دسته‌ها
نرسئ بهرام‏

پادشاهى نرسئ بهرام‏

چو نرسى نشست از بر تخت عاج

بسر بر نهاد آن سزاوار تاج‏

همه مهتران با نثار آمدند

ز درد پدر سوکوار آمدند

بریشان سپهدار کرد آفرین

که اى مهربانان با داد و دین‏

بدانید کز کردگار جهان

چنین رفت کار آشکار و نهان‏

که ما را فزونى خرد داد و شرم

جوانمردى و داد و آواز نرم‏

همان ایمنى شادمانى بود

کرا ز اخترش مهربانى بود

خردمند مرد ار ترا دوست گشت

چنان دان که با تو ز یک پوست گشت‏