دسته‌ها
قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی موسیقیدان

ابوالوفای بوزجانی

 از دانشمندان سده چهارم هجری است کتابی در موسیقی داشته است . بوزرجانی در سال ۳۶۵ – ۳۷۶ هجری – درگذشته است

 

.

دسته‌ها
قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی موسیقیدان

ابو عبد الله محمد بن کاتب خوارزمی

از دانشمندان مشهور سده چهار هجری است . شهرت او بیشتر به واسطه کتابی ست که به صورت دائره المعارف به نام  مفتاح العلوم  در حدود سال ۳۵۹ – ۳۷۰ هجری – تالیف کرده .

خوارزمی در مقاله دوم مفتاح العلوم که نه باب است سه فصل کوتاه را به موسیقی اختصاص داده است . در فصل اول به تعریف موسیقی و موسیقار پرداخته و مینویسد :

موسیقی :معنی این کلمه ترکیب الحان است و این لفظ یونانیست و موسیقار را نوازنده و آهنگساز دانسته است

 

.

دسته‌ها
ریاضیدان قرن پنجم هجری - 388 الی 485 شمسی قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی منجم

زندگی نامه محمد کرجی

آنچه از زندگی کرجی میدانیم چندان زیاد نیست . باید در زادگاه خود کرج مقدمه های دانش را فراگرفته باشد و سپس در جست و جوی کتابهای مورد علاقه اش به شهر ری که در آن زمان مرکز دانشمندان بود و کتابخانه ای مجهز داشت رفته باشد . سپس به بغداد رفته است و به خدمت فخر الملک وزیر بهاء الدوله و پسرش سلطان الدوله در آمده باشد

کرجی بعد از کشته شدن بهاء الدوله عراق را ترک کرد و به زادگاه خود برگشت . در بازگشت به دستور ابو غاثم معروف به محمد کاتب و وزیر منوچهر قابوس که در طبرستان حاکم بود کتاب استخراج آب های پنهانی  را نوشت کرجی در حدود سال ۴۰۸ – ۴۲۰ هجری- چشم از جهان فرو بست  

محمد کرجی نه کرخه ای

محمد کرجی – با کنیه ابوبکر – ریاضیدانی که به قول فرانتس وپکه خاور شناس و ریاضیدان آلمانی سده نوزدهم به راستی شگفت انگیز است . وپکه یکی از کتابهای کرجی را به نام الفخری فی الجبر و مقابله – کتاب فخری در باب جبر و مقابله – از روی نسخه خطی که در پاریس موجود بود در سال ۱۸۵۳ در ۲۶۵ صفحه با شرح آن منتشر میسازد .به دنبال آن آدوف هوخهایم کتاب  الکافی فی الحساب کرجی را در سه جلد  در سالهای ۱۸۷۸ و ۱۸۸۰ به آلمان ترجمه و منتشر کرد . این دو کتاب سر آغاز آشنایی اروپاییان با این دانشمند بزرگ ایرانی بود . کتاب الکافی فی الحساب دارای ۷۵ بخش و درباره حساب و هندسه و جبر است

کتاب فخری به نام فخر الملک وزیر بهاءالدوله دیلمی نوشته شده است. کتاب وپکه به دلیل ارزش خود مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت ولی در نسخه ای که مورد استفاده وپکه بود نسخه نویس نام کرجی را کرخی آورده بود و وپکه هم کرجی را اهل کرخ – یکی از محله های بغداد – دانسته است . این انتساب کرجی به عراق کنونی نزدیک به پنجاه سال در میان مورخان ریاضیات رواج داشت تا اینکه در سال ۱۹۳۴ لوی دلاویدا خاورشناس ایتالیایی ثابت کرد که کرخی اشتباه نسخه نویس بوده و در واقع کرجی اهل ایران و از ناحیه کرج نزدیک شهر ری – تهران کنونی – است نه عراق

لوی دلاویدا به کتابهای خطی الدیع فی الحساب – در کتابخانه واتیکان – و کتابی از کرجی  درباره جبر در کتابخانه آکسفورد و غیر آن  استناد میکند که همه جا نام کرجی به  ج  نوشته شده است . به جز این سموئیل فرزند یحیی مغربی که ۷۰ سال بعد از مرگ کرجی میزیسته و کتاب الباهر فی الجبر را نوشته است در کتاب خود بارها از کرجی یاد کرده و همه جا او را کرجی مینامد نه کرخ ایی

کتابهای کرجی

از نوشته های او – که تا ۸۰ اثر شمرده اند – تعداد اندکی باقی مانده است ولی از همین کتابهای باقی مانده میتوان درباره کرجی و نوآوری های او داوری کرد . کرجی یکی از بزرگترین ریاضیدانان ایرانی است و تا آنجا که آگاهی داریم بسیاری از دیدگاهای او تازه است و به تکامل ریاضیات به ویژه در زمینه جبر یاری فراوان رسانده است

کتابهایی که از کرجی به ما رسیده است نشان میدهد وی درباره حساب ، جبر ، معدله های سیال ، مساحی ، اختر شناسی و آبهای زیر زمینی کار میکرده است

کرجی مجهول x را شیء ، مربع آن را مال و مکعب ان را کعب ، توان چهارم را مال مال ، توان پنجم را کعب مال و غیره می نامد . برای هر x به توان n  عکس ان را جستجو می کند به نحوی که حاصل ضرب انها برابر واحد شود . کرجی خود را از قید سطح و حجم آزاد میکند و عبارت های جبری را مانند مال مال و ۳ کعب یه اضافه ۶ –  – را مورد بحث قرار میدهد . از این راه از قاعده های حساب برای جمع ، تفریق ریال ضرب و تقسیم چند جمله ای استفاده می کند  . او عدد منفی را عدد ناقص و عدد مثبت را عدد زیادتی یا عدد اضافی می نامد و از جمله از رابطه

a – ( – b ) = a + b

آگاهی داشته است ولی جبر چند جمله ای را نتوانست پیدا کند زیرا به آگاهی هایی از عمل هایی مانند  a – ( – b ) = -( a – b )

نیاز داشت . او نمیتوانست یک مقدار منفی را از مقدار منفی دیگری کم کند

وقتی کرجی خود را از قید سطح و حجم برای بیان  آزاد کرد توانست به سادگی عبارتهایی که شامل توان چهارم و یا پنجم مجهول باشد به کار برد زیرا مجذور x یعنی مربع یه ضلع و مکعب یعنی مکعبی به ضلع x   بود و فضای ما فضای سه بعدی است و برای نمونه  معانیی ندارد

میبینیم محمد کرجی در زمینه ریاضیات کاربردی کار کرده است و هم در زمینه ریاضیات نظری .کرجی با دید تازه ای به چند جمله ای ها به توان های بالای مجهول و به عدد های منفی نگاه می کرد درست همانگونه که ما امروز می اندیشیم

 

 

 

 

.

