ارزانی داشت چننانکه قاضی میر احمددر خلاصه التواریخ مرقوم داشته از روی عنایت بر زبان الهام بیان گذرانیدند که  نیک وبد مهمات وی را از تو می دانیم و نواب میرزا فرمودند که میر منشی را ریش سفید در خانه توساختیم باید که از سخن اوبه در نروی که رضای اوموجب رضای ماست ومقضی المرام شاهزاده عالی مقام روانه آستانه عرش منزلت شدند.

میر منشی در وزرات خراسان پیوسته به حل وعقد کارهای بزرگ مأمور بود چنانکه یکسال بعد ۹۳۷ – ۹۶۵  هجری – از طرف شاهزاده جهت آوردن گوهر سلطان خانم که بزرگترین دختران شاه بود از مشهد روانه درگاه شاه طهماسب شد در آن هنگام شاه در دارالسلطنه تبریز بود و میر منشی عازم آن شهر گردید در آن نواحی به شرف پای بوس سرافراز شد و حقیقت حال را به شاه ماسب معروض داشت شاه که ابراهیم میرزا را بسیار دوست داشت و بیش از سایر شاهزادگان به او توجه داشت علما و فضلای آن عصر را حاضر ساخته شاهزاده خانم را جهت ابرایم میرزا خطبه نمودسپس به دارالسلطنه قزوین آمده میر منشی را مرخص کرد که شاهزاده را بعد از آن روانه مشکوی شاهزاده شد.

وزارت خراسان و ابراهیم میرزا بر عهده منشی بود تا آنکه در ۹۴۰ – ۹۶۸ هجری  – به اوای معصو بیک صفوی از وزارت معزول گشت.

استاد وی در خط ثلث مولانا حیدر قمی ودر صرف و نحومولانا صدقی استر آبادی و هیأت و ریاضی را نزد غیاث الدین منصور دشتکی آمخته و در شعر و انشاء و هنرهای دیگر مرتب یی والا داشته و درسال۹۶۱ – ۹۹۰ هجری – در هفتاد و هفت سالگی در حضرت عبالعظیم ری وفات یافته و در آن آستانه به خاک سپرده شده است.

قاضی میر احمد از یازده سالگی تا سی ویک سالگی در سایه توجه ابراهیم میرزا  وتربیت پدر عالی قدرش دوران جوانی را طی کرده و در محضر فضلا و شعرا به کسب علم و دانش کوشیده است.

مراه پدر در یازده سالگی در خدمت سلطان ابراهیم میرزا به مشهد مشرف شده و بیست سال در آنجا به سر برده توفیق دیدار استادان مشهوری چون شاه محمود نیشابوری و میر سید احمدمشهدی و مالک دیلمی نصیب وی شده و ضمن شرح حال آنان بدین معنی اشارت فرموده و در خط نستعلیق خود را شاگرد میر سید احمد خوانده است.

در سال ۹۵۵ – ۹۸۴ هجری – به اشاره شاه اسماعیل ثانی بتألیف خلاصه التواریخ پرداخته و در سال ۹۵۸ – ۹۸۷ هجری – صحبت مولانا علی بیگ را در تبریز دریافته از این روی می توان سفر او را در این سنه در تبریز مسلم دانیت.

د امی والد ما جدا و قاضی شرف الدین عبدالمجید قمی بوده وحافظ قنبر شرفی خطاط را مملوک وی به شمار آورده.

قوام قاضی میر احمد همه اهل فضل و بزرگ و عالی قدر بوده اند خال وی آقا فتاح در زمان شاه اسماعیل چندی حکومت قم را عهده دار بود. و نیز یکی دیگر از منسوبان اوآقا کمال منشی قمی نیز ممدتی وزارت آن شهر را داشت است.

به طور قطع اسکندر بیک در ذکر وقایع زمان سلطنت شاه اسماعیل و شاه طهماسب از خلاصه التواریخ نیز استفاد کرده ولی هرگز به آن اشارتی ننموده قاضی میر احمد راجه به عزل خود در گلستان هنر چنین نوشته است.

