ز جهرم فرخ زاد را خواندند
بران تخت شاهیش بنشاندند
چو بر تخت بنشست و کرد آفرین
ز نیکى دهش بر جهان آفرین
منم گفت فرزند شاهنشهان
نخواهم جز از ایمنى در جهان
ز گیتى هرانکس که جوید گزند
چو من شاه باشم نگردد بلند
هرانکس که جوید بدل راستى
نیارد بکار اندرون کاستى
بدارمش چون جان پاک ارجمند
نجویم ابر بىگزندان گزند