دسته‌ها
ریاضیدان قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی منجم

زندگی نامه ابوالوفای بوزجانی

محمد بن محمد بن یحیی مشهور به ابوالوفای بوزجانی ریاضیدان و اختر شناس سده چهارم هجری در بیستم شهریور ماه ۳۱۹ – اول رمضان ۳۲۸ هجری – در بوزجان در مرز خراسان و افغانستان زاده شد.
مقدمه های ریاضیات را در همانجا توسط دایی و عمویش فرا گرفت در ۲۵ سالگی به بغداد رفت و به خدمت شرف الدوله فرزند عضد الدوله در آمد . در رصد خانه ای که در شرف الدوله بغداد ساخته بود به سرپرستی ابوسهل بیژن مشغول به کار شد
ابوالوفا در هنگام حیات مشهور بود و با دانشمندان همعصر خود رفت و امد و مکاتبه داشت. ابن ندیم که همعصر ابوریحان است در الفهرست از او به عنوان دانشمند نام می برد و با وی مکاتبه داشت . وقتی ابوریحان در خوارزم بود برای رصد همزمان ماه گرفتگی با بوزرجانی که در بغداد بود قرار گذاشتند تا نتیجه های دو رصد را که در دونقطه مختلف انجام گرفته بود برای یکدیگر بفرستند تا با هم مقایسه کنند
ابوالوفا بر بسیاری از نوشته های اندیشمندان ایرانی و یونانی مثل اصول اقلیدس ، جبر و مقابله خوارزمی ، جبر دیوفانت ، جبر هیپارخوس ف مجسطی بطلمیوس تفسیر نوشت و خود زیجی تنظیم کرد . ابتکارها و نو آوری های او در مثلثات و هندسه است . وی در چهاردهم تیر ماه ۳۷۷ – سوم رجب ۳۸۸هجری – در بغداد در گذشت

 

نوشته های بوزجانی
چهار نوشته اصلی بوزرجانی به ما رسیده است

  1. آنچه از علم حساب مورد نیاز کاتبان و حسابداران است
  2. آنچه از اعمال هندسی مورد نیاز صنعتکاران است
  3. مجسطی
  4. اعمال هندسه

دو کتاب بوزرجانی به نام های آنچه از علم حساب مورد نیاز کاتبان و حسابداران است و آنچه از اعمال هندسی مورد نیاز صنعتکاران استنمونه های مشخصی از گونه کاربردی ریاضیات این دوره است
بوزرجانی در حساب عملی خود دو بخش اول را به بحث های خالص اختصاص می دهد و سپس از بخش سوم  تا هفتم آمیزه ای از ریاضیات نظری و کاربردی را مرح می کند
در کتاب اعمال هندسی در آغاز از ابزارهایی که برای ساختمان های هندسی لازم است صحبت میکند بعد ساده ترین مسائل ساختمانی هندسه را شرح میدهد و سپس به رسم شکل های پیچیده تر می پردازد . بوزرجانی همه جا با استدلال و گاه با چند روش حل مسئله را ارئه می دهد و به کاربرد های علمی راه حل های خود هم توجه دارد
بوزرجانی در کتاب اعمال هندسی خود به شکل های فضایی هم توجه می کند و به ویژه در باره رسم شکل روی کره و ساختن چند وجهی های منتظم و نیمه منتظم ، مسئله های متعددی را حل می کند در ضمن شکل های زینتی هندسه را هم که در گلدوزی ، قالیبافی و کاشیکاری  کاربرد دارند فراموش نمیکند
از شاهکارهای بوزرجانی کتابی است با عنوان مجسطی یا الکامل که بر مبنای مجسطی بطلمیوس نوشته است بر خلاف نظر برخی مورخان این کتاب تحریر تازه ای از کتاب بطلمیوس نیست احتمال داده میشود که زیج بوزرجانی که نسخه ای از آن بر جای نمانده است همان مجسطی ابوالوفا باشد ولی ابوریحان بیرونی آن ها را دو نوشته جداگانه دانسته است . بوزرجانی در کتاب مجسطی خود آنچه برای توضیح حرکت های آسمانی لازم است می آورد که در واقع چیزی جز پایه گذاری کامل مثلثات نیست
او با روش خود سینوس ۳۰ دقیقه را به کمک یک نابرابری تا ۸ رقم بعد از ممیز به دست آورده است ، سپس جدول سینوس ها را ۳۰ دقیقه به ۳۰ دقیقه تنظیم کرده و بعد از تعریف مفهوم دقیق تانژات و سکانت جدول های تانژانت را تشکیل داده است
بوزرجانی در مجسط خود این رابطه های مثلثاتی را ثابت کرده است

Sin (

او شعاع دایره را R میگیرد ولی بلافاصله توضیح میدهد اگر شعاع دایره را واحد بگیریم به رابطه های ساده تری مانند



میرسیم سپس به مثلثات کروی می پردازد و معادله های مثلثاتی را در مثلق قائم الزاویه کروی به دست می اورد . در مثلث کروی غیر مشخص رابطه سینوس ها

را پیدا میکند گرچه ابو نصر عراق ، خجندی و کوشیار گیلانی همعصران بوزرجانی هم شکل مغنی را – همان قضیه سینوس ها – به دست آورده بودند آنگاه شکل ظلی – قضیه تانژانت ها – در مثلث کروی را از ان از شکل قطاع – قضیه هندسی منلائوس – استفاده میکردند که کار محاسبه را دشوار و طولانی میکرد .بوزرجانی نوشته های دیگری هم دارد که به دست ما نرسیده است

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی قرن سوم هجری - 194 الی 291 شمسی

زندگی نامه مسعود مروزی

مسعود مروزی  از شاعران اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری و نخستین کسی است که به نظم در اوردن  روایاتتاریخی و حماسی ایران پرداخت و نخستین شاهنامه منظومی پدید آورد

نخست کیومرث آمد به شاهی     گرفتش به گیتی  درون بیش گاهی

سپری شد زمان خسروانا        که کام خویش راندند در جهانا

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن پنجم هجری - 388 الی 485 شمسی قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی

زندگی نامه عنصری

عنصری  سرآمد سخنوران پارسی در دربار محمود و مسعود غزنوی و استاد مطلق در مدح و غزل و قصیده  بعد از رودکی است .معلومات او منحصر به شعر و ادب نبود بلکه از همه علوم متداول در خراسان قرن چهارم هجری اطلاعات کافی داشت . عنصری شاعری توانا  هنرمند است در بیان معانی دقیق و خیالات باریک مهارت دارد و کمتر بیت اوست که حاوی مضمونی تازه ناشی از ذوق خلاق او نباشد

بر اثر احاطه به ادب عربی گاهگاهی مضامین خود را از شاعران بزرگ تازی گوی پیشاز خود گرفته لیکن چنان رنگ تازه و شکل جدید بدان بخشیدهاست که صورت نخستین در آن به چشم نمی خورد

به دلیل تسلط و بر علوم عقلی مقداری از افکار و اصطلاحات علمی در اشعار او راه یافته است منتهی گاهی  این استفاده از افکار و اصطلاحات علمی از طریق آمیزش با تخیلات شاعرانه صورت گرفته و گاه تنها به آوردن آنها بدون تصرف و به منظر بیان مقاصد شعری اکتفا شده است

دقت خیال و باریکی اندیشه و کوشش در آوردن مضامین نو و ابداعی ، فهم اشعار عنصری را تا حدی دشوار ساخته است .

 

آثار عنصری

  1. دیوان اشعار
  2. شادبهر و عین الحیوه
  3. وامق و عذرل 
  4. خنگ بت و سرخ بت

 

در عشق تو کس پای ندارد جز من        بر شوره کسی تخم نکارد جز من

با دشمن و با دوست بدت می گویم       تا هیچ کست دوست ندارد جز من

 

باد نوروزی همی دربوستان بتگرشود           تا زصنعش هر درختی لعبتی دیگر شود

باغ هم‌چون کلبهٔ بزاز پر دیبا شود               باد هممچون طبلهٔ عطار پر عنبر شود

سوسنش سیم سپید از باغ بردارد همی         باز همچون عارض خوبان زمین اخضر شود

روی‌ بند هرزمینی حلهٔ چینی شود               گوشوار هر درختی رستهٔ گوهر شود

چون حجابی لعبتان خورشید رابینی زناز       گه برون آید ز میغ و گه به میغ اندر شود

افسر سیمین فرو گیرد زسر ،کوه بلند          باز مینا چشم و زیبا روی و مشکین‌ سر شود

روز هر روزی بیفزاید چو قدر شهریار        بوستان چون بخت او هر روز  برناتر شود

 

.

دسته‌ها
شعرا عارف قرن پنجم هجری - 388 الی 485 شمسی قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی

زندگی نامه شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی

شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی « یا علی بن احمد »عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهره های بسیار درخشان عرفان ایرانی است که در آزاد اندیشی و مردم گرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای عرفانی ممتاز و کم نظیر است.

گفتار وکردار این عارف کیهان گرای ایرانی که در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم  هجری در خرقان قومس « کومش » استان کنونی سمنان می زیسته است.در طی گذشت نزدیک به یکهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است.

