دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی

زندگی نامه زرگر اصفهانی

رضا ملقب به نجیب الدین از مشاهیر سلسله ذهبیه بوده است پدرش اهل تبریز بود ولی او در اصفهان به دنیا آمد در چهارده سالگی به شیخ محمد علی موذن خراسانی دست ارادت داد و سرانجام خود نیز از مشایخ آن سلسله شمرده شد

در شعر نجیب تخلص میکرد ولی به زرگر معروف است

آثار :

  1. هفت دیوان شعر
  2. نوالهدایه
  3. خلاصه الحقایق

آقا محمد هاشم شیرازی که از بزرگان این سلسله بوده در سال ۱۱۳۳ – ۱۱۶۷ هجری – منظومه ایی درباره سلسله ذهبیه ساخته که در آن نجیب الدین را چنین تعریف میکند

بعد از ایشان بد نجیب الدین رضا          این لقب دادش علی مرتضی

قائل سبع الثمانی بود او                    جلد هفتم مثنوی ز اسرار هو

اصلش از تبریز شمس الدین بدان        هست مولود وی اندر اصفهان

در نسب ز اولاد فخر الدین بود            زن سبب آن شه نجیب الدین بود

بود او مجذوب سالک حق صفت          هفت دیوانش بود در معرفت

در شریعت ، در طریقت بی نظیر          در حقیقت شیر یزدان است ، شیر

گر شناسائی وی خواهی به جان          پس برو سبع المثانی را بخوان

 زرگر در سال ۱۰۴۸ – ۱۰۸۰ هجری – در اصفهان وفات یافت

شمع و چراغ همه روشن از اوست        بوی خوش هر گل و گلشن از اوست

کنه کمال شعری از عقلهاست               قرب وصالش بری از نقلهاست

اوست بسیط و همه عالم بساط              اوست محیط و همه عالم محاط

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی

زندگی نامه سلیم تهرانی

محمد قلی بیگ از شاعران نازک خیال تهران بود . او نیز مانند سایر شعرای ایران در زمان شاهجهان به هندوستان رفت و مقام و مرتبتی بلند یافت . بیشتر اشعارش به سبک هندی ساخته شده و بسیار ظریف و دلنشین است

در سرودن اقسام شعر و آوردن مضامین بکر و تازه دستی داشته است .

میرزا محمد طاهر نصر آبادی مینویسد :

غرض که روانه هند در خدمت اسلام خان وزیر اعظم قرب بهمر سانیده در مدح او شعر بسیار گفته اگر چه شهرتی در اخذ معنی مردم دارد اما معانی غریب و لطیف هم زاده طبع خود دارد

سلیم در سال ۱۰۲۶ – ۱۰۵۷ هجری – در هند بدرود جهان گفت

رشکم ز گفتگوی تو خاموش می کند           نامت نمبرم که دلم گوش میکند

با چشم تر به یاد تو رفتیم زین جهان          چون طفل خردسالی که گریان به خواب رفت

به گوشه ای بنشین و ز نفس ایمن شو       ز سگ خلاص نگردید تا گدا ننشست

به صورتی که توئی کمتر آفریده خدا          ترا کشیدم و دست از قلم کشیده خدا

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی

زندگی نامه شوکت بخارائی

محمد فرزند اسحاق از شاعارن وارسته دوره صفویه است پدرش در بازار بخارا صراف بود که در ابتدای جوانی شوکت در گذشت و شوکت بر جای پدر نشست و با شغل صرافی امرار معاش میکرد . ولی پس از چندی از بخارا دلگیر شد و در شهر های ایارن و عثمانی به سیاحت پرداخت

در هرات مورد توجه میرزا اسعد الدین محمد راقم وزیر دانشمند و شاعر نواز خراسان واقع گردید و مدتی در مصاحبت او به عزت و احترام زیسته است

در اوئاخر عمر به اصفهان آمد و در محوطه مقبره شیخ علی بن سهیل اصفهانی در خارج شهر منزلی گزید و به عبادت و ریاضت مشغول شد

