چو خورشید بر زد سر از برج شیر
سپهر اندر آورد شب را بزیر
فریبرز با طوس نوذر دمان
بنزدیک شاه آمدند آن زمان
چنین گفت با شاه هشیار طوس
که من با سپهبد برم پیل و کوس
همان من کشم کاویانى درفش
رخ لعل دشمن کنم چون بنفش
کنون همچنین من ز درگاه شاه
بنه بر نهم بر نشانم سپاه
پس اندر فریبرز و کوس و درفش
هوا کرده از سمّ اسپان بنفش
چو فرزند را فرّ و برز کیان
بباشد نبیره نبندد میان