وی در سال ۳۵۱ یا ۳۵۲ هجری در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در بیستم آذر ماه ۴۱۲ –  دهم محرم   ۴۲۵هجری – در هفتاد و سه سالگی در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته است.

مشهور است که علاوه بر هم شهری وی یعنی بایزید بسطامی عارف بزرگوار و عالی مرتبه قرن دوم و سوم هجری که شیخ و مقتدای حال جذبه و تفکر او بوده است،مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابوسعید ابوالخیر  خرقه ارشاد و طریقت از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالکریم قصاب آملی داشته است.

در منقولات و حکایات باقی مانده،

آمده است که شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور

و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصر خسرو قبادیانی علوی،

شاعر و متفکر ایرانی که معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بوده اند

به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی

او را ستوده اند.

و نیز گفته اند که سلطان محمود غزنوی پادشاه مقتدر

بدیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی

کسب فیض کرده و نصیحت خواسته است.

از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است  که سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض و معلومات کرده است.

در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی که از وفات بایزید ۲۳۴ هجری تا تولد شیخ ابوالحسن ۳۵۱ یا ۳۵۲ هجری، یکصد و هفده یا هیجده سال فاصله است مطالب زیادی در آثار نویسندگان و محققان به ویژه عارفان قرنهای بعد آمده است، که قابل توجه و تأمل میباشد.

بدیهی است اینگونه ارتباطات آشکار مؤید بقای روح  و استمرار و انتقال هویت و معنویت پنهان از چشم ظاهر بین بشری است؛ که فهم ضعیف و محدود ما به ندرت قادر به درک جلوه هایی از آن می باشد.

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری عارف بزرگ قرن ششم و هفتم هجری در این باره مینویسد:

آن بحر اندوه ، آن راسخ تر از کوه ، آن آفتاب آلهی ، آن آسمان نامتناهی ،

آن عجوبه ربانی ، قطب وقت ابوالحسن خرقانی ، رحمه الله علیه ،

سلطان سلاطین مشایخ بود و قطب اوتاد و ابدال عالم بود ،

و پادشاه اهل طریقت و حقیقت بود ،

و متمکن کوه صفت و متعین و دایم”به دل”در حضور و مشاهده ،

و به تن در ریاضت و مجاهده بود ،

و صاحب اسرار حقایق بود و عالی همت و بزرگ مرتبه بود ،

و در حضرت ِ عزت آشنایی عظیم داشت ،

و در گستاخی کر و فری انبساطی بود چنانک صقت نتوان کرد.

نقل است که شیخ بایزید هر سال یک نوبت بزیارت دهستان شدی بسر ریگ که آنجا قبور شهداست، چون بر خرقان گذر کردی باستادی و نفس برکشیدی، مریدان از وی سئوال کردند که شیخا ما هیچ نمی شنویم؛ گفت: آری که از این دیه دزدان بوی مردی می شنوم، مردی بود نام او علی و کنیت او ابوالحسن؛ به درجه از من پیش بود، بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند.

هم چنین در مورد توجه و ارتباط متقابل شیخ ابوالحسن خرقانی به بایزید بسطامی و مدد جستن از تربت او شیخ فرید الدین عطار نیشابوری مینویسد:

نقل است که شیخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال

در خرقان نماز خفتن بجماعت کردی و روی بخاک

بایزید نهادی و بسطام آمدی، ۳ فرسنگ و باستادی

و گفتی بار خدایا از آن خلعت که بایزید را داده ای

ابوالحسن را بویی ده و آنگاه باز گشتی،

وقت صبح را بخرقان باز آمدی و نماز بامداد بجماعت

به خرقان دریافتی بر طهارت وضوی نماز خفتن.

گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود:

« هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید.

چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد،

البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»

جلال الدین محمد بلخی مولوی عارف بزرگ قرن هفتم هجری، در دفتر چهارم مثنوی، نظریه و گفتار شیخ ابوالحسن خرقانی

را درباره پیش بینی جزئیات وجود و ظهور خود توسط بایزید بسطامی در یکصد و تقریبا بیست سال  چنین سروده است:

هـمچـنـان آمـد کـه او فـرمـوده بـود

بـوالـحـسـن از مـردمـان آن را شـنـود

که: حـسـن بـاشـد مـریـد و امتم

درس گـیـرد هـر صـبـاح از تـربــتــــم

گفت: من هم نیز خوابش دیده ام

وز روان شـیـخ ایـــــن بـشـنـیـده ام

هر صباحی رو نـهـادی سوی گور

ایـسـتـادی تـا ضـحـی انـدر حـضـــور

یـا مـثـال شـیـخ پـیـشش آمـدی

یا که بی گفتی شکالش حل شدی

تـا یـکـی روزی بـیامـد بـا سـعـود

گـورهـا را بـرف نـو پـوشـیـده بـــــود

تـوی بـر تـو بـرفـهـا همچون علم

قـبه قـبه دید و شـد جـانـش بـغـــم

بـانگش آمد از حظیره شیخ حی

هـا انـا ادعـوک کـی تـسـعی الــــی

هین بیا این سو، بر آوازم شتاب

عـالم از برف است روی از من متاب

حال او زآن روز شد خوب و بدید

آن عجایـب را کـه اول مــــی شـنید

 آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی عارف نامی در شمال غربی شهرستان شاهرود و در روستای قلعه نوخرقان قرار دارد محراب این بنا که متعلق به دوره ایلخانی است از جمله مهمترین بخشهای بنای فعلی این آرامگاه محسوب می‌شود

آثار :

  1. نورالعلوم
  2. رساله الخائف الهام من لومه الائم
  3. فتواح الجمال

 

 

خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم .

سفر پنج است :

اول به پای

دوم به دل

سوم به همت

چهارم به دیدار

پنجم در فنای نفس .

چون نیستی خویش به وی دهی

او نیز هستی خویش به تو دهد .

آن کس که نماز کند و روزه دارد

به خلق نزدیک بود

و آن کسی که فکرت کند به خدای.

عافیت در تنهائی یافتم

و سلامت در خاموشی .

 

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم            بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

ما را ز برای دیدننش باید چشم              گر دوست نبیند به چه کار آید چشم

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من         این حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده پگفتگوی من و تو      چون پرده بیفتد نه تو مانی و نه من

عشق یعنی

نان ده و از دین مپرس

در مقام بخشش از آیین مپرس

هر کسی او را خدایش جان دهد

آدمی باید که او را نان دهد

 

بر همه چیزی کتابت بُوَد ،

مگر

بر آب

و اگر گذر کنی بر دریا،

از خون ِ خویش

بر آب

کتابت کن

تا آن کز پی تو در آید

داند که

عاشقان و

مستان و

سوختگان رفته اند.

” ابوالحسن خَرقانی ”

 

آن دوست

که دیدنش بیاراید چشم

بی دیدنش از گریه نیاساید چشم

مارا زبرای دیدنش باید چشم

ور دوست نبیند

به چه کار آید چشم

 

  

.

دسته‌ها
شعرا عارف قرن پنجم هجری - 388 الی 485 شمسی قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی

زندگی نامه ابو سعید ابوالخیر

ابو سعید ابوالخیر  از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری است. ولادت او در سال ۳۴۷ – ۳۵۷ هجری-  در شهری به نام میهنه یا مهنه از توابع خراسان اتفاق افتاده‌است. ویرانه‌های این شهر در بین شهر های سرخس، مرو، هرات، نیشابور امروزی قرار دارد. او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تادر یک حادثه مهم در زندگی اش درس را رها کرده و به جمع صوفیان شیعی پیوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن ۴۰ سالگی به نیشابور رفت. در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند.

ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می‌گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه‌های عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج ، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می‌رود. همان کسانی که سهروردی آنها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و تداوم حکمت خسروانی می‌خواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده‌است. او خود می‌گوید: «آن وقت که قرآن می‌آموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم که از مشایخ بزرگ بود پیش آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان ضایع می‌ماندند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک نصیب خواهد بود.» نخستین آشنایی ابوسعید با راه حق و علوم باطنی به اشاره و ارشاد همین شیخ بود. چنانکه خود ابوسعید نقل می‌کند که شیخ به من گفتند: ای پسر خواهی که سخن خدا گویی گفتم خواهم. گفت در خلوت این شعر می‌گویی:

 

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد            احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر سر من زبان شود هر مویی        یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

همه روز این بیت‌ها می‌گفتم تا به برکت این ابیات در کودکی راه بر من گشاده شد. ابوسعید در فرهنگ شرق زمین شبیه سقراط است. گرچه عملا در تدوین معارف صوفیه اثر مستقلی به جای نگذاشته‌است با این همه در همه جا نام و سخن او هست. چندین کتاب از بیانات وی به وسیله دیگران تحریر یافته و دو سه نامه سودمند مهم که به ابن سینا فیلسوف نامدار زمان خود نوشته‌است از او بر جا مانده‌است.

 

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست    در عشق تو بی جسم همی باید گریست

از من اثری نماند این عشق از چیست       چون من همه معشوق شدم عاشق کیست

سر تا سر دشت خاوران سنی نیست        کز خون دل و دیده بر آن رنگی نیست

در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست       کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست

کارم بیکی طرفه نگار افتادا                 وا فریادا ز عشق وا فریادا

خلقی بهزار دیده بر من بگریست           دیروز که چشم تو بمن در نگریست

گفتم: جگرم، گفت: پر آهش میدار          گفتم: چشمم، گفت: براهش میدار

از شرم گنه فگنده‌ام سر در پیش           دارم گنهان ز قطره باران بیش

من دل ندهم به کس برای دل تو            وی لعل لبت گره گشای دل من

سنگی چوبی گزی خدنگی تیری          این زاغوشان بسی پریدند بلند

وز شخص احد به ظاهر آمد احمد        بی شک الفست احد، ازو جوی مدد

چون خاک شدی پاک شدی لاجرما      چون نیست شدی هست ببودی صنما

 

 

آثار :

  1. مقامات اربعین یا چهل مقام 
  2. اسرار توحید فی مقامات شیخ ابی سعید تالیف محمدبن منور
  3. رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید گردآورنده: ابوروح لطف الله نوه ابوسعید
  4. سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر

 

.

دسته‌ها
شعرا عارف قرن پنجم هجری - 388 الی 485 شمسی قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی

زندگی نامه خواجه عبدالله انصاری

ابو اسماعیل عبد الله بن ابو منصور مست  النصاری  معروف به خواجه عبدالله انصاری و پیر هرات از مشایخ و علمای بزرگ بود .به شیخ ابو الحسن  خرقانی اخلاص و ارادت ویژه داشت .

خواجه عبدالله محمد بن انصاری هروی سال ۳۸۴ -۳۹۶ هجری – در زمان سلطنت آلب ارسلان سلجوقی و وزارت خواجه نظام الملک وزیر دانشمند و دانش پرور و هنر شناس وی در یکی از دهات طوس متولد شد و در سال ۴۸۱ هجری قمری درگذشت خواجه عبدالله انصاری نابغه ایست که به شامخ ترین قلل انسانیت دست یافته و اگر نظم و نثر وی تا بدین حد دلنشین است از جادوی عشق و ایمان اوست ایمان مردی که از سر منزل طلب گذشته و هفت خوان هولناک را بدون بیم و تردید پشت سر نهاده تا به چشمه آب حیات و به کیمیای سعادت و زندگی جاویدان رسیده است.

وی یکی از بزرگترین کیمیاگران مشرق زمین است که قلمرو دست نیافتی او را شکوهی است که گذشت زمان در آن تاثیر نمی کند و هر سخنی از وی دنیای عظیم و پر جلالی را در پیش روی ما می گشاید و ما در این مقال نه امکان و نه فرصت و نه سودای و پایه آن را داریم که در حکمت اشراق وعرفان سخن گوئیم.

خواجه عبدالله انصاری از گویندگان و شعرای بسیار بلند پایه است که کلام او از دل برآمده و بر دل می نشیند و نثر وی نیز به روانی خود نوعی شعر به شمار می آید.

ادبیات برای وی یک مقوله تجملی یا راهی برای ارتزاق و رسیدن به دولت و مکنت نیست . بلکه رازگوی اسراری است که سینه هایی سوخته و شرحه شرحه می توانند آنها را در خود بگیرند. او از این وسیله علیه غاصبین حقوق مردم نیز استفاده می کند . خواجه عبدالله انصاری عارف وارسته ای دشمن دغلکاری و نیرنگ و خود فروشی است و از بزرگترین محدثین عالم اسلام نیز شمرده می شود. به لقب شیخ الاسلام معروف بود و از نوادگان ابوایوب انصاری می باشد قدرت وی در علم و ادبیات عرب نیز بگواهی کتبی که به زبان عربی نوشته از جمله کتب : ذوالکلام و منازل السایرین برای مردی که بطور کلی هیچ مکتبی از صرف و نحو بطور کامل ندیده شگفت آور است .

از آثار جاویدان این نابغه بزرگ آنچه به فارسی تصنیف شده و باقی مانده کتاب اسرار و زادالعارفین است که دنیای پر شوری از راه رسیدن به سعادت ازلی خودشناسی و خداشناسی است که عمیقاٌ باید مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد تا اندکی به حال جذبه و شور این عارف جلیل القدر ربانی بتوان پی برد.

خواجه در راه طریقت پیرو شیخ ابوالحسن خرقانی بود . خواجه چون حسین بن منصور حلاج شوریده بود و این شوریدگی بیش از هر چیز در مناجات های خواجه عبداله انصاری مشهود است و آثارش مشحون از مواعظ و نصایح است و مسلک او بعدها مورد استفاده سعدی واقع گشت . گلستان و سعدی بهارستان جامی محصول همین نوع سبک است . عقاید و افکار خواجه را می توان در منازل السائرین مطالعه نمود. او حافظه ای قوی داشت و گویند سی هزار حدیث حفظ بوده است.

« تصوف و عرفان و شیوه تربیت اخلاقی عرفا و متصوفه و مربیان بزرگ عرفان و بیان»

« از خواجه عبداله انصاری»

صوفی و صوفیان – منشاء کلمه صوفی

هر چند بحث درباره کلمه صوفی و اشتقاق آن ممکن است ما را از هدف اصلی این گفتار باز دارد ولی برای روشن شدن ذهن خوانندگان گرامی بی مناسبت نخواهد بود با جمال نظریه های مختلف را گوشزد کنیم :

گذشته از اینکه کلمه صوفی را به صف وصفه نسبت داده اند چهار فرض دیگر نیز در این باره آمده است :

۱- نسبت کلمه صوفی به صوفی که نام غوث بن مرن ابن تمیم بن مریاغوث بن مربن ادبن طانحه که یکی از پارسایان عهد جاهلیت عربستان بوده است.

۲- نسبت کلمه صوفی به صوف که برخی از محققان آن را بر دیگر فرضها ترجیح داده اند.

۳- نسبت کلمه مزبور به صفا که قشری آنرا بعید می دانند.

۴- نسبت آن به کلمه سوفیای یونانی که از گفته های ابوریحان بیرونی است و فن هامر خاور شناس و دیگران آنرا تایید کرده اند.

تصوف چیست ؟

آکنده بودن نوشته های پیشوایان عرفان و تصوف از تعبیرهای مبهم و غامض ، بیان مطلب ها به شیوه ی اشاره و کنایه و راز از یک سو و تلفیق این طریقه از اندیشه های فلسفی ، مذاهب ، مکتبها و شریعتهای گوناگون کهن از سوی دیگر سبب شده است که آوردن تعریف جامع و مانعی برای تصوف امری دشوار و بلکه امکان ناپذیر باشد بویژه که بسیاری از اندیشمندان کنونی نسبت بهر موضوعی بنام « تعریف » درباره مسائلی هم بسته به زندگی چون تربیت و اجتماع و هر آنچه به طبیعت آدمی وابسته باشد و از مفهومی های زنده ی تغییر پذیر بشمار رود بدگمان اند و هر تعریفی را برای اینگونه موضوعها کم فایده می پندارند . از اینرو گذشتگان هم به علت اختلافهای فاحشی که در میان طریقت تصوف یافته اند بر آن شده اند که به حقیقت آن نمی توان پی برد.

