دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

رفتار کمبوجیه در مصر

آن هنگام مردم در ترس مرگباری فرو رفته بودند و بر جان و ناموس و خواسته خود بیم داشتند . سپاهیان پیروزمند به بتخانه ها رفتند و در انها جای گرفتند . لیکن شاهنشاه چنان که شیوه پدرش بود با مردمان به نیکی رفتار کرد ، پستامتیک را ارجمند شمرد و نیازرد . و برای نوازش و دلگرمی مردم در برابر گاو آپیس سر فرود آوردو بفرمود تا سپاهیانش از بتخانه ها بیرون رفتند و سرای هایی را که در انها ساخته بودند ، خراب کردند و انگاه چون یکی از فرعون های قانونی آن سرزمین پادشاه مصر شد و آنچه را که فرعون های آن سامان برای بتهای خویش به جای می آوردند انجام داد . در این میان دریاسالار مصری اوجاهوررسنه شهر استوار و بزرگ سائیس را پاس میداشت . چون شهر زادگاه خاندانی بود که کمبوجیه پادشاهی را از آن گرفته بود و هر فرعونی میبایست در برابر بت نئیت کرنش کند شاهنشاه بدانسوی شتافت و دریا سالار به پیشوازش امد و گرم پذیرفته شد او جاهوررسنه ، شاهنشاه را از نام و نژاد خدایان و چگونگی دین مصریان و انچه را که فرعون ها میبایست انجام دهند آگاهی داد و در جشنی با شکوه تاج فرمانفرمائی مصر بالا و پائین را بر سر فرعون تازه گذاشت و او را به نام مصوت رع – زاده ع ، که خدای آفتاب و پدر فرعون ها بود – نامید .

در این جشن کمبوجیه برای نوازش بومیان نئیت ، بت بزرگ آنان را نماز برد و برای او نیازها کرد و بفرمود تا جشن های کهن را بر پای دارند و خدایان بویم را ارج نهند.

انگاه دریاسالار را سخت بنواخت و او را به پایه پزشک سالار یا بزرگ پزشکان و فرمانده پاسداران کاخ خود رسانید و اجازه اش داد که هرچه از ثروت و املاک آن حوالی برای خدایان و خویش و مردم آن سرزمین لازم میبیند آزادانه برگیرد . از سوی دیگر نیز سپاهیان ایرانی پس از محاصره سخت هلیوپولیس را گشودند و بدانجا درامدند

در این هنگام پسامتیک که با وی شاهانه چنان رفتار میشد که با شاهان کنند بر آن بود که ناسپاسانه بر ایران بتازد و از این رو کنکاش کرد و بر آن امید که آنان را نابود کند . کمبوجیه دیگر جای شکیبائی و بخشش ندید و او را سخت سزا داد

کمبوجیه مفیس را در مقام پایتختی مصر نگاهداشت و این سرزمین را به عنوان یک استان به ایرانشهر افزود که مودرایه خوانده میشد

احتمالا کمبوجیه برای آن که به پادشاهی خود بر مصر جنبه قانونی بدهد ادعا کرد که وی پسر – و یا شوهر – نی یتیس دختر اپریس فرعون مصر که امازیس بر او شوریده بود میباشد و از این جهت مصر حتما به عنوان جهیزیه مادرش به ایرانشهر می رسد

بدین گونه این کشور کهنسال بدست ایرانیان افتاد و از این پس بازرگانی یونانیان با آن سرزمین بسته به دلخواه کمبوجیه بود .

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

کمبوجیه و گاو آپیس

یکسال پس از فتح مصر ، یعنی در سال ۵۲۴ گاو اپیس از جهان برفت . کمبوجیه دستور داد تابوتی سنگی و یک سنگ آرامگاه برای آن گاو مقدس بسازند . بر روی سنگ ارامگاه که اینک در موزه لوور است تصویری از کمبوجیه در جامه مصری نقش شده که در پیش گاو آپیس زانو زده است و یک بز برای نیاز و فدیه در جلوی اوایستاده و بر فراز سرش قرص خورشید بالداری دیده میشود بالای سر آپیس به خط هیروگلیفی چنین نوشته اند : آپیس آتوم که شاخ بر سر دارد ، توانا است زندگانی کامل بخشد .

