دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

آغاز جنگ پتریا

دو سپاه در پتریا باهم در آویختند کرزوس فرماندهی کار دیده و جنگاور بود و در سپاه آزموده اش بهترین جنگاوران آسیائی را فراز آورده بود کورش سپهسالاری بی مانند بود و ایرانیانش مردانه و جان سپار بودند و از این جهت جنگی که در گرفت  بسیار خونین و مرگبار بود ، کرزوس نخست به میدان جنگ رسید ه و جای بهتری را لشکرگاه کرده بود و در آغاز برد با او بود لیکن کورش و ایارنیانش سخت در ایستادند و چنان مردانه پای افشردند که لودیان کاری از پیش نتوانستند برد

هرودتوس نوشته است که آتش جنگ تا پایان روز فروزان بود و هماوردان تنها هنگامی دست از کارزار کشیدند که شب فرا رسید . روز دیگر کورش به جنگ روی نیاورد و کرزوس نیز که سپاهیانش کمتر از دشمن بودند به سوی ساردیس پس نشت

دو روایت درباره جنگ پتریا در دست است یکی از هرودتوس و دیگری از آن پلیاتوس

پلیاتوس گوید : نخست کرزوس با کورش جنگید و پیروزی درخشانی به دست آورد . آنگاه دو هماورد پیمان کردند که تا سه ماه دست به جنگ نیازند لیکن روز دیگر کورش ناگهان بر لودیان تاخت و آنان را سخت در هم شکست و کرزوس با گروهی از یارانش با دشواری به پایتخت خود ساردیس گریخت

ماسپرو عقیده داشت که اگر گفته هرودتوس را بپذیریم برای در رفتن کرزوس و سپردنش کاپادوکیه را با دشمنی که بر روی چیره نشده بود بسیار بیخردانه و بی سبب می نماید

هرودتوس نوشته خود را از گفته گزنتوس لودیانی و خارون لامپسکوسی و زادگان هارپاگوس مادی آورده است لودیان و مادها می خواستند دشمن پادشاه خود را شکست خورده نشان دهند و هرودتوس آنچه را شنیده یا خوانده است با هم در امیخته است و کوشیده کرزوس را از بدنامی برهاند

لیکن روایت پلیانوس نه تنها سبب جای تهی کردن کرزوس را روشن میکند و از این روی پذیرفتنش بخردانه تر است بلکه از پشتیبانی تروگوس پمپئوس نیز برخوردار است که می گوید کورش در جنگ با کرزوس مایه ناکامی و دلشکستگی هماوردانش گشت

اما ما روایت هرودتوس را درست تر میدانیم زیرا بر خلاف آنچه ماسپرو نوشته است وی علت در رفتن کرزوس را به نیکی نموده است کرزوس با سر پر باد جوشان وخروشان به کاپادوکیه رفت میدان نبرد را آنجائی که دلپذیرش بود برگزید و امید داشت با نخستین حمله کورش را در هم شکند لیکن کورش خود به حمله دست یازد و کرزوس چون هرچه کرد نتوانست هماوردان را پیش براند در اندیشه آن افتاد که بهتر است برود سپاهیان بیشتری بیاورد بنابراین چون دیگر روز کورش دوباره به حمله  دست نیازید – در اینجا پیداست که این کورش بوده است که در یکمین روز نبرد نخست بر سر هماورد تاخته است – کرزوس سپاهیانش را برداشت و به ساردیس رفت و هرگز نمی پنداشت که کورش در آن سوز سرمای زمستان او را دنبال خواهد کرد.

تنها با پذیرفتن این که کرزوس شکست بزرگی نخورده بود میتوان کردار وی را در فرستادن مزدوران جنگیش به خانه شان و امید این که کورش در پی او نخواهد شتافت توضیح داد والا اگر کورش پیروزی درخشانی به دست آورده بود کرزوس کشور و شهرش را بی پاسبان و به امید آنکه سرمای زمستان کورش را از پیشروی باز دارد نمی گذاشت

 

 

.

دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

جنگ پتریا

از نوشته هرودتوس بر می آید که جنگ پتریا پنج ماه پیش از آغاز بهار یعنی در نیمه پائیز رخ داده است لیکن به درستی نمیدانیم در چه سالی چون هرودتوس نوشته است کرزوس کینه جوئی پادشاه مادرا که از خویشاوندان بود برای تاختن به ایارن بهانه کرد، جنگ با لودیه می بایست اندکی پس از شکست ایشتویگو روی داده باشد و میتوان آن را دو سه سال پس از بر افتادن پادشاهی مادها یعنی در ۵۴۷ دانست

سپاه لودیه

نوشته اند که کورش در ماه ایار – اردیبهشت ماه- به دشمن رسید و جنگ پتریا در آن ماه روی داد . هرودتوس می گوید کرزوس پس از جنگ به ساردیس و بر آن شد که هم پیمانان خود را به یاری خواهد و در آغاز بهار بر پارسیان بتاخت از این روی در پیام خود بدانان خواهش کرد که همه بکوشند تا پنج ماهه خود را به ساردیس برساند

از این اشاره هرودتوس پیداست که جنگ پتریا پنج ماه پیش از پایان زمستان و فرا رسیدن بهار یعنی در نیمه پائیز رخ داده است

سپاه کرزوس از جنگاوران لودیائی ، کاریه ای و نبردگان آن شهر های یونانی آسیای کوچک که از او فرمان می بردند ، گردآوری شده بود ، بیشتر این مردان جنگ افزار های یکسان داشتند : کلاه خود ، نیزه بلند ، سپر فراخ و شمشیر و خنجر . سواران لودیائی بسیار ورزیده و کارآمد بودند و با نیزه های بلند خود در جنگ هنر فراوان نشان می دادند

سپاه ایرانی  

در سپاه کورش رزم آزمایان پارسی و مادی خدمت می کردند و جنگ افزارهایشان درست بهم می مانست ، پیادگان بالاپوش چسبان چرمین و دراز آستینی که از گردن تا زانو را می پوشید و بیشتر ارغوانی رنگ بود و شلوار چسبان و چرمینی که در نزدیک پاشنه پا تنگ می شد ، می پوشیدند و هر یک جفتی چکمه کوتاه بنددار به پا داشتند و کلاهشان بیشتر نمدین و بی لبه بود

بر بالاپوش کمری می بستند و تیغی کوتاه از آن آویزان می کردند که بر ران راست می افتاد و پائین نیام تیغ را با تسمه ای بر ران می بستند تا آن را استوار نگهدارد. این تیغ کوتاه اکی نکیز می خواندند

نیزه پیادگان به دومتر می رسید و دسته اش از چوب بود و ته آن گلوله ای به شکل سیب یا انار بود و سر مخروطی شکل و تیزی داشت.

کمان ایرانی به یک متر می رسید و نوک شاخ ها مانند سر اردک یا پرندگان دیگر ساخته می شد. تیر  را از نی درست میکردندو به پر می آراستندو بلندی ان نزدیک ۷۵ سانتیمتر بود .پیکان ها را از برنز یا آهن می ساختند و هر سرباز تیردانی داشت که بر پشت ، نزدیک شانه چپ آویزان میکرد . کمان جنگ افزار ملی ایارنیان بود و تیراندازان ایارنی در همه روزگاران نام اور و بی مانند بودند هر سرباز کارآمدی می توانست تیری پرتاب کند که تا ۱۰۸ متری جان باستان باشد

سربازان ایرانی گاهی یک سپر و تبر جنگی و فلاخن – قلاب سنک – و کارد نیز داستند

سِپر ایارنیان از ترکه بید بافته می شد و سراپایشان را می پوشانید لیکن در برابر نیزه ها اثر چندانی نداشت

سواران رکاب نداشتند – زیرا رکاب در پایان روزگار ار ساسانیان و شاید در هنگام پادشاهی خسرو بزرگ انوشه روان دادگر به ایران رسید – و جنگ افزارشان درست مانند پیادگان بود

ایارنیان زره پوش بسیار اندک بود و سواران با تیرو کمان و نیزه به جنگ دشمن می رفتند. ایارنیان روزگار هخامنشی تنها دو سه بار ارابه های جنگی بکار بردند، بنابراین در اینجا سخن از چنان جنگ افزاری چندان بجا نخواهد بود

شمار سپاهیان ایران هرگز چنان که یونانیان نوشته اند گزاف نبود و با آن که در هیچ سندی درباره شمار ایرانیان و هماوردانشان در جنگ پتریا در دست نیست میتوان گفت که هیچ کدام از هماوردان سپاه بزرگی نداشته است. فن دژکوبی و شکستن سدها و دشواری هائی که لشکر مدافع می توانست در راه یک سپاه مهاجم بسازد پیشرفت نکرده بود