غزالی می گوید : تصوف امری باطنی است که نمی توان بدان آگاه شد و صاحب اللمعات می نویسد :

در قدیم مردم در تعریف تصوف سرگردان بودند و در این باره با صد عقیده و رای منشعب شدند . و گفته های مردم درباره تصوف از هزار عقیده و رای هم فزونی یافت و این امر دستاویز کسانی شد که نمی خواستند چنین تعاریفی را بپذیرند : بهر حال :

تصوف عبارت از هرگونه عاطفه و جدان است و استواری است که هیچ سستی بدان راه نیابد و دودلی یا تردید بدان نسازد .

تصوف بار انداختن بر درگاه یار است هر چند از آن رانده شود ( ابوعلی رودباری) . تصوف آن است که حق ترا نسبت بخود بمیراند و به حق زنده کند ( شیخ جنید بغدادی) . باری تعریف تصوف هر چه باشد ما را از این حقیقت باز نمی دارد که بدانیم مکتب این گروه بجز طریقه کسانیکه برپا و با شیوه ظاهربینی و سالوسی خود را به صوفیان منتسب کرده و مانند برخی از طریقه های دیگر مذهبی آن را بصورت دکانداری و وسیله کسب مال و منال و جاه و مقام درآورده اند مبتنی بر پارسایی و راستی و اخلاص و دلاوری و عشق به حقیقت و جان سپاری در راه آن و بسی از خواستهای بلند بوده است و به ویژه صفتهای ایثار و بشردوستی این گروه آدمی را به عالی ترین خصلتهای انسانی رهبری می کند و می توان شیوه ی نظر ی و عملی تربیتهای اخلاقی آن گروه را از مهمترین شیوه های اخلاقی بشمار آورد.

و برای دریافتن این حقیقت بهترین تالیفی که با روشی ساده و علمی تدوین شده و مقامات و مقامها و منازل سالکان این طریقت را نشان داده است کتاب منازل السائرین تالیف پیشوای بزرگ متصوفه یعنی خواجه عبداله انصاری متوفی توجه صاحبدلان بوده است چنانکه چندی پیش دو شرح گرانمایه خطی بر این کتاب بدست آمد و انستیتوی علمی فرانسه در قاهره هر دو را به چاپ رسانید ، یکی از شرحهای مزبور تالیف ابو محمد عبدالمیعطی بن ابی الثنامحمود بن عبدالمیعطی لخمی اسکندری است که در اوائل قرن هفتم هجری نوشته شده و در سال ۱۹۵۴ به طبع رسیده است .

و دیگری تالیف حسن بن محمد فرکاوی قادری است که در اواخر قرن هشتم هجری تالیف یافته و در سال ۱۹۵۳ به چاپ رسیده است .

خواجه عبداله انصاری نیز در مقدمه این تالیف گرانقدر ( منازل السائرین) اختلاف نظرها را تائید می کند و می نویسد : سیر کنندگان در این مقام ها بر اختلافات عظیمی هستند که ترتیب قاطعی آنها را گرد نمی آورد و نهایتگاه جامعی را پی جویی نمی کنند ، بهمین سبب عارف سخندان که در زبان تازی همچون پارسی استاد مبرز و شیوائی بود ، بر آن می شود که با بیانی موجز و به شیوه ای عالمانه مقامهای صوفیان را تدوین کند تا برای سالکان و سائران راهنمای روشنی باشد ، وی در مقدمه از ابوبکر کتای نقل می کند که :

« میان بنده و حق هزار مقام از نور و ظلمت است . » و عبدالمیعطی شارح می نویسد :

« پیشوای ما بر این میزان یعنی هزار مقام هم افزوده و هر یک از بابهای دهگانه را به سه درجه تقسیم نموده و برای هر یک از درجات مراتبی قائل شده است .»

و اینک بشیوه فهرست وار مقامهای مزبور را که از عالی ترین دستورهای تربیت عملی و نظری گروه صوفیان است بنظر خوانندگان ارجمند می رسانیم :

الف : بدایت ها ده باب است بدینسان : باب بقظه ( بیداری ) و سببهای یقظه سه چیز است از نگریستن دل به نعمت ها ۲- مطالعه ی جنایت و آگاهی بر خطر و آمادگی برای تدارک آن .

۳- متوجه شدن به شناختن فزونی و نقصان و نگریستن دل به نعمتها و یا شناختن نعمت به سه چیز صافی شود :

  1. به نور خرد
  2. به نگریستن به برق منت
  3. به پند گرفتن به مردم بلا دیده

و مطالعه خبایث به سه چیز صحت پذیرد :

  1. – به بزرگداشت حق
  2. ۲- به شناختن جان ۳
  3. – به گواهی و شناختن فزونی

و نقصان به سه چیز استقامت پذیرد :

  1. به شنیدن دانش
  2. به اجابت انگیزه های حرمت
  3. به هم نشینی با شایستگان .

 و بنابراین نخستین باب بدایت ها که یقظه باشد خود دارای نه مقام و مرتبه است .

ب: باب التوبه و آن دارای سه شرط است :

  1. پشیمانی
  2. مقام اعتذار ( عذر خواهی)
  3. جدا شدن از زشتی و گناه و بازگشت به اصلاح کار خویش .

و حقیقت توبه سه چیز است :

  1.   در نگریستن به گناه و قضیه
  2. دانستن اینکه درخواست بصیر ادق بر هیچ کار نیکی مسبوق نیست
  3. نیک شمردن آنچه را خدا نیک شمرده و زشت دانستن آنچه را خدا زشت دانسته است .

و باز سه تقسیم دیگر نیز در این باره می آورد :

  1.  سنجش میان نعمت خدا و گناه خویش و این بر کسی که او را از این سه امر نیست دشوار است :

الف – نور حکمت ب – بدگمانی به نفس ج – باز شناختن نعمت از فتنه و نعمت

  1.  باز شناختن آنچه برای حق است از آنچه برای تو یا از تو است
  2.  شناختن اینکه هر طاعتی شخص را خشنود کند بزیان اوست .

د: باب الانابه و در آن نیز مانند بابهای پیشین تقسیماتی است و از یاد کردن آنها برای گریز از اطناب صرفنظر می شود و از این پس تنها به ذکر قسمتها و سپس به بابها اکتفا می شود.

ه – باب التفکر و باب التذکر – باب الاعتصام ح- باب الگریز ط – باب الریاضهی – باب السماع

۲- قسم بابها « درها » و آن نیز ده باب است به شرح زیر :

  1. حزن
  2. خوف
  3. اشفاق
  4. خشوع
  5. اخبات ( و آن از نخستین درجات طمانینه است)
  6. زهد
  7. ورع
  8. تبتر ( انقطاع به خدا یکسره)
  9. رجاء
  10. رغبت.

۳- تقسیم رفتار و کردار و معاملات و آن نیز دارای ده باب است :

۱- رعایت ۲- مراقبت ۳- حرمت ها ۴- اخلاص ۵- تهذیب ۶- استقامت ۷- توکل ۸- تفویض ( تفویض الامر الی اله) ۹- ثقه و اعتماد و اطمینان ۱۰- تسلیم

  1. تقسم ابواب الاخلاق :

اخلاق هم دارای ده باب است :

  1. صبر
  2. رضا
  3. شکر
  4.  حیاء
  5. صدق
  6. ایثار
  7. خلق
  8. تواضع
  9. فتوت
  10. انبساط

  1.  تقسیم الاصول و آنرا ده باب است :
  2. قصد
  3. عزم
  4. اراده ها
  5.  ادب
  6. یقین
  7. انس
  8. ذکر
  9. فقر
  10. غنا
  11. مقام
  1.  تقسیم وادیها و آنرا نیز ده باب است :
  2. وادی احسان
  3. وادی علم
  4. وادی حکمت
  5.  بصیرت
  6. فراست
  7.  تعظیم
  8. الهام
  9. مسکنت
  10. وادی طمانینه
  11. وادی همت

.