با اینکه به گوشه نشینی و شوریدگی به سر میبرد اما شعرا و فضلای عصر برای وی احترام زیادی قائل بودند . این مرد وارسته به تجملات دنیا کوچکترین تعتنائی نداشت و همواره به فقر و بی نوائی خود می بالید

چه منع می کنی از بینوائیئی که مراست          که پادشاه ندارد گدائیئی که مراست

شعر شوکت در کشور عثمانی و حوالی هرات شهرت فراوان داشته است او به سال ۱۰۷۴ – ۱۱۰۷ هجری – در اصفهان چشم از جهان فرو بست

خرابات است زاهد می شود مقصد پدید اینجا                سفیداب عروس جام کن موی سپید اینجا

متاع سر مه دارد کاروان ماسبکساران                      جرس هم از دل خود ناله نتواند کشید اینجا

چو مستان هر طرف دیوار این ویرانه می افتد             مگر روزی مصور صورت تاکی کشید اینجا

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه دانش مشهدی

میرزا رضی ، پسر میزا ابوتراب از شاعران نازک خیال سده یازدهم هجریست. پدرش نیز شاعر بود و فطرت تخلص میکرد

فطرت به هندوستان رفت و در سال ۱۰۲۹ – ۱۰۶۰ هجری – در حیدرآباد دکن درگذشت . دانش به سراغ پدر بدان کشور  رفت  و تا مدتی باز نگشت

در فروردین ۱۰۳۴ – شعبان ۱۰۶۵ هجری – قصیده ای در مدح شاهجهان سرود و شاه را خوش آمد و به او دوهزار روپیه صله داد .پس از آن به خدمت دارا شکوه ولیعهد دانشمند و با ذوق جهانشاه پیوست و در حضرت او پایگاهی بلند یافت . گویند وقتی شاهزاده این بیت او را شنید :

تاک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار          قطه تا می میتواند شد چرا گوهر شود

سخت پسندش آمد و ده هزار روپیه او را صله فرمود و آن را به مسابقه گذاشت و خودش نیز در مسابقه شرکت کرد و چنین سرود :

سلطنت سهل است خود را آشنای فقیر کن       قطره تا می میتواند شد چرا گوهر شود

دانش مدتی هم در بنگاله مورد عنایت محمد شجاع پسر دیگر شاهجهان قرار گرفت و به سال ۱۰۴۰ – ۱۰۷۲ هجری – به زادگاه خویش بازگشت و در سال ۱۰۴۴ – ۱۰۷۶ هجری – در مشهد دار فانی ار بدرود گفت

 موسوم آن شد که ابر تر چمن پرور شود        نکهت گل مایه شور جنون در سر شود

ناک را سیراب کن ای ابر نیسان در بهار        قطره تا می  میتواند شد چرا گوهر شود

ناله بلبل در پرده برگ گل است                  بی دماغم کاش از این یک پرده نازکتر شود

ما به ذوق گریه مستی در این بزم آمدیم       می بده ساقی بقدر آنکه چشمی تر شود

راز پوشیدن نیاید دانش از بی تاب عشق    در میان انجمن پروانه خاکستر شود

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی

زندگی نامه حاجت شیرازی

یادگار معروف به آقا یادگار از سرایندگان سده دوازدهم هجریست . وی مردی پاکدامن و پرهیزگار بوده و در شیراز به شغل عطاری امرار معاش می کرده است

در اناع گوناگون شعر به سرودن غزل همت گماشته وبه واقع غزل سرای چیره دستی بوده است

حاجت تا پایان عمر مجرد زیست و از اشعارش چنین بر می آید که با چشم حقارت به دنیا می نگریست و زندگی را اهمیتی قائل نبود

 از آن چشم از جهان پوشید حاجت        که دایم در تمنای تو باشد

حاجت در سال  1150 – 1185 هجری – چشم از جهان فرو بست وبه دیار محبوب خود شتافت

نماند ناز شیرین بی خریدار                      اگر خسرو نباشد کوهکن است

از بسکه ز سایه تو بالید                         صد بار زمین به آسمان رفت

این زحمتی که میکشم از تنگی قفس          کفران نعمتی است که در باغ کرده ام

قفس دانسته در جائی نهادی                   که دیگر نشنوی فریاد ما را

.

