دسته‌ها
گرشاسپ

پادشاهى گرشاسپ‏

پسر بود زو را یکى خویش کام

پدر کرده بودیش گرشاسپ نام‏

بیامد نشست از بر تخت و گاه

بسر بر نهاد آن کیانى کلاه‏

چو بنشست بر تخت و گاه پدر

جهان را همى داشت با زیب و فر

چنین تا بر آمد برین روزگار

درخت بلا کینه آورد بار

بترکان خبر شد که زو در گذشت

بران سان که بد تخت بى‏کار گشت‏

بیامد بخوار رى افراسیاب

ببخشید گیتى و بگذاشت آب‏

نیاورد یک تن درود پشنگ

سرش پر ز کین بود و دل پر ز جنگ‏