  1.  تقسیم یا قسم الاحوال که دارای ده باب است :
  2. محبت
  3. غیرت
  4. شوق
  5. قلق
  6. عطش
  7. وجد
  8. دهش
  9. هیمان
  10. برق
  11. شوق

۸- قسم الولایه : ولایتها هم دارای ده باب است بدینسان :

  1.  لخط ( نگریستن )
  2. وقت
  3. صفا
  4. سرور
  5. سر
  6. نفس
  7. غربت
  8. غرق
  9. غیبت
  10. تمکن

۹- اقسام یا قسم الحقیقت و آن ده باب دارد :

  1.  مکاشفه
  2. مشاهره
  3. معاینه
  4. حیات
  5. قبض
  6. بسط
  7. سکر ( مستی )
  8. صحو ( هشیاری )
  9. اتصال
  10. انفصال

۱۰- تقسیم النهایه و آن هم شامل ده باب به شرح زیر :

  1.  معرفت
  2. فنا
  3. بقا
  4. تحقیق
  5. تلبیس ( جامه پوشیدن)
  6. وجود
  7. تجرید
  8.  تفرید
  9. تجمع ( جمع)
  10. توحید

« شیوه تدوین خواجه در این کتاب »

شیوه خواجه عبداله انصاری در تدوین این تالیف مهم این است که در آغاز هر یک از این بابهای ده گانه یکی از آیات قرآن را یاد می کند ، نشان دهد که طریقت تصوف با حقیقت تشرع ( شریعت مقدس اسلام) یکسان است . و بویژه درباره شطحیات گفتگو نمی کند و آنها را از مقامها نمی شمارد و آن را سبیل عمومی نمی داند و اینک برای پی بردن بدین شیوه ترجمه باب قصد از قسم اصول را بعین را بنظر خوانندگان می رسانیم :

در باب القصد : خدای تعالی می فرماید : و من یخرج من بیته مهاجراٌ الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله .

قصد گردآوری همت بر تجرید برای طاعت است و آن را سه درجه است : ۱- درجه نخست انگیزه تمرین و ارتیاض و رهایی از دو دلی و خواننده به پرهیز از قصدهای این جهانی است و این قصد پایه و اصلو سلوک مبتدی است .چه هنگامیکه آهنگ وی در نیکی درست باشد و ه خویش را در آن گردآورد , دو دلی وی رانده شود و جان وی آرامش پذیرد و از اقدام بر آن نهراسد و بدان خو گیرد و از هر چه به غرفهای سرگرم کننده و از این جهانی وابسته باشد دوری گزیند . شرح عبدالمعطی بر گفته های خواجه عبدالله انصاری.

۲- درجه دوم قصد است که بهر سببی برخورد کند آنرا ببرد و بهر مانعی برسد آنرا براندازد و با هر دشواری روبرو بشود آنرا آسان سازد و این آهنگ کامل تر و نیرومند تر از آن پیشین است و آن را آهنگ رونده سالک دانند وروده به سبب آهنگ نیرومند خویش و به علت گردآوردن هم خود در بدست آوردن مرادش آن را می یابد اگر سبب سرگرم کننده ای برای وی پیش آید آن را از میان می برد و اگر میان وی و مطلوبش حائلی پدید آید آنرا دور می کند و با دوستی این آهنگ هیچگونه دشواری و تکلیفی برای وی باقی نمی ماند بلکه آهنگ وی ( تصمیم و همت و جزم وی ) هرگونه دشواری را بر وی آسان می کند .

۳- و درجه سوم آهنگ فرمانبری برای تهذیب علم و آهنگ اجابت بکام نهادن بر خلاف انگیزه های نفس و آهنگ درآمدن در دریای فنا است :

« شیخ … در این درجه سه درجه دیگر از آنها را گرد آورده که برخی از آنها کاملتر از برخی دیگر است نخست آهنگ فرمانبری است که برای تهذیب دانش است و آن آهنگ مرید آراسته بخویها و شریعت پذیره و پرهیز کننده از سرشتهای نکوهیده است و این آهنگ تنها به فرمانبری از شرع و رفتار باقتضای امر و نهی است و چنین مریدی یا به تن خویش و یا بوسیله شیخ متصف به چنین خصلتهای تهذیب می شود . و به احکام و دستورات الهی از صمیم دل و جان دانا می گردد.

آهنگ دیگر یا اجابت بگام نهادن بر خلاف انگیزه های نفس از آهنگ نخست که کاملتر است . چه آهنگ مزبور بر این یکی مترتب می باشد از اینرو که باید همه ی اختیارهای خود را کنار نهد و در همه کارهائیکه برای او پیش می آید و بر ظاهر و باطن او جاری می شود به فرمان پروردگار خویش باشد و از آن فرمانبری کند هر چند مخالف امیال ( میلهای ) او باشد . از این رو وی به انجام چنین فرمانهایی از روی تمام پاسخ می دهد . مگر آن که حق ویرا بدوری کردن و نفرت از کاری فرمان دهد .

و آهنگ درآمدن در دریای فنا آن است که هم ( همت) خویش را گردآورند و ویژه بسوی خدا متوجه سازند و ذکر او را در نهایت بزرگی بر زبان جاری کنند و هر سرگرم کننده ای را که مانع توجه به وی باشد از میان بردارند تابنده جز از ذکر خدا و یاد خدا غافل نشده و حتی از ذکر خدا فانی شود .

و خواجه عبداله در تاویل همین آیه در نوبت سوم تفسیر کشف الاسرار آنگاه که مهاجران را به سه گروه تقسیم می کند و دسته ای را از مهاجران از بهر دنیا و دسته ای دیگر را زاهدان می خواند و می گوید سه دیگر( دسته سوم ) عارفان اند که هجرت ایشان از بهر مولی بود و هجرت ایشان هم در نهاد ایشان بود . در پرده های نفس هر کس تا بدل رسند و آنگاه در پرده های دل هجرت کنند تا بجان رسند و آنگه در پرده های جان هجرت کنند تا به وصال جانان رسند :

گفتم کجات جویم ای ماه دلستان گفتا قرارگاه منست جان دوستان

در اینجا سزاست برای حسن ختام نمونه های معروفی از مناجات نامه خواجه عبداله انصاری را در اینجا نقل کنیم :

قسمتی از فرازهایی از

« مناجات نامه خواجه عبداله انصاری»

در کودکی پستی در جوانی مستی در پیری سستی پس کی خدا پرستی اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بردریا روی خسی باشی ، دلی بدست آور تا کسی باشی الهی هر که را عقل دادی چه ندادی ؟ و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟ الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبداله مجرم است از دوستان است الهی اگر گوئی بنده من ، از آسمان می گذرد خنده من .

و این رباعی خواجه خیلی عبرت انگیز است :

عیب است بزرگ بر کشیدن خود را      از جمله خلق برگزیدن خود را

از مردمک دیده بباید آموخت            دیدن همه کس را و ندیدن خود را

الهی یکتای بی همتائی و قیوم توانائی، بر همه چیز دانائی و بینائی و بی عیب مصفائی و از شریک مبرائی ، مسند نشین استغنائی ، چشمه الوهیت بتو زیبد ملک خدائی الهی در جلال رحمانی و در کمال رحیمی ، نه محتاج مکانی و نه آرومند زمانی ، نه کس بتو ماند و نه بکس مانی ، پیداست که در میان جانی ، بلکه جان زنده بچیزی است که تو آنی ! الهی به وجود خود قائمی و بشکر خود مشکور ، بعلم عارف نزدیکی و به جهل جاهل در افترانی الهی ترا به عظمت ستودن وسیله سروز است و بشکر نعمت تو زبان گشودن مرتبه غرور است الهی بر هر که داغ محنت خود نهادی خرمن وجودش را بباد نیستی بردادی . الیه هر که ترا شناخت هر چه غیر از تو بود بینداخت .