بر فراز سر کمبوجیه نام او بنا به آئین مصری که نام پادشاهان را داخل یک بیضی می نوشتند در درون یک بیضی نقره شده است و لقب هایش را بدین گونه نوشته اند : مظهر هوروس – پروردگار آفتاب درخشان ، شاهنشاه مصر بالا و پایین ، بازمانده پرودگار رع ، کمبوجیه خدای مهربان و سرور دوکشور مصر بالا و پائین

در بخش پائین سنگ آرامگاه این نوشته را منقور کرده اند : در سال ششم ، سومین ماه از فصل شمو روز دهم در دوران پادشاهی اعلیحضرت شاهنشاه دو مصر بالا و پایین و پسر پروردگار بزرگ ، رع ،که او را زندگانی جاودانی بود خداوند آپیس با آرامشی تمام به سوی غروبگاه خود راهنمائی شد و او را در آرامگاهش و در مکانی که شاهنشاه برای او بنا ساخته بود جای دادند . پس از انجام کلیه مراسم که برای مومیائی کردن آن لازم بود جامه های فاخر بر او پوشانیدند و کلیه زینت آلات و جواهرات گرانبهای او را با وی در آراماگه ابدیش جای دادند و این ها همه به همان ترتیب انجام شد که شاهنشاه کمبوجیه که جاوید باد فرمورده بود

و بر سنگی نیر نوشته ای بدین گونه کنده اند : مظهر هوروس پرودگار آفتاب درخشان ، شاهنشاه دو مصر بالا و پایین و بازمانده و پسر پروردگار بزرگ ، رع ، کمبوجیه که جاودانی باید این بنای بزرگ را از سنگ خارا برای آرامگاه اپیس اوزیریس بر پا داشت و این تابوت از طرف او یعنی کمبوجیه که شاهنشاه دو مصر بالا و پایین و پسر پروردگار بزرگ ، رع ، است اهدا شد .بهرمندی از تمام نعم زندگی ابدیت مطلق و کامیابی کامل ،  تندرستی و شادی فراوان او را باد که پادشاه دو مصر بالا و پائین است.

آنگاه این تابوت سنگی را با شکوه فراوان به گورستان سراپیوم که در نزدیکی ممفیس بود بردند و به خاک سپردند . سپس گاو آپیس دیگری را که در آن هنگام نوزده ماهه بود آوردند و با سرور کامل و شادی بسیار به جای آن یکی خدای خود شمردند و این اپیس تا هفت سال بعد یعنی تا ۵۱۸ زنده بود و در آن هنگام بمرد و شاهنشاه داریوش دستور داد برای آن تابوتی درست کنند و در سراپیوم به خاکش سپارند

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

رئوخشنه زن کمبوجیه

در مصر زن کمبوجیه رئوخشنه که آبست بود ظاهرا بر اثر بچه انداختن ار جهان برفت

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

اقدامات نظامی کمبوجیه پس از تسخیر مصر

کمبوجیه پس از فتح مصر سه لشکر کشی دیگر را برنامه ریزی کرد یکی علیه کارخدونی ها دومی علیه آمونی ها و سومی علیه حبشی ها – اتیوپیایی ها – که عمر دراز ی میکنند و در جنوب دریای لیبی زندگی می کنند . شاه پارس در نظر داشت ناوگانی را به مقابله و حمله به کار خدونی ها بفرستد و بخشی از پیاده نظام خود را علیه امونی ها گسیل داد و برای شکست دادن اتیوپی ها نخست عوامل جاسوسی خود را بفرستد تا اطلاعات لازم را در باره آنها به دست اورده و در عین حال هدایایی ه مبرای شاه انها با خود ببرند . کمبوجیه وقتی تصمیم خود را قطعی کرد و برای جاسوسان خود برنامه ریزی مطمئنی کرد دستور داد گروهی ماهیگیر از الفانتین به نزد او بیایند که ماهیگیران زبان حبشی ها را می دانند مادامیکه ماموران او این ماهیگیران را به نزد شاه می اوردند شاه به ناوگان خود دستور حمله به کار خدونی ها را داد . فینیقی ها امتناع کردند که این حمله را صورت دهند . فنقی ها در اداره امور فنی نیروی دریایی پارس ها افرادی مهندس ، متشخص و پرهیزگار بودند . اگر چه فینیقی ها به پارس ها قول محکم و مطمئن داده بودند ولی در اینجا تعصب دینی و اخلاقی را به کنار گذاشتند و پیمان شکنی کردند زیرا که با کارخدانی ها از یک ریشه بودند

فنیقی ها تمایل به حمله و جنگ نداشتند و دیگران نیز به اندازه کافی برای حمله و جنگیدن نیرومند نبودند . به این ترتیب کارخدونی ها از به بردگی رفتن به نزد پارس ها نجات یافتند .