دسته‌ها
خطاط قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه خواجه عتیق منشی

خواجه عتیق از خطه طیبه اردوباد است بسیار پخته و کنده(بضم کاف) می نوشته و در انشاء آت نواب جمجاه صاحبقران گیتی ستان علیین آشیان شاه اسماعیل ترقیات کلی نموده و طغرای شاهی را که اکنون همچنان در میان است او پیدا کرده بعد از استعفا از ملازمت متولی مشهد مقدس معلی مزکی شد و سالها در آن عتبه علیه  به سر می برده و عمارت عالی به جهت مقبره خود ساخته که آن مقبره در جنب مدرسه شاهرخی واقع است و رقبات خود را در آنجا داشت وقف نمود.

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی قرن سیزده هجری - 1164 الی 1261 شمسی

زندگی نامه میرزا رحیم متخلص به یغما

میرزا رحیم مشهور به الوالحسن متخلص به یغما در سال  1161 – 1196 هجری – در خور مرکز جندق و بیابانک به دنیا آمد .او در کودکی به گله داری مشغول شد تا اینکه بعد روزی امیر اسماعیل خان عامری حاکم ولایت یغما او را با خود برد و سرپرستی نمود .

وی پس از چند سال خواندن و نوشتن و رسوم و کمالات مرسوم را آموخت در این هنگام برای نخستین بار اشعاری با تخلص مجنون سرود . یغما سپس شش سال در دستگاه ذالفقار خان حاکم سمنان و دامغان بود تا اینکه بر اثر بدگویی همکاران به زندان افتاد و پس از رهایی از زندان تخلص خود را به یغما بدل کرد . جامعه درویشی پوشید و پس از سالها اوارگی در تهران با حاج میرزا آقاسی وزیر دیدار کرد . پس از آن چندی در هرات زیست تا اینکه در هشتاد سالگی به میهن بازگشت و به سال  1238 – 1276 هجری – در گذشت

یغما از درخشانترین  شاعران دوره بازگشت است که شعرش به سبب صمیمیت ناشی از سلامت نفس چراغ راه شعر مشروطه شد . اشعاری که از یغما به  جای مانده عبارت است از دو مجموعه غزلیات یا پنج منظومه کوتاه هزلی و تعداد زیادی مراثی و مقطعات و ترجیعات و رباعیات ، غزلیات یغما که به شیوه پیشینیان سروده شده ، دلپذیر و شیواست و توانایی او را در هنر شاعری نشان میدهد

هزلیات او که از همه آثارش مشهورتر است سراسر از دشنام های زشت و بی پرده انباشته است  در میان اشعار یغما ابیاتی آکنده از درد و رنج ، اندوه و بدبینی نیز دیده میشود

یغما در مثری هایی که سروده از شکا نسبتا جدید مستزاد استفاده کرده و نوعی تازه از مراثی را به وجود اورده که به سرود های ملی شباهت داردو پاره ای از انها برای آهنگهای ضربی ساخته شده است و شاعر آنها را نوحه سینه زنی نامیده است .

میتوان چنین گفت که اشعار انقلابی پس از سال  1285  – 1324 هجری – و بسیاری از شعر های فکاهی جراید عهد مشروطه  از شیوه یغما تاثیر پذیرفته اند .