(( میر صدر الدین محمد ولد میرزا شرف جهان قزوینی شاگرد مولانا مالک بوده صاف و پاکیزه می نوشت در رنگ آمیزی و والی قدرت تمام داشتند و در علم وسیقی و ادوار وقوف بسیار داشتند…. تذکره الشعرائی به طرز و اسلوب خواجه دولت ا که بعد از هر شاعری یکی از سلاطین زمان ذکر می کند. قریب چهل سال در میان داشتند و دست و پای بیشتری زدند وکاری نساختند و قریب ده سال هر ساله مبلغی کلی از نواب کامیاب مالک رقاب اشرف همایون ابوالمظفر شاه عباس بهادر خان خلد الله ملکه ابدا می گرفتند که تذکره را تمام کنند بالاخره عجز آمده موقوف به تذکره را قم نمودند که این راگرفته در آن لباس بپوشانند مکررا نواب اعلی را به این داشت که تذکره را از بند طلبیدند چون اتمام نیافته بود بنده معذرت عرض کردم تا آنکه دیگر بهانه نیافت ونواب کامیاب تذکره او را می طلبیدند در برابر تهمت بر فقیر نموده عرض کرد که چهل وپنجاه سال قبل از این که والد راقم و زیر مشهد مقدس معلی بوده کتابی از متاب خانه آن حضرت گرفته و نزد او مانده الحال آن کتاب نزد قاضی احمد است آن را بستانید و به من دهید تا من تذکره را تمام کنم، هیچ قزوینی هرگز این حرف را نگفته القه به مودای القاص لا یحب القا خاطر اشرف را از این غلام منحرف ساخته معزول شده به قم آمدم و در ماه صفر که نواب مستطا معلی القاب سیادت وصدارت پناه خداوندی امیر ابوالولی اینجو به قم تشریف آوردند و در درون روضه مقدسه منوره معومه سلام الله علیها فقیر مصحف بر داشته قسم خوردم که حکایت کتاب کتابخان حضرت را که میرصدرالدین به عرض اشرف رسانیده که نزد بنده است کذب محض است وبنده از آن خبری ندارم و غیر واقع و تمام افترا است  در ضمن آن مباهله کرده مشارالیه را به حضرت امام رضا و خواهر گرامی اشان حواله کردم و چون میر صدر الدین محمد از دارالسلطنه اصفهان متوجه کاشان شده از کاشان به جانب خراسان عزیمت فرمودند مشارالیه در حالی بسطام به انتام منتم حقیقی ناگاه از کارخانه دیوان قضا در شهر ربیع الاول تنگوزئیل سبع و الف که یک ماه از مباهل می گذشت مستوجب سیاست و حدود الهی شده بآن خود رسید.

 

بیت

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد

بر گردن او بماندو از ما بگذشت

ماجرای او و فقیر مجلدات می طلبد و رقع ایی که او ب فقیر نوشته شرح ها خواهد و به تقریبات در تذکر الشعرا ایراد یافته و مسوده تذکره که می نوشت و اتمام نیافته بود به دست اشرف در آمد از آنچه او جمع کرده بود هفت بیت انتخاب فرمودند.

تالیفات قاضی میر احمد

-۱     خلاص التواریخ تاریخ عمومی مشتمل به پنج مجلد است جلد پنجمآندر احوال و حوادث دوران سلاطین صفویه می باشدکه خود در گلسان هنر بدان اشارت کرده است و جلد شمرا در احال سلاطین صفوی می خواند این تارخ را بر حسب امر شاه اسماعیل ثانی نوشته و از چهار یا پنج جلد اول اثری نیست و از مجلد آخر که تا سال ۹۹۹ یا ۱۰۰۰ می باشدنسخ متعدد دیده شده است.

    2- گلستان هنر کتاب موجود که ظاهرا دو تحریر دارد یعنی قاضی میر احمدنسخه اول را قبل از سال هزار نگاشته و بعد از چند سال در آن تجدید نظر کرده است.

  1. مجمع الشعراء و مناقب الفضلا که تذکره جامع و مفصلی است و از آن نسخه ای در مسکر می باشد.
  2. جمع الخیار تذکره الشعرا دیگر شامل شش مجلدکوچک در احوال شعرا و نویسندگان آذربایجان و عراق و خوزستان و استوری در فهرست خود از آن یاد کرده است.

قاضی میر احمد در خلاصه التواریخ وگلستان هنر از خود اشعاری ذکر کرد که دور نیست دیوان اشعاری نیز داشته باشد.

 

.

دسته‌ها
خطاط قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه مولانا محمد امین منشی

مولانا محمدامین منشی نبیره مولانا ادهم منشی است اما در دارالسلطنه قزوین نشو ونما یافته. تعلیق را خوش می نوشت و سریع الکتاب بود منشی بی قرینه وصاحب سلیقه بود مدتا در دارالانشاء اوقات صرف نموده مدار نوشتن کتابات روم ترکی و فارسی برو بود دوسال انشاء و الاجاه شاه عباس نمود در سال ۹۷۰  – 1001 هجری – در قزوین رحلت نمود.