کمبوجیه مصلحت میدانست که فینیقی ها را به زور وادار به شرکت در جنگ نکند اگر چه انها داوطلبانه به خدمت پارس ها در آمده و قول همکاری به آنها داده بودند و باید دانست که نیروی دریایی هخامنشی وابسته به کارشناسان و تکنسین های فینیقی بود و به راستی بدون همکاری آنان ماشین جنگی کمبوجیه در افریقا از کار افتاد. قبرسی ها هم داوطلبانه به خدمت پارس ها در آمده و در نبرد علیه مصریان با پارس ها همکاری کردند

زمانی که ماهیگیران به حضور کمبوجیه رسیدند شاه پارسی آنها را یا هدایا به سوی اتیوپی ها فرستاد . هدایا عبارت بود از لباسهای فاخر و بسیار گرانبها ، گردنبند طلا و دستبند طلا ، خمره ای پر از مربا و خمره ای پر از شراب خرما که پادشاه برای اتیوپی ها به آنها سپرد و ماموریتمورد نظرش را به آنها ابلاغ کرد . گویا اتیوپی ها که هیئت ایرانی به سوی انها رفت بلندقدترین و زیباترین انسانها هستند . آنها عادت و اداب و سننی ویژه دارند  که انها را از انسانهای دیگر متمایز می کند . انها در ارتباط با حکومت سلطنتی چنین ادابی دارند : از میان شهروندان آنکه از همه بزرگتر و نیرومندتر است را به عنوان شاه بر میگزینند

وقتی فرستادگان کمبوجیه به سوی این مردمان آمدند هدایا را به پادشاه انها دادند و چنین گفتند : کمبوجیه شاه پارس ها ارزومند است که دوست و میهمان شما باشد او ما را به نزد شما فرستاد تا با شما وارد گفتگو شویم . او برای شما ای نهدایا را فرستاده است که استفاده از این هدایا او را نیز خوشحال خواهد کرد

پادشاه حبشی ها در پاسخ گفت : باور ندارم که شاه ایران شما را با هدایا به اینجا فرستاده است که مهمان من شود و این موضوع برای او اهمیتی ندارد و شما نیز حقیقت را نمی گویید زیرا شما به اینجا آمده اید که در باره سرزمین من با من وارد معامله شوید و افزون بر اینها پادشاه شما شخص عادل و درستی نیست . که گار او انسان عادلی بود به دنبال سرزمین دیگران نبود و به سرزمین تحت حاکمیت خود بسنده میکرد . حال شما این کمان را به او بدهید و این مطلب را به او بگویید : سلطان حبشی ها به شما نصیحت میکند ای شاه پارس ها اگر پارس ها به راحتی چنین کمانی را بتوانند بکشند انگاه او میتواند حبشی هایی که زندگی طولانی دارند را به تعداد انبوه به پیکار فراخاوند . تا آن زمان باید از خدایان سپاسگزار باشد که این فکر را در فرزندان حبشه به وجود نیاورده است که روزی سرزمین خود را به دست شخص دیگری بسپارند و به سرزمین خود سرزمین متعلق به دیگری را ضمیمه نمایند .سلطان حبشی ها پس از این سخنان کمان را به فرستادگان کمبوجیه داد

نمایندگان کمبوجیه به نزد پادشاه بازگشته و نتیجه ماموریت خود را برای وی گزارش کردند. شاه پس از شنیدن این گزارش سخت بر آشفت و خشمگین شد و عزم حمله به سرزمین حبشی ها را کرد . ناگفته نماند که شاه آذوقه و تدارکات لازم را تدارک ندیده و برنامه ریزی روشن و مشخصی از این سفر جنگی نداشت ، زیرا او میبایست تا آنسوی دنیا برود . از همه اینها نگران کننده تر این تصمیم را شاه با خشم و غضب اتخاذ کرد در حالی که تسلط بر اراده خود نداشت