در مجموع میتوان یغمای جندقی را شاعری دانست که نسبت به زمان خود ، روشن فکر و نوآور بوده و میتوان او را پیشاهنگ گویندگان طنز های سیاسی دانست . یغما بسیاری از قید و بندهای سنتی شعر را در هم شکست و میتوان وی را مبتکر نوحه سینه زنی دانست و بدین سبب او را نوآور ترین شاعر دوره بازگشت نامید

 

بهار ار باده در ساغر نمی کردم چه می کردم         ز ساغر گر دماغی تر نمی کردم چه می کردم

هوا تر می به ساغر من ملول از فکر هشیاری       اگر اندیشه دیگر نمی کردم چه می کردم

عرض دیدم بجز می هر چه زآن بوی نشاط آید       قناعت گر بدین گوهر نمی کردم چه می کردم

چرا گویند در خم خرقه صوفی فرو کردی             به زهد آلوده بودآن گر نمی کردم چه می کردم

ملامت می کنندم کز چه بر گشتی زمزگانش           هزیمت گر زیک لشکر نمی کردم چه می کردم

مرا چون خاتم سلطانی ملک جنون دادند              اگر ترک کله افسر نمی کردم چه می کردم

به اشک ار کیفر گیتی نمی دادم چه می دادم          به آه ار چاره اختر نمی کردم چه می کردم

ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی            مدارا گر به این کافر نمی کردم چه می کردم

گشود آنچ از حرم بایست از دیرم کنون یغما         رخ امید بر این در نمی کردم چه می کردم

 

ی‌رسد خشک لب از شط فرات  اکبر من               نوجوان اکبر من

سیلانی بکن ای چشمه چشم تر من                    نوجوان اکبر من

کسوت عمر تو تا این خم فیروزه نمون               لعلی آورد به خون

گیتی از نیل عزا ساخته سیه معجر من                نوجوان اکبر من  

تا ابد داغ تو ای زاده آزاده نهاد                        نتوان برد ز یاد

از ازل کاش نمی‌زاد مرا مادر من                     نوجوان اکبر من

 

 

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی قرن یازدهم هجری - 970 الی 1067 شمسی

زندگی نامه میرزا عبد القادر عظیم آبادی هندوستانی متخلص به بیدل

میرزا عبد القادر عظیم آبادی هندوستانی متخلص به بیدل از شاعران بزرگ و نامی قرن یازدهم و دوازدهم هجری است  . وی در میان پیروان سبک هندی ، ممتاز است . اصل خاندانش از ترکان جغتایی است ولی او در عظیم آباد هند در سال ۱۰۲۳ – ۱۰۵۴ هجری – ولادت یافت. از دوران جوانی به تحصیل دانش و علوم زمانه پرداخت . نزد شاهزاده محمد اعظم شاه ارج و مقام داشت به طوری که یک منصب بزرگ لشکری به وی اعتا شده بود . با این حال بیدل شاعری ستایشگر نبود حتی زمانی که محمد اعظم شاه از او درخواست قصیده ای در مدح خود کرده بود به کلی از کار خود کناره گرفت . کنج عزلت برگزید و در خلوت خود آثار نظم و نثر فراوانی به جای گذارد . دوستدارن و مریدانش و حتی بزرگان دولت به خانه او رفت و آمد داشتند و از محضرش بهره ها میبردند تا اینکه در سال ۱۱۰۰ – ۱۱۳۳ هجری – دار فانی را وداع گفت

او را در حیاط خانه خود به خاک یسپردند .

سبک شعری :

بیدل شاعر مضامین نو و پیچیده ، تشبیهات دور از ذهن و خیال پردازی های وسیع است . او ساده ترین موضوع را چنان با پیچیدگی بیان میکند که برای درک هر بیت از شعرهایش باید پره های بسیاری را باز کرد و با سختی ، مقصود او را از پس ابهامات درک کرد . البته یکی از اصلی ترین ویژگی های سبک هندی همین خیال پردازی های بی حد و حصر است . نمونه آن در شعر صائب هم دیده میشود .ولی نه صائب و نه هیچ شاعر دیگری در این زمینه به پای بیدل نمیرسند .

گاه مبهم گویی های بیدل سبب ملال و دلزدگی خواننده میگردد . ولی برای رعایت جانب حق باید تاکید کرد که بیدل شاعر چیره دستی در سبک هندی است .