نظم سپاه ایرانی دست کم در روزگاران کورش ، کمبوجیه و داریوش بسیار خوب بود . سپاه به گروه های ده ، صد ] هزار و ده هزار بخش می شد و فرمانده همه سپاه یا به گفته فردوسی سپهبد سپهداران ایران یا خود شاهنشاه بود و با یکی از نزدیکان کار امد وی . شیوه سپهسالاران آن بود که در میان سپاه جای گیرند و به هنگام آورد به تن خود با دشمن در آویزند

گروه های بزرگ سپاه هریک درفشی ویژه خویش داشتند ، لیکن درفش شاهنشاهی ایران عقاب گشاده بالی بود که در پیشاپیش سپهسالار برده می شد و از سرزمین ایران است که عقاب به اروپا رسیده و آراینده درفش بیشتر کشورهای جهان گشته است

ایران بسیار کم دست به شبیخوان میزدند و همواره درخواست زنهار و پوزش هماوردان را می پذیرفتند و همیشه با زندانیان جنگ به نیکی رفاتر می کردند و به ویژه اگر مرد گرفتار از خاندان بزرگان بود نه تنها وی را سخت گرامی میداشتند و لقب و آزادیش را از او نمی گرفتند بلکه ثروت فراوانش نیز میدادند و گاهی وی را به فرمانروائی هم بر میگماشتند و یا او را در شمار یکی از دوستان شاهنشاه و از نامبرداران او  در می آوردند. گرفتار شدگانی را که نام و نژادی نداشتند به سرزمین های دور دست می فرستادند و بدیشان خانه و زمین و سرمایه می دادند تا هب آزادی زندگی از سر گیرند و از آن پس مانند دیگر فرمانبرداران شاهنشاهی با انا رفتار می شد نه همچون گرفتاران جنگ .لیکن ایارنیان گاهی برای چشم زخم گرفتن از بدخواهان شورشیان را سخت گوشمالی می دادند تا دیگر آشوب بپا نکنند

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت گزنفن کورش

روایت گزنفن در باب لودیه و کورش

گزنفن در کورش نامه خود می نویسد : پس از ایشتوویگو پسرش هوخشتره پادشاه ماد گشت و چون فرمانروای آشاریان – یعنی بابلیان – ، لودیان و مردمان آسیای کوچک را بر مادها بر انگیخته آهنگ جنگ با هوخشتره را داشت این مرد از کمبوجیه تاجدار پارسی یاری خواست کمبوجیه پسرش کورش را با سپاه نخبه ای به کمک مادها فرستاد. کورش سربازان مادی را سپر و جوشن و شمشیر داد و به جنگ تن به تن خویگرشان ساخت آنگاه آنان را برداشته به جنگ دشمنان رفت

وی نخست بر پادشاه ارمنستان که پیش از آن باج گذار مادها می بود لیکن از چندی پیش آهنگ سرکشی داشت تاخت و مسان وا را که به ک.هستان فرستاده شده بودند به چنگ آورد و ناچارش کرد که سر فروتنی و فرمانبرداری پیش آورد سپس گروهی از مردمان کلده را همواره بر مرزهای ارمنستان دستبرد می زند گوشمالی داد و به ماد برگشت لیکن باز برای این که سربازانش کارهای پهلوانی و جنگی را از یاد نبرد سپاهش را برداشت و برای جنگ با کرزوس و پادشاه آشور رفت

روایت گزفن را هیچ ماخذ غربی و یا شرقی تایید نمی کند و چنان که میدانیم ایشتویگو پسری نداشت که جانشینش شود چه رسد بدان که سرور کورش هم گردد آنچه گزفن در این باره می آورد ساخته و پرداخته خودش می باشد و اهمیت تاریخی ندارد

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

پیشروی کورش

از سوی دیگر کورش نیز سپاه ایارنی را از همدان بیرون اورد و راهی راکه از میان کو های بلند و دره های ژرف به سوی کناذه های بین النهرین و ارمنستان و کاپادوکیه و پتریا و لودیه می رفت در پیش گرفت اگر چه بیشتر سرزمین هاوی که وی می بایس=ت به پیمان در دست دشمنانش بود و از این روی کار لشکرکشی او سخت تر از کرزوس می نمود لیکن وی پهلوانانه و بی آنکه از دشواری ها ابرو خم کند از کوه های زاگرس گذشت و آ« راه را شمشیر به دست در نوردید وی درین هنگام می توانست بر بابلیان بتازد و نبونهئید را به پاداش بد خواهیش به میدان جنگ بکشاند لیکن خردمندانهتر آ« دید که سخت کار را با کرزوس یکسره کند و پس از آن به بابل که استوارترین شهر جهان بود روی آورد بنابرین کورش در پائین اربلا از رود دجله گذشت و در راهی که پهلو به پهلوی کوهستان توروس به سوی باختر آسیای کوچک می رفت گام نهاد تا به حران وکی لی کیه که هر دو در دست نبوئه ئید بود برود زیرا این راه اهمیت سوق الجیشی و بازرگانی فراوان داشت از سوی دیگر کورش می توانسد با در دست داشتن آب نبوئه نید را از پیوستن به کرزوس باز دارد