شاه خشمگین که بر ارداده خود مستولی نبود تنها دستوری که صادر کرد این بود که یونانیان حاضر در جمع در محل بمانند و در سفر جنگی شرکت نکنند . او رسته پیاده نظام را به همراه خود برد و فرماندهی آنها را خود به عهده گرفت . وقتی کمبوجیه به تب رسید پنجاه هزار نفر را از میان ان جمع انبوه بعنوان نیروی زبده برگزید و انها را مامور مطیع کردن آمونی ها کرد و به آنها گفت باید آمونی ها را شکست دهید و انها را اسیر و برده پارسیان کنید

هنوز لشکریان یک پنجم آن مسافت طولانی را نپیموده بودند که همه مواد غذایی که با خود آورده بودند به اتمام رسید پس از اتمام آذوقه به روایت برخی منابع تاریخی این سربازان به خوردن گوشت چارپایانی پرداختند که در حمل تدارکات و اذوقه نظامیان در خدمت داشتند . این وضعیت نیز به آگاهی کمبوجیه رسید جای ان داشت که پادشاه گرچه از آغاز تصمیم عاقلانه و درستی جهت حمله به حبشه اتخاذ نکرده و بسیار شتابزده در این راه گام نهاده بود ادامه کار را متوقف کند ولی باز سپاه را به پشت سر نهادن ریگزارها تحت فشار قرار داد پس از این سربازان کمبوجیه وابسته به انچه بودند که از زمین به دست می آوردند مانند گیاهان خشک که آنهم در ریگزارهای سوزان بسیار اندک به دست می اید .وقتی کمبوجیه این را بشنید ترس بر او مستولی شد و نگران سپاه شد و دستور متوقف کردن حمله به اتیوپی را صادر کرد و به تب بازگشتند البته پس از انکه رقم بیشماری از نظامیان خود را از دست داده بودو از تب به ممفیس بازگشت و یونانیانی که میبایست به وطنشان بر گردند و هم اکنون در خدمت او بودند را آزاد کرد

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

سرنوشت بقیه سپاه کمبوجیه در افریقا

آن بخش از سپاه کمبوجیه که مامور فتح آمونی شده بودند از شهر تب خارج شده و به سوی شهر اُاّس حرکت کردند بعد این مسافت را در هفت روز میتوان پیمود و از میان ریگزار جنوبی باید گذشت . یونانیان به این صحرای سوزان جزیره ارواح یا به تعبیری جزیره مردگان می گویند

سپاهیان اعزامی تا اینجا آمدند انگونه درباره سرنوشت این سپاه روایتشده است ، این سپاه نه به سرزمین آمونی رسید و نه به وطن خود بازگشت . انها در فاصله بین اُاّس و سرزمین آمونی بودند که یک روز به هنگام صرف صبحانه ، طوفان شنی در گرفت و آنها در زیر ریگ های سوزان مدفون شدند . این روایتی است که اهالیآمونی نیز آن را تایید کرده اند

 

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

ساختن اولین نیروی دریائی ایران

نخستین کسی که برای ایران ناوگانی ساخت ، کمبوجیه پسر کورش بزرگ بود . نبرد با مصر را کورش نیز در دل داشت و اکنون که وی رفته بود جانشینش میبایست آن را به انجام رساند. لیکن از پارس تا آن سرزمین راهی بود بس دراز و پر آشوب و لشکر کشی به مصر خطر فراو.ان داشت زیرا نه تنها سپاهیان آزموده و نیرومند مصری و یونانی از دروازه های آن کشور نگهبانی می کردند ، بلکه چون آن سرزمین از هر سو به دریا و بیابان می پیوست .

برای لشکر کشی پیروزمندانه ای از سوی آسیا می بایست راهی خوب از میان بیابان شمالی عربستان به  چنگ آورد و سپاه زمینی را از پشتیبانی نیروی دریائی توانائی برخوردار کرد .

سپاهی کار آزموده و جنگی با آب و ستور فراوان میتوانست از راه بیابان به مصر بتازد و تازیان میان راه را نیز از هم بپاشد . لیکن تا هنگامی که ناوگانی نیرومند دهانه نیل را نمیبست و دشمن را از کشتی رانی در آن رود باز نمیداشت ، امید پیروزی ایرانیان اندک بود ، زیرا که پایداری دشمن بر اثر داشتن راه آزاد یائی بیشتر میشد .