.

دسته‌ها
خطاط قرن دهم هجری - 873 الی 970 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه خواجه مجدالدین ابراهیم

خواجه مجدالدین از دارالملک شیراز است خیلی جامع کمالات و حاوی استعدادات است و تعلیق را پاکیزه و بامزه به روش استادان شیراز می نوشت ومدتی وزارت شاهزاده شهیده پریخان خانم(دختر شاه طهماسب) نمود

 در آن خدمت مدد ا به مسلمانان می رسید و خدمت سادات و اهل علم می کرد بعد از واقعه شاهزاده مدت بیست سال در دارالسلطنه قزوین منزوی بود وعزلت اختیار رده به صعوبت اوقات می گذرانید در سال ۹۷۴ – ۱۰۰۴ هجری – در قزوین رحلت نمود در آنجا مدفون گشت.

 

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دهم هجری - 873 الی 970 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه آقا رضی اصفهانی

رضی معروف به آقا رضی از شاعران شیرین بیان اصفهان بود وی باری سیر و سیاحت به هندوستان رفت وپس از چندی به ایران بازگشت .

از اشعار پراکنده وی در تذکره ها چنین بر میآید که شاعری خوش ذوق و نازک خیال بود و در سرودن غزل دستی داشته است

رضی در سال ۹۹۴ – ۱۰۲۴ هجری – در گذشت

از خدا قرب خود آنروز که میخواست رفیق            کاش آزادی ما نیز تمنا می کرد

به جان آمد دلم از نا صبوری                          نصیب جان دوری ، باد دوری

شد زین دو سه روزه رنجش تو                    از ما دل روزگار خالی

.

دسته‌ها
شعرا قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه جویای کشمیری

میرزا داراب فرزند ملا سامری از گویندگان نامی سده یازدهم هجری است . نیاکان او از اهالی تبریز بودند چون تولد او در کشمیر اتفاق افتاد به جویای کشمیری معروف است . جویا از شاگردان ممتاز صائب بود و از سبک و شیوه او پیروی می کرد. در عهد عالمگیر پادشاه شهرت فراوان یافت و عالمگیر او را سخت گرامی میداشت
جویا بر اکثر شعرای هند برتری داشت و شاگردان زیادی در آنجا تربیت کرد که از جمله آنها عبدالعلی طالع و عبد العزیز و ملا ساطع را میتوان نام برد
برادر جویا نیز شعر میگفته وی چندان معروف نبوده است
دیوان جویا شامل هفت هزار بیت شعر شامل غزل ، قصیده ، قطعه ، مثنوی و رباعی است

جویا در ۱۰۸۵ – ۱۱۱۸ هجری – در کشمیر دار فانی را بدرود گفت

از شور جنون هیچ کس آگاه نمی بود          گر سلسله جنبان دلم اه نمی بود

از ضعف نمانده است مرا قوت ناله            ای وای چه می کردم اگر آه نمی بود

می داشت اگر کوکب اقبال بلندی              دستم ز سر ذلف تو کوتاه نمی بود

از کاهش تن شمع صفت باک ندارم         کاش آتش بیداد تو جانکاه نمی بود

می بستی اگر دیده بینش ز دوبیتی        جویا احدی پیش تو گمرا نمی بود

.

دسته‌ها
قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی نقاش

زندگی نامه آقا رضا

آقا رضا ولد مولانا علی اصغر کاشانی است. اگر زمانه  به وجود او افتخار نماید میشاید چون در تصویر و چره گشایی و شبیه کشی نظیر وعدیل ندارد و اگر مانی زنده بودی و استاد بهزاد حیات یافتی روزی یکی صد آفرین بر وی نمودی و دیگری بوسه بر دست وی نهادی.

همگی استادان و مصوران نادره زمان او را به استادی مسلم دانند و هنوز ایام ترقی در دوران جوانی اوباقی بود. ووی در خدمت اشرف شاه کامیاب مالک رقاب سپر رکاب سلطان شاه عباس خلدالله ملکه می باشد. اما به غایت کاهل طبیعت افتاده و اختلاط نامردان و لوندان اوقات او را ضایع می سازد و میل تمام به تماشای کشتی گیران و وقوف در تعلیمات آن دارد. یک مرتبه صورتی ساخته و پرداخته بود که شاه عالمیان به جایزه آن بوسه بر دست او نهادند

.