آثار بیدل :

بیدل شاعر پرکاری بوده و آثار بسیاری از خود بر جای گذارده است

  1. کلیات دیوان : مشتمل بر قصاید ، غزل ها ، ترجیع ها ، ترکیب ها ، مخمس ، مقطعات ، مستزاد و رباعی است
  2. مثنوی های عرفات
  3. طور معرفت
  4. طلسم حیرت
  5. محیط اعظم
  6. تنبیه المهوسین

 

 

چنین کشتـﮥ حسرتِ کیستم من؟              که چون آتش از سوختن زیستم من

نه شادم نه محزون نه خاکم نه گردون      نه لفظم نه مضمون چه معنیستم من؟

نه خاک آستانم نه چرخ آشیانم                پَری می فشانم کجا ییستم من ؟

اگر فانیم چیست این شور هستی؟            و گر باقیم از چه فانیستم من؟

بناز ای تخیّل ببال ای توهّم                   که هستی گمان دارم و نیستم من

هوایی در آتش فگنده است نعلم              اگر خاک گردم نمی ایستم من

نوایی ندارم نفس می شمارم                  اگر ساز عبرت نیَم، چیستم من؟

بخندید ای قدر دانان فرصت                   که یک خنده بر خویش نَگریستم من

درین غمکده کس مَمیردا یا رب              به مرگی که بی دوستان زیستم من

جهان کو به سامانِ هستی بنازد             کمالم همین بس که من نیستم من

به این یک نفس عمرِ موهوم بیدل            فنا تهمِت شخصِ باقیستم من

 

عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را                 ازگداز دل دهد روغن چراغ طور را

عشق چون‌گرم طلب سازد سر پرشور را              شعلهٔ افسرده پندارد چراغ طور را

بی‌نیازی بسکه‌مشتاق لقای عجز بود                   کرد خال روی دست خود سلیمان موررا

از فلک بی‌ناله‌کام دل نمی‌آید به دست                  شهد خواهی آتشی زن خانهٔ زنبور را

از شکست‌دل چه‌عشرتهاکه برهم خورد و رفت       موی چینی شام جوشاند از سحر فغفور را

آرزومند ترا سیرگلستان آفت است                     نکهت‌گل تیغ باشد صاحب ناسور را

سوختن در هرصفت منظورعشق افتاده‌است          مشرب پروانه ز آتش نداند نور را

صاف و دردی نیست در خمخانهٔ تحقیق لیک         دار بالا برد شور نشئهٔ منصور را

گردلی داری تو هم‌خون‌ساز و صاحب‌نشئه باش     می‌شدن مخصوص نبود دانهٔ انگور را

درطریق نفع خودکس نیست محتاج دلیل              بی‌عصا راه دهن معلوم باشدکور را

خوش‌نما نبود به پیری عرض‌انداز شباب             لاف‌گرمی سرد باشد نکهت‌کافور را

برامید وصل مشکل نیست قطع زندگی                شوق منزل می‌کند نزدیک‌، راه دور را

نغمه همه درنشئه پیمایی قیامت می‌کند               موج می تار است بیدل‌کاسهٔ طنبور را

 

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی

زندگی نامه سید احمد اصفهانی متخلص به هاتف

سید احمد اصفهانی متخلص به هاتف از سادات حسینی است

اصل خاندان او چنانکه از تذکره ها بر میاید از قصبه اردوباد آذربایجان بوده که در زمان پادشاهان صفوی از آن سامان به اصفهان آمده و در این شهر مسکن گزیده اند

هاتف در نیمه اول قرن دوازده هم در اصفهان زاده شد و در جوانی به تحصیل ریاضی و حکمت و طب پرداخت و در این فنون گویا از محضر میرزا محمد نصر اصفهانی استفاده کرده است . و در شعر استاد راهنمای او مشتاق بوده است

در حلقه درس این دو استاد  با صباحی و اذر و صهبا دوستی تمام یافته و رشته این دوستی تا پایان عمر پایدار ماند و چنانک از برخی اشعار او بر میاید وی در آخر عمر به یک جا قرار نداشته و غالبا بین شهر های اصفهان ، قم و کاشان در سفر و رفت و آمد بوده و سرانجام در سال ۱۱۶۳ – ۱۱۹۸ هجری – در قم چشم از جهان فرو بست و در همانجا به خاک سپرده شده است

