هشت کتاب

شرق اندوه

غنچه یک خوابیم

آری، ما غنچه یک خوابیم. غنچه خواب؟ آیا می‌شکفیم؟ یک…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

نایاب

شب ایستاده است. خیره نگاه او بر چهارچوب پنجره من.…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

به زمین

افتاد. و چه پژواکی که شنید اهریمن، و چه لرزی…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

نه به سنگ

در جوی زمان، در خواب تماشای تو می‌رویم. سیمای روان،…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

دنگ …

دنگ…، دنگ …. ساعت گیج زمان در شب عمر می…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

نیایش

دستی افشان تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد، هر…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

شکپوی

برآبی چنین افتاد. سیبی به زمین افتاد. گامی ماند. زنجره…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

درهء خاموش

سکوت ، بند گسسته است. کنار دره، درخت شکوه پیکر…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

و شکستم و دویدم و فتادم

درها به طنین‌های تو وا کردم. هر تکه نگاهم را…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

هایی

سرچشمه رویش‌هایی دریایی، پایان تماشایی. تو تراویدی: باغ جهان تر…

بیشتر بخوانید »