هنگامی که این زمینه ها را به ژرفی می نگریم میابیم که کمبوجیه مردی بوده است آزموده و سپهداری شایسته ، چه پیش از دست یازی به جنگ ، خواست که ناوگانی شکوهمند و دشمن شکن برای پشتیبانی نیروی زمینی اش آماده سازد و بر انجام این کار کامیاب گشت

در آن هنگام بهترین دریانوردان فنیقی ها بودند ، اینان چون دریافتند که دیر یا زود با نیزه های پارسیان روبه رو خواهند شد بی آنکه آزار جنگ را بر خود بخرند سر فرمانبرداری فرود آوردند و کمبوجیه را باج فرستادند . وی با خشنودی باجشان را پذیرفت و پس ار آنکه بهنش ناوگانی نیرومند  ساخته شد تا آبهای ایرانشهر را پاس دارد ، فنیقیها را برای اداره آن برگماشت . اینان همواره دوست و هم پیمان و فرمانبردار خاندان هخامنشی بماندند و پیوسته نیز ار مهربانی و نوازش شاهنشاهان آن خاندان برخوردار بودند

از دیر باز میان فنیقیه و قبرس دوستی بود چون قبرسیان از کار دوستان خود آگاهی یافتند با آنکه سر به فرمانبرداری آمازیس فرعون مصر داشتند ، از فنیقیان پیروی کردند و با کشتی های خود به کمبوجیه پیوستند و باج گذار پارس شدند

در آن روزگار هنوز میان ایران و یونان زد و خوردی روی نداده بود با این همه در گوشه و کنار یونان جزایر یونانی و نیز در شهر های یونانی آسیای کوچک گروه بزرگانی که هوادار حکومت اشراف بودند به شاهنشاه ایران سرسپردگی نشان میدادند  چون یونانیان آسیا و اروپا از دریانوردان نامی به شمار می رفتند و هر دولتی به فراخور توانائیش ناوگانی فراهم کرده بود آمازیس که سالها نگران جنگ با ایارنیان بود برای افزودن بر نیروی خود از یونانیان پشتیبانی خواست ولی یونانیان آسیای کوچک که فرمانبرداری کورش را بر خود پذیرفته بودند از پسر او روی نگردانیدند و ناوگانشان را به یاری کمبوجیه گسیل داشتند

در آن زمان بهترین و نیرومند ترین ناوگان ها از آن پلوکراتوس پادشاه ساموس بود که دوست و هم پیمان آمازیس به شمار می رفت . این پلوکراتوس مردی بود هوشمند و کشوردار ، لیکن ستمکتذه ، هواداران فراوان ایران در ساموس از وی نا خشنود بودند و پیوسته بیمش می دادند . اندک اندک کار دوستداران ایارن بالا گرفت و پلوکراتوس که چنان دید زیرکانه پیمانش با آمازیس زیر پای نهاد تا مبادا به خشم بدخواهانش دچار آید. درست در این هنگام بود که در بندرهای فنیقیه برای ایرانیان کشتی میساختند. پلوکراتوس که این بدانست پیکی نزد کمبوجیه فرستاد تا به او بگوید که پادشاه ساموس در انجام هر کمکی که به ایران تواند کرد آماده استاز آن جا که وی زورگو و نیرنگ ساز بود ، بدخواهان فراوان داشت و چون دریافت که کمبوجیه دست دوست و هم پیمانی او را پذیرفته ، کسانی را که می دانست او را نا خوش می دارند در ۴۰ کشتی نشاند و به نام کمک به سوی ایران فرستاد

لیکن ناوگامش بازگشتند و بر سر او تاختند . زد و خوردهای فراوانی روی داد ولی سر انجام پلوکراتوس پیروز ش . از سوی دیگر شاهنشاه ایران نیز در آفریقا به کشورگشایی پرداخت و به کار پلوکراتوس نیرنگ ساز نتوانست رسید .

نیروی دریایی ایران در بندر های فنیقی آماده گشت و ناویان در انجا مادند تا کمبوجیه چه فرماید . دینسان این پادشاه بی جنگ و ستیز و بر اثر کاردانی و شایستگی ، ناوگانی چنان نیرومند یافت که او را خداوندگار دریا خواندند

.