هاتف یکی از معروف ترین شاعران دوره زندیه است . وی در سرودن انواع غزل و قصیده ، رباعی و ترجیح بند تواناست . از او قصاید و قطعاتی نیز به زبان عربی بر جای مانده است

هاتف از نظر لفظ و معنی پیرو سعدی است . غزلهای  وی از غزلهای شیخ ماثر است و گاهی تعبیرات سعدی را با بیانی دیگر در ابیات خو مینشاند . هر چند که هاتف در شیوه سخن سرایی ، سبک عراقی را برگزیده است اما از نفوذ شیوه سخن سرایان عهد خود نیز بر کنار نمانده و غزلهای وی در زیر نفوذ شیوه شعرایی مانند کلیم و صائب ردیف های اسمی پیدا کرده ایت و در دیوان او غزل بی ردیف نادر است ولی قصاید وی هیچکدام ردیف ندارد

شهرت عمده هاتف به واسطه ترجیح بند عرفانی اوست که بهترین نمونه های اسن شعر به شمار میرود ، این ترجیح بند عارفانه به لحاظ اسلوب کلام ترکیب الفاظ و هم از لحاظ معانی و مفاهیم لطیف نظر همه سخن سنجان را به خود جلب کرده و موجب شهرت هاتف گردیده است ۰

ای فدای تو هم دل و هم جان                        وی نثار رهت همین و همان

دل فدای تو چون تویی دلبر                         جان نثار تو چون تویی جانان۳

دل رهاندن ز دست تو مشکل                       جان فشاندن به پای تو آسان

راه وصل تو، راه پرآسیب                          درد عشق تو‚ درد بی درمان

بندگانیم جهان و دل بر کف                        چشم بر حکم و گوش بر فرمان

گر دل صلح داری اینک دل                        ور سر جنگ داری اینک جان

دوش از سوز عشق و جذبه شوق               هر طرف می شتافتم حیران

اخر کار شوق دیدارم                               سوی دیر مغانم کشید عنان

چشم بد دور، خلوتی دیدم                         روشن از نور حق، نه از نیران

هر طرف دیدم آتشی کان شب                    دید در طور موسی عمران

پیری آنجا به آتش افروزی                       به ادب گرد پیر مغبچگان

همه سیمین عذرا و گل رخسار                 همه شیرین زبان و تنگ دهان

عود و چنگ و نی و دف و بربط              شمع و نقل و گل و مل و ریحان

ساقی ماه‌روی مشکین‌موی                     مطرب بذله گوی و خوش‌الحان

مغ و مغ‌زاده، موبد و دستور                  خدمتش را تمام بسته میان

من شرمنده از مسلمانی                        شدم آن جا به گوشه‌ای پنهان

پیر پرسید کیست این؟ گفتند:                  عاشقی بی‌قرار و سرگردان

گفت: جامی دهیدش از می ناب               گرچه ناخوانده باشد این مهمان

ساقی آتش‌پرست آتش دست                  ریخت در ساغر آتش سوزان

چون کشیدم نه عقل ماند و نه هوش        سوخت هم کفر ازان و هم ایمان

مست افتادم و در آن مستی                   به زبانی که شرح آن نتوان

این سخن می‌شنیدم از اعضا                 همه حتی الورید و الشریان

که یکی هست و هیچ نیست جز او          وحده لااله الاهو

 