الهی چون در تو نگرم از جمله تاج دارانم و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم خاک بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان را شاد الهی در سر خمار تو دارم و در دل اسرار تو دارم و بر زبان اشعار تو الهی اگر گویم ستایش و ثنای تو گویم و اگر جویم رضای تو جویم الهی اگر طاعت بسی ندارم اندر دو جهان جز تو کسی ندارم .

الهی ظاهری داریم بس شوریده و باطنی داریم بخواب غفلت آلوده و دیده ای پر آب گاهی در آتش می سوزیم و گاهی در آب دیده غرق . الهی از کشته تو خون نیاید و از سوخته تو دود ، کشته تو بکشته شدن شاد و سوخته تو بسوختن خوشنود.

الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قسمت خود آگاهم ، از هر چه می پندارم کمترم .

الهی عاجز و سرگردانم و درمنده و حیرانم . نه آنچه را دارم دانم.

الهی اگر ترا باید عبداله آن کند که شاید و اگر خود را باید عبداله آن کند که نشاید ، الهی عزت و کبریائی از آن تو و در قیامت مطیعان راحله احسان تو.

۲

ای کریمی که بخشنده عطایی و ای حکیمی که پوشنده خطایی و ای صمدی که از ادراک ما جدایی و ای ذات یکتایی که در ذات و صفات بی همتایی و ای قادری که خدائی و ای ذات یکتایی که در ذات و صفات بی همتایی و ای قادری که خدایی را سزایی و ای خالقی که گمراهان را راهنمایی، جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را از فضل و کرم خود آن ده که آن به .

الهی عذر ما بپذیر و بر عیبهای ما مگیر ، الهی همه عمر خود بر باد دادیم و بر تن خود بیداد ، بود و نبود ما یکسان از غم ، ما را شادی رسان الهی از پیش خطر و از پس راهم نیست . دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست . الهی بنیاد توحید ما خراب , باغ امیدما بی آب مکن . الهی بر سر ما خاک خجالت نثار مکن و ما را ببلای خود گرفتار مکن .

الهی فرمودی که در دنیا بدان چشم که در توانگران می نگرید ، بدرویشان و مسکینان نگرید . الهی تو کریمی را والاتری که در آخرت بدان چشم که در مطیعان نگری در عاصیان نگری.

الهی بهشت بیتو جای شادی نیست و جز از دوستی تو روی آزادی نیست.

الهی دلی ده که در حرص و آز بر ما باز نشود و قناعتی ده که چشم امید ما جز بروی تو باز نشود.

الهی دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی تحقیقی ده که از دنیا بیزار شویم و توفیقی ده که در دین استوار شویم .

الهی تو بساز کار من و منگر بکردار من ! الهی تو بساز که دیگران ندانند و تو بنواز که دیگران نتوانند.

الهی دلی ده که طاعت افزون کند و توفیق طاعتی که به بهشت رهنمون کند .

الهی دلی ده که در آن آتش هوی نبود و سینه ای ده که در آن رزق و ریا نبود.

الهی دیده ای ده که جز ربوبیت تو نه بیند و دلی ده که داغ عبودیت تو گزیند و نفسی که حلقه عبودیت تو در گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.

الهی یافت تو آرزوی ما است و دریافت تو نه بقوت بازوی ما است . آنرا که خواندی واسطه ای در میان نبود و آنرا که راندی هیچ گناهی نکرده بود .

الهی نچه تو کشتی آب ده و آنچه عبداله را کشت بر آب ده !

۳

الهی ما را در دنیا معصیت می کردیم حبیب تو محمد (ص) غمگین میشد و دشمن ابلیس شاد، الهی اگر فردا عقوبت کنی باز حبیب الله العالمین دوست تو محمد (ص) اندوهگین شود و دشمن تو و ما شاد گردد.

الهی دو شادی به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست خود محمد (ص) منه.

الهی اگر پرسی حجت نداریم و اگر بسنجی بضاعت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم .

مائیم همه مسلمان بیمایه و همه از طاعت بی پیرایه و همه محتاج و بی سرمایه الهی چون نیکان را استغفار باید کرد ، نانیکان را چه باید کرد ؟

الهی مبینی و میدانی و برآوردن می توانی . الهی چون همه آن کنی که می خواهی پس از این بنده مفلس چه می خواهی . الهی آمرزیدن مطیعان چه کار است . کرمی که همه را نرسد چه مقداب است ؟

الهی آفریدی رایگان و روی دادی رایگان . پس بیامرز رایگان که تو خدایی نه بازرگان .

الهی محبت تو بجان است . محبت دوستان تو هم بجان است و با غیر ایشان تاب جان است .

الهی به حور قصور ننازیم اگر نفسی با تو پردازیم ، اگر بدوزخ بری دوی دار نیستیم و اگر به بهشت بری خریدار نیستیم.

الهی دعا بدرگاه تو لجاج است ، چون دانی که بنده به چه محتاج است.

الهی عبداله کاش خاک بودی تا نامش از دفتر جهان پاک بودی.

الهی همه از تو ترسند و عبداله از خود زیرا که از تو نیکی آید و از عبداله بدی.

الهی اگر چه نور در عبادت است ، اما کار به عنایت است .

الهی اگر چه شب فراق تاریکست دل خوشدارم که صبح وصال نزدیک است .

الهی آنرا که خواهی آب در خوی او روانتر است و آنرا که نخواهی چه درمان است.

الهی در اصطفاء در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی ! از روی ادب ما بد کردیم ، اما در حقیقت تو فتنه انگیختی !!! استغفرالله و اتوب الیه.

الهی چون آتش فراق داشتی با آتش دوزخ چه کار داشتی . الهی روزگاری ترا می جستم خود را می یافتم . اکنون خود را می جویم ترا یافتم.

الهی بر عجز و بیچارگی خود گواهم و از لطف و عنایت تو آگاهم ! خواست خواست تو است من چه خواهم ؟ ( من چه دانم ؟)

الهی چون سگ را بار است و سنگینی را دیدار است . پس عبداله را با ناامیدی چه کار است !

آثار :

  1. انوار التحقیق
  2. رساله اربعین
  3. منازل السائرین
  4. طبقات الصوفیه
  5. تفسیر خواجه عبد الله
  6. زاد العارفین
  7. محبت نامه
  8. قلندر نامه
  9. رساله واردات
  10. ذکام الکلام تفسیر قرآن عظیم اشان
  11. طبقات الصوفیه
  12. منازل السارین
  13. صد میدان
  14. مناجات نامه یا الهی نامه
  15. کتاب القواعد

 

 

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن پنجم هجری - 388 الی 485 شمسی قرن چهارم هجری - 291 الی 388 شمسی

زندگی نامه حکیم ابو نصر علی بن احمد اسدی طوسی

حکیم ابو نصر علی بن احمد اسدی طوسی از شعرای برجسته سبک خراسانی در قرن پنجم هجری و از حماسه سرایان مشهور ایران است . تواد وی در اواخز قرن چهارم هجری و حدود ۳۷۹ – ۳۹۰ هجری –  جوانی او همزمان با بر افتادن غزنویان و روی کار امدن سلاجقه بود . اوضاع آشفته ای که به خاطر این تحولات به وجود آمده بود موجب عزیمت اسدی به محیطی آرام و بی سرو صدا شد . در آذربایجان جایی که اسدی اقامت کرده بود دولت های کوچک حکمرانی میکردند که مشوق شعر و ادب پارسی و حامی شاعران و ادیبان بودند . وی در این سرزمین با حکران ذیل معاصر بود

  1. امیر ابودلف ، پادشاه نخجوان :

اسدی او را پادشاه ارمن و از خاندان شیبانی دانسته است ، و گرشاسپ نامه برترین اثر خود را به نام او سروده است

شه ارمن و پشت ایرانیان           مه تازیان و تاج شیبانیان

ملک بودلف شهریار زمین         جهاندار ارانی پاک دین

بزرگی که با آسمان هم برست      زتخم براهیم پیغمبرست

  1. امیر شجاع الدوله ابو شجاع منوچهر بن شاوور :