دسته‌ها
کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

دلائل لشکر کشی به مصر

پیشینیان چون انگیزه های جنگ ایرانیان و مصریان را در نیافته اند ، داستان های شگفت انگیز ساخته اند

هرودتوس مینویسد : پارسیان گویند ، کورش به چشم دردی دچار آمد و از امازیس درخواست که او را پزشکی کار آمد به ایاران فرستد . فرعون چنان کرد و پزشک که دورافتادن از خانه و فرزندان را از چشم پادشاه مصری دید کینش را به دل گرفت . کمبوجیه به تخت نشست دانشمند مصری او را اندرز داد تا دختر امازیس را خواستگاری کند و می اندیشید که فرعون درخواست کمبوجیه میپذیرد و از دختر خود دور میافتد و یا نمیپذیرد و خشم کمبوجیه مایه کارزار خواهد شد. در هر دو حال آن پزشک کین خود را گرفته است . کمبوجیه چنان کرد که او گفته بود . فرعون در اندیشه فرو رفت که ننگ باشد دختر فرستم که همخوابه کمبوجیه شود و شاهبانوی ایرانش نخوانند و اگر هم نفرستم شاهنشاه پارسی بر سر خشم اورده باشم و مرا پای برابری با او نیست . سرانجام نی یتیس دختر زیبا روی اپریس فرعون پیشین مصر را به نام خود به دربار ایارن فرستاد . این راز پس از چندی از پرده بیرون افتاد و کمبوجیه برای گوشمالی آمازیس نیرنگ ساز بر سر او لشکر کشید

هرودتوس مینویسد این داستان را مصریان به گونه ای دیگر هم می گفتند : این کورش بود که دختر آمازیس را بخواست نه کمبوجیه ، و آمازیس دختر اپریس را برای کورش فرستاد و کمبوجیه از این شاهدخت بود ، برای کوتاه کردن دست آمازیس از سرزمین نیاکان خود به مصر سپاه اورد و بر تخت پدر بزرگ خود نشست

در سومین داستنا گوید : کورش زن مصری خود را بر شاهدخت کاسه دانه هخامنشی برتری داده بود و پسر این یک در ده سالگی سوگند خورد که چون بر تخت نشست مصر را زیروزبر کند.

بی بنیادی این افسانه را خود هرودتوس نیز میدانسته است و ما سخنی چند در باره داستان های دیگر بگوئیم

چون آپریس ، فرعون مصردر ۵۶۸ چشم از جهان بپوشید و امازیس فرعون شد ، هرگاه چنین انگاریم که نی یتیس درست در سال مرگ پدر هم زاده شده باشد ، فرستاده شدن او به ایران می بایست در ۴۲ سالگی اش رخ داده باشد در آن هنگام وی نمی توانسته چندان زیبا روی باشد و کدام بخردی در افسانه بودن این دادستان دو دل تواند بود ؟

اما در باره داستان دیگر : همه کس میدانست که مادر کمبوجیه شاهدخت کاسه دانه هخامنشی بوده است ، از آن گذشته پسر بزرگ کورش هنگامی که زاده شد که پدرش پادشاهی کوچکی بیش نداشت و امازیس را با او سر و کاری نبود . باید دانست که مصریان به نیاکان خود سخت می بالیدند و برایشان دشوار بود بیگانه ای را بر خود سرور ببینند . اگر میتوانستند کمبوجیه را تخمه یکی از شاهان خویش بشمار آورند ، نه تنها دیگر برای سر شکسته شدنشان از پیروزی ایرانیان جائی نمی ماند بلکه میتوانستند بر خود ببالند که فرمانبردار شاهزاده ای مصری هستند که با زیرکی تخت و تاج ایران را نیز به چنگ آورده این مایه دلخوشی مصریان گشت که او را دختر زاده فرعون خود بدانند و خواهیم دید که وی را از خود می دانستند و به وی نام و لقب مصری هم داده بودند

اکنون اگر از افسانه چشم بپوشیم انگیزه های لشکر کشی به مصر را میتوان در کینه جوئی ایرانیان و بیم شان از آمازیس نیرومند و کار دیده و نیز در بلند پروازی های کمبوجیه و همچنین در دارائی و زرخیزی مصر و موقعیت جغرافیائی آن سرزمین دانست