دوش رفتم به کوی باده فروش                   ز آتش عشق دل به جوش و خروش

محفلی نغز دیدم و روشن                         میر آن بزم پیر باده فروش

چاکران ایستاده صف در صف                   باده خوران نشسته دوش بدوش

پیر در صدر و می‌کشان گردش                 پاره‌ای مست و پاره‌ای مدهوش

سینه بی‌کینه و درون صافی                    دل پر از گفتگو و لب خاموش

همه را از عنایت ازلی                          چشم حق‌بین و گوش راز نیوش

سخن این به آن هنیالک                        پاسخ آن به این که بادت نوش

گوش بر چنگ و چشم بر ساغر              آرزوی دو کون در آغوش

به ادب پیش رفتم و گفتم:                      ای تو را دل قرارگاه سروش

عاشقم دردمند و حاجتمند                      درد من بنگر و به درمان کوش

پیر خندان به طنز با من گفت:                ای تو را پیر عقل حلقه به گوش

تو کجا ما کجا که از شرمت                   دختر رز نشسته برقع‌پوش

گفتمش سوخت جانم، آبی ده                  و آتش من فرونشان از جوش

دوش می‌سوختم از این آتش                 آه اگر امشبم بود چون دوش

گفت خندان که هین پیاله بگیر               ستدم گفت هان زیاده منوش

جرعه‌ای درکشیدم و گشتم                   فارغ از رنج عقل و محنت هوش

چون به هوش آمدم یکی دیدم              مابقی را همه خطوط و نقوش

ناگهان در صوامع ملکوت                  این حدیثم سروش گفت به گوش

که یکی هست و هیچ نیست جز او        وحده لااله الاهو

 

.

دسته‌ها
شعرا قرن دوازده هجری - 1067 الی 1164 شمسی نویسندگان

زندگی نامه حزین لاهیجی

محمدعلی  بن ابوطالب متخلص به حَزین و معروف به شیخ علی حزین از شاعران مشهور سده دوازدهم هجریست 

پدر وی ابیطالب و نام جدش عبدالله است . خاندان او چنانکه ود اظهار داشته همه اهل فضیلت و علم بوده اند و او در محیط  خانوادگی ای تربیت یافته که همه اعضای آن از اهل دانش بودند وی در روز دوشنبه  بیست و ششم دی ماه ۱۰۷۰ – ۲۷ ربیع الاخر ۱۱۰۳ – در اصفهان دیده به جهان گشود ولی پدرش از مردان لاهیجان بود از این سبب به لاهیجانی شهرت یافت .

حزین از میان شاعران روزگار خویش و شاید در میان تمام شاعران ایران از حیث سفرهای بسیار و دیدن گوشه و کنار ایران و هند و عراق و حجاز ، زندگیش دارای اهمیت است و حوادثی که در زندگی او روی داده در زندگی کمتر کسی از شاعران ما دیده شده است . نخستین بار به همراه پدر به شوق دیدار خویشان به گیلان رفت و عده ای از فضلا را دید و بعد از یک سال به اصفهان بازگشت . درسال  ۱۰۹۷ – ۱۱۳۰ هجری – پس از مرگ پدر و مادر با مادر بزرگ و برادران ار اصفهان به شیراز رفت. در سال ۱۱۰۱ – ۱۱۳۵ هجری – هنگام هجوم محمد افغان و محاصره اصفهان در آنجا بوده و سختی ها و قحطی را گذرانده است . در این حادثه تمام افراد خانواده بر اثر بیماری درگذشتند و او تنها ماند

در سال ۱۱۱۱ – ۱۱۴۵ هجری – از بندر عباس با کشتی به بندر سورت میرود و از آنجا رهسپار جده میشود و سپس به زیارت خانه خدا مشرف میگردد .از آنجا به لارد جهرم میرود و در سال ۱۱۱۲ – ۱۱۴۶ هجری – راهی دیار هند شده و چندی در شهر های ملتان ، لاهور و ودهلی اقامت میگزیند .

