هشت کتاب

شرق اندوه

تا

بالارو، بالارو، بند نگه بشکن، وهم سیه بشکن. آمده‌ام، آمده‌ام،…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

روانه

چه گذشت؟ زنبوری پر زد. در پهنهء… وهم، این سو،…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

سراب

آفتاب است و ، بیابان چه فراخ ! نیست در…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

هنگامی

تاریکی، پیچک‌وار، به چپرها پیچید، به حناها،افراها. و هنوز، ما…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

سرود زهر

می مکم پستان شب را وز پی رنگی به افسون…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

روشن شب

روشن است آتش درون شب وز پس دودش طرحی از…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

آب

آب را گل نکنیم : در فرودست انگار، کفتری می‌خورد…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

لب آب

دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت. شب بود و چراغک…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

با مرغ پنهان

حرف ها دارم با تو ای مرغی که می خوانی…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

مرغ معما

دیر زمانی است روی شاخه این بید مرغی بنشسته کو…

بیشتر بخوانید »