  1. کین جویت : این آمازیس بود که با دشمنان کورش پیمان اتحاد بست تا ایرانیان را به زانو در آورد ، اکنون که کورش در گذشته بود پسرش میبایست نیت کورش مبنی بر لشکر کشی به مصر را به مرحله عمل در آورد و دشمن را سرکوب کند ، زیرا تا آنهگام که امازیس از پای در نیامده بود بیم ان میرفت که روزی از ترس جان خود بر ایران بتازد و در جنگ پیشدستی کند و یا با این و آن پیمان بندد و بر لشکر خود بیافزاید و مایه دردسر ایرانیان را فراهم آورد
  2. بلند پروازی کمبوجیه : پسر کورش مردی بود جنگی و بلند پرواز و خودکامه تا دشمنش را به زانو در نمی آورد از پای نمی نشست ، سپهداری لشکر نیز با او بود که با گشورگشائی و آورد جوئی خویگر شده بود . به راستی دشوار بود سپهبدی جنگاور با لشکری دشمن شکن و گردن فراز در خانه بی کار بنشیند و پیشرفت های دشمن را بنگرد
  3. زرخیزی و موقعیت جغرافیایی : به گمان من -شاهپور شهبازی – نباید فراموش کرد که مصر سرزمین گندم خیز و بارور پرخواسته ای بود. ایرانیان با دردست داشتن آن نه تنها از گندم و آبنوس و سیم آن سرزمین بهره مند می شدند بلکه میتوانستند از جنگجویان ، پزشکان ، هنرمندان و ساز و برگ فراوانشان نیز برخوردار گردند . وانگهی برای شاهی چون کمبوجیه روشن بود که با گرفتن مصر میتواند هرگاه که بخواهد فرستاده شدن گندم را از آن سرزمین به یونان باز دارد

 

.

دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان کمبوجیه گشودن مصر توسط کمبوجیه

گشودن مصر

کمبوجیه با سپاهی گران در ۵۲۵ به سوی مصر روی اورد . پیش از رفتن اهرو ویشتو را پادشاه – سرپرست دربار شاهی – کرد

در میان لشکریان کمبوجیه گروهی از یونانیان مزدور از اقوام آئولی و ایوانی هم بودند و امازیس نیز که سالها کارسازی دفاع در برابر پارسیان را میدید ، لشکری از سپاهیان مزدور یونانی داشت که فرمانده آنان فانس از اهالی هالیکارناس بود . این سردار کارآزموده با فرعون به همزد و به نزد کمبوجیه گریخت و آگاهی های نظامی مهمی بود داد و شاهنشاه پارسیان با سپاهیانش رهسپار پلستین و مصر گشتند و از اعراب میان راه که با ایرانیا دوست بودند شتران زیادی گرفتند تا آب کافی به همراه بردارند . شهر های میان راه پایداری چندانی نشان ندادند و راه بر ایرانیان گشوده شد . ناوگان کمبوجیه هم در دریای مدیترانه به سوی مصر رفت تا دهانه نیل را ببندد و وی در همان هنگام شنود که آمازیس پیر درگذشته است و پسرش پسامتیک فرعون مصر گشته .

چون ایرانیان به شاخه ای از رود نیل به نام پلوزین رسیدند سپاه مصریان نیز به سویشان شتافتند و در دشت پلوزین باهم روبرو شدند . از آنجا که یونانیان مزدور در لشکر مصر از فانس خشمگین بودند ، پسران او را آوردند و در پیش دو سپاه سر بریدند. در جنگی که پس از آن روی داد ایرانیان پیروزی قطعی به دست اوردند و مصریان با هرج و مرج به سوی ممفیس گریختند تا در پناه دیوارهای بلند و استوار آن پایداری کنند

کمبوجیه پیکی با کشتی نزد انان گسیل فرمود و آنان را به سر فرود آوردن به ایارنیان فرا خواند ، لیکن ایشان فرستاده را کشتند و کشتی و سرنشینانش را نابود کردند . اما چون شهر بندان سخت شد نزد کمبوجیه رفتند وفرمانش سرنهادند . پستامیک نیز گرفتار شد

 

.