در سال ۱۱۱۷ – ۱۱۵۱ هجری در سن چهل و هشت  سالگی – در سن چهل و هفت سالگی  شرح زندگی خویش را به رشته تحریر در آورده و سر انجام در ۱۱۴۵ – ۱۱۸۰ هجری – در بنارس هند بدرود زندگی گفت و در باغی که خود ساخته بود به خاک سپرده شد

دوران زندگی حزین مصادف با اواخر حکومت صفوی ، حمله  افغانها به ایران و آغاز دوره نادرشاه بود . در این دوره ایران دچار هرج و مرج و خونریزی بوده است و هر روز از سویی به مرزهای ما حمله ور می شدند . در این آشفتگی و بحران ، شهر اصفهان ، زادگاه حزین از همه جا ویرانتر بوده و حزین این حادثه ناگوار را به تفضیل در تاریخخود شرح داده است

وی مردی بلند همت و گوشه گیر بوده ، با همه ارادتی که شاهان و امیران به وی داشته اند هرگز از آنان تقاضای کمک نکرد و با قناعت و آزادگی زیسته است . او با همه گوشه گیرییش ، مردی پرخاشجو و شجاع بود . چنانکه بارها در حوادث خونینی که روی میداد شرکت داشته و مردم را به مقاومت و ایستادگی در برابر دشمنان وادار می کرده است

حزین به شیوه روزگار خویش در هر یک از دانش های متداول عصر خود مطالعاتی داشته و در هر علمی رساله ای نگاشته است . با اینکه محیط زندگی او کاملا خشک و تعصب خیز بوده  وی با اندیشه ایی روشن از این خصوصیات محیط بر کنار مانده و برای تحقیق در ادیان مختلف از جمله دین مسیح ، یهود و زرتشت ، تا آنجا که در قدرت وی بوده است کوشیده و با بزرگان هر قومی از نزدیک دیدار کرده است

آثار و سبک حزین :

از حزین لاهیجانی علاوه بر اشعار ، تالیفات بسیاری در فلسفه و کلام ، رجال و تاریخ ، اخلاق و منطق به جای مانده است که به احاظ تاریخی دو کتاب

  1. تاریخ حزین
  2. تذکره المعاصرین

دارای اهمین فراوانی است

وی بدون تردید آخرین شعله پر فروغ سبک هندی یا  اصفهانی است زیرا پس از او در این شیوه شاعری که بتوان از آن نام برد نیامده است

از صائب و کلیم و یکی دوتن دیگر که بگذریم حزین را میتوان از شاعران درجه اول سبک هندی شمرد . این نکته ایست که همه شاعران معاصر وی بدان اعتراف کرده اند و حتی بعضی او را همپایه صائب دانسته اند . نخستین امتیاز او نسبت به معاصرانش ، بخصوص شاعران سرزمین هند ، فصاحت بیان اوست .

غزل های او بر دوگونه است گاه گذر عراقی و ساده و صوفیانه است و این شعرهایی است که در شیوه مولانه و قاسم انوار سروده است و زمانی به همان طرز معمول روزگار خویش . خصوصیت اصلی که میتواند نمایشگر سبک حزین باشد علاوه بر فصاحت و روشنی بیان رنگ عاشقانه داشتن غزل های اوست . در آثار شاعران این سبک مضامین دیگر در غزل آنها راه یافته اما در دیوان حزین غزل های او بیش از هر شاعری دیگر رنگ عاشقانه دارد

قصاید او مانند دیگر معاصرانش بیشتر استقبال از انوری و خاقانی است که حقیقتا در برابر قصاید آنها بی ارج و سست بنیاد است و این سستی و ضعف خاص قصاید او نیست بلکه تمام قصیده سرایان شیوه هندی و حتی بسیاری از قصیده گویان عراقی این خصوصیت در قصایدشان وجود دارد

.

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد              در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله            در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد              شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا          صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را                 وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟        با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی          گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از حزین است امروزکوه و صحرا   مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

 

ای مطرب عاشقان نوای تو کجاست         ای ساقی جانآب بقای تو کجاست

گیرم دل ما از نظر افتاده تست               گیرایی مژگان رسای تو کجاست

نوبت ز کیان به ماکیان افتاده ست           بازی شگرفی به میان افتاده ست

شاید که سچهر سفله رقصد ز نشاط          شمشیرش به دف زنان افتاده ست

حسنش به می از حجاب بیرون آمد         عریان آتش ز آب بیرون آمد

آمد سحری بر سر بالینم و گفت              برخیز که افتاب بیرون آمد

 

.