از پادشاها شدادی و حاکم ارمنستان

نامور میر اجل والا منوچهر اصل ملک     تاج شاهان  و شجاع دولت و فختر تبار

اسدی به داستان‌سرایی گرائیده و به نظم داستان‌هایی که از بسیاری جهات به شاهنامه فردوسی نزدیک است، پرداخته است. شعرهای اسدی به واسطه تناسب و حسن استعمال، جلوه خاصی یافته و به تشبیه و مجازهای تازه و صنایع لفظی و معنوی مشحون است. اسدی طوسی از علمای لغت بوده و در این فن استاد بوده و بسیاری از دیوان‌های گذشتگان را به دقت و ژرف‌نگری خوانده و لغات کمیاب را به دست آورده و گاهی همان کلمات را در اشعار خود به کار برده و بدین سبب در گرشاسب‌نامه بسیاری از لغات فارسی که حتی در اشعار قرن پنجم و ششم هم کمتر استعمال شده است، دیده می‌شود. آوردن این لغات اگرچه نظر به حفظ زبان، شایسته تحسین و یکی از دلایل برتری این منظومه است اما تا حدی به فصاحت و رواج آن آسیب رسانده است. بهترین گواه، آن است که شاهنامه فردوسی که چندین برابر منظومه اسدی است از این کلمات کمتر دارد، با اینکه عنایت فردوسی به نگهداری زبان بیشتر بوده است.

 

آثار :

  1. لغت فرس :

لغت فرس یا فرهنگ اسدی از قدیمی ترین کتب فارسی است . اسدی در تألیف این کتاب خدمتی در خور ستایش به زبان فارسی کرده و علاوه بر ضبط و تعریف لغات، به ذکر نام و شعرهای پیش‌گامان مانند ابوشکور بلخی، شهید بلخی و رودکی نیز پرداخته است. واژه‌نامه اسدی به جهت دقت و صحت تفسیر، بهترین واژه‌نامه و نیز قدیمی‌ترین فرهنگ موجود در زبان فارسی است.

شاعران معاصر اسدی در آذربایجان که با واژه های بومی خراسان آشنایی نداشتند از این لغت نامه استفاده میکردند . از ممیزات اصلی این لغت نام ترکیب کلمات بر اساس حرف آخر است . هم چنین لغت فرس از این لحاظ که شامل اسامی شعرای مقدم و ذکر اشعار آنهاست دارای اهمیت فراوانی است

 

آثار منظوم :

  1. مناظرات :

در هر مناظره گفت و گویی بین دو طرف صورت میگیرد . هر یک دلایل خود را برای مجاب کردن یکدیگر بیان میکنند .در آخر هم شاعر به نام مدوح تخلص میکند. چهار مناظره  ” آسمان و زمین ” ، ” مغ و مسلمان ” ، ”  نیزه و کمان ” و ” شب و روز ” و قصیده دیگری با عنوان مناظره  ” عرب و پارسی ” از آثار معروف وی میباشند .

شیوه نو و تازه در سرودن این قصاید دارای اهمیت است

 

  1. گرشاسب نامه :

داستان منظوم گرشاسب ، پهلوان بزرگ سیستان و جد اعلای رستم است که در هند و سایر ممالک رزم‌ها کرده و نام‌آور شده است. این کتاب در تاریخ  445 – ۴۵۸ هجری –  یعنی ۵۸ سال پس از اختتام شاهنامه فردوسی به انجام رسیده و در حدود ده هزار بیت است و دومین اثر حماسی تاریخی بزرگ به شمار میرود . منبع کار شاعر ، گرشاسپ نامه منثور ابوالموید بلخی بوده است . از مقدمه این منظومه بر می آید که اسدی از فلسفه  و موضوع های مذهبی اطلاعات داشته است. در گرشاسپ نامه به تعداد زیادی لغات نامانوس و مهجور بر میخوریم ، شاید اسدی بر این گمان بوده که اهمیت شاهنامه در میزان به کارگیری چنین واژه هایی است ولی واقعیت این است که این کار امتیازی برای شاهنامه به حساب نمیاید ، بلکه ارزش و برتری شاهنامه فردوسی را بیشتر آشکار میسازد . با تمام این تفاسیر گرشاسپ نامه اسدی یکی از منظومه های مشهور زبان فارسی و از آثار برجسته حماسی ملی ایران است

 

علاوه بر آثار مذکور اسدی در منظوم ساختن داستان های مختلف مهارت بسیاری دارد و در خلال این منظومه هاست که در بیان امثال و مواعظ و نصایح هنرنمایی کرده است .

به طور کلی اشعار اسدی بسیار قوی ، روان و منسجم است . قدرت فراوانی در توصیف و به کار گیری تشبیهات دقیق و متنوع دارد .

وفات اسدی به سال ۴۵۱ – ۴۶۵ هجری – اتفاق افتاده است و در مقبره الشعرای تبریز مدفون شده است .

 

مغ و مسلمان :

زجمع فلسفیان با مغی بدم پیکار                     نگر که ماند ز پیکار در سخن بیکار

و را به قبله زرتشت بود یکسره میل                مـرا بـه قبــله فــرخ محمـــد مختـــار

نخست شرط بکردیم کان که حجت او                بـود قـوی‌تـر, بر دیــن او دهیــم اقـــرار

مــغ آنگــهی گفــت ز قبــله تــو قبــله مــن         به است کز زمی آتش آرد به فضل به بسیار

به تف آتش بر خیزد ابر و جنبد باد                 زمی قوتش آرد بر و درختان بار

به آتش اندر سوزد ز فخر هندو تن                 به پیش آتش بندند موبدان زنار

 

گرشاسپ نامه :

اگرچند، بدخواه‌کشتن نکوست           از آن کشتن آن به که گرددت دوست

بدان کز همه‌چیزها آشکار                 سبک‌تر، بگردد دل شهریار

 در پادشاهان امید است و بیم            یکی را سموم و دگر را نسیم

چو چرخست، کردارشان گِردگـَرد        یکی شاد از ایشان، یکی پر ز در

 گرت چند گستاخ دارد به پیش          چنان ترس از او کز بداندیش خویش

مبین نرمی پشت شمشیر تیز             گذارش نگـر، گاه خشم و ستیز

برهنـه بُدی کامدی در جهان              نبُد با تو چیز آشـکار و نهان/

چنان کامدی هم‌چنان بگذری             خوروپوشش افزون ترا برسری

بسی گِرد آمیغ خوبان مگرد              که تن را کند سست و رخسار زرد

بمیرد هرآن‌کس که زاید درست          شود نیست چونان‌که بود از نخست

بود آینه دوست را مرد دوست           نماید بدو هرچه زشت و نکوست

به دریای ژرف آن‌که جوید صدف       ببایدش جان برنهادن به کف

به دسـت آوریده خردمنـد سنگ          به نایافـته دُر به ندهد زچنگ

به دست کسان چون توان کشت شیر   نباید تو را پیش او شد دلیر

به ره چون روی هیچ تنها مپوی        نخستین یکی نیک‌همره بجوی

به گرد دروغ آنکه گردد بسی             از او راست باور ندارد کسی

به گفتار شیرین جهان دیده مرد         کند، آنچه نتوان به شمشیر کرد

به گیتی‌درون، جانور گونه‌گون          بسند از گمان، وزشمردن فزون

 ولی از همه، مردم آمد پسند            که مردم گشاده‌ست و ایشان به بند

به نیروتر آن‌کس که از راه دین         کند بردباری گه خشم و کین

به هم چون بود مهر و کین گاه جنگ   ابا آبگینه کجا ساخت سنگ

به یک مرد گردد شکسته سپاه          همیدونش یک مرد دارد نگاه

پدر گفت کز بد، گمان برگسل             به اندیشه بیدار کن چشم و دل

چو دانش نداری به کاری درون         نباشد ترا چاره از رهنمون

پس از تیرگی روشنی گیرد آب           برآید پس از تیره‌شب، آفتاب

تنت یافت آماس و تو زابلهی              همی‌گیری آماس را فربهـی

تو، مشتی نخوردی زمشت تو بیش      همان‌زان گران آیدت مشت خویش

 

 

.