باب اول در عدل و تدبیر و رای

باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که در مرزی از باختر

پدر بعد ازان، روزگاری شمرد به جان آفرین جان شیرین…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

نکوکار مردم نباشد بدش

نکوکار مردم نباشد بدش نورزد کسی بد که نیک افتدش…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که جمشید فرخ سرشت

شنیدم که جمشید فرخ سرشت به سرچشمه ای بر به…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

ز دریای عمان برآمد کسی

ز دریای عمان برآمد کسی سفر کرده هامون و دریا…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

حکایت کنند از جفا گستری

حکایت کنند از جفا گستری که فرماندهی داشت بر کشوری…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

یکی بر سر شاخ، بن می برید

یکی بر سر شاخ، بن می برید خداوند بستان نگه…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

به تدبیر جنگ بد اندیش کوش

به تدبیر جنگ بد اندیش کوش مصالح بیندیش و نیت…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که دارای فرخ تبار

شنیدم که دارای فرخ تبار ز لشکر جدا ماند روز…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

حکایت شنو کودک نامجوی

حکایت شنو کودک نامجوی پسندیده پی بود و فرخنده خوی…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

شبی دود خلق آتشی برفروخت

شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت…

بیشتر بخوانید »