مردم آشور و نینوا تندیس های خدایانشان را برداشته به بابل گریختند تا ایارنیان بر آنها دست نیابند . امستد گوید که کورش حران را هم در همین هنگام بگشود و گمان می کند به خاطر از دست دادن حران بود که نبوئه ئید بکین جویی برخاست و هم پیمان پیشین خود کورش را رها کرده به صف دشمنان وی پیوست و با کرزوس هم پیمان شد . گمان وی درست نیست زیرا که هرودتوس گوید کرزوس پیش از آن که مرزهای ایارن بتازد با مصر و بابل پیمان یگانگی بسته بود یعنی هنگامی که هنوز کورش در ایران به سر می برد نبوئه ئید و امازیس به جنگ با وی همداستان گشته بودند و از سوی دیگر اگر داستان ناسپاسی و گریختن یوری بیاتس درست باشد تاریخ پیمان بستن نبوئه ئید و آمازیس با کرزوس به پیش از لشکرکشی کورش می افتد باری کورش همه آشور شمالی را به آسانی به چنگ اورد زیرا آن سرزمین پیش از آن که هب دست نبوئه ئید بیافتد بخشی از ایرانشهر مادها بود و از این روی بومیان کورش را به نام جانشین شهریاران ماد به سروری خود می پذیرفتند

پس از آن کورش به سوی کی لی کیه پیش رفت کی لی کیه تا پیش از آن در جنگ یکی از خاندان های بومی بود که همه لقب سی ین نسیس داشتند و روزگار دست نشانده آشوریان بودند و چندی پیش از آن نبوئه ئید بر ایشان دست یافته بود لیک چون کورش بدانان رسید ایشان او را به سروری پذیرفتند . شاهنشاه ایرانشهر نیز انان را گرم بنواخت و فرمانروائی آنجا را به پادشاهان بومی خودشان سپرد . از آن پس کی لی کیه یکی از استان های ایرانشهر شد

کورش از کی لی کیه به کاپادوکیه رفت و مردم اینجا نیز اورا فرمانبردند و از این سرزمین هم به نام کت و پتوکا یکی از استان های ایرانشهر به شمار آمد گمان می رود در همین هنگام ارمنیان نیز ناچار شدند فرمانبرداری از کورش را بپذیرند و از آن هنگام استان ارمی نه یکی از بخش های شاهنشاهی کورش گشت این پیشرفت های درخشان سپاه پیروزگر ایارنی را به روبروی پتریا و جنگاوران کرزوس  رسانید و دو سپاه اماده نبرد شدند

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

اقدامات کرزوس

بند و بست های کرزوس چنان چیره دستانه و به چالاکی انجام یافت که هرگاه وی چندان می ماند تا یارانش برسند و آنگاه بر مرز ایرانشهر می تاخت بی گمان کار کورش بسیار دشوار می گشت

در پایان ۵۴۸ همه ساز و برگ لشکر کشی کرزوس آماده بود ، اسپارته داشتند ناواگانی آماده به جنگ میکردند تا به یاری کرزوس بفرستند و تنها چشم به راه هوای مساعد بود آمازیس هم ناوگان خود را فرستاد و نیروئی که در قبرس داشت آماده دریا پیمودن بود در همان هنگام گروهی از جنگاوران پیاده تراسی شتابان می رفتند تا هب لشکر لودیه به پیوندند

اما کرزوس درنگ نکرد و پیش از آنکه دوستانش به یاری او برسند شتابان به سوی مرزهای ایارن تاختن آورد دیودروس گفته است که وی به یکی از مردمان افزوس بنام یوری بیاتس زروسیم هنگفتی داد و او را بر گماشت تا به یونان رود و شمشیر زنان اسپارتی را به مزدوری گیرد لیکن این مرد گنجینه را برداشت و به نزد کورش گریخت و وی را از کوشش های کرزوس آگاه کرد اگر چه دیودروس گوید که یوری بیاتس در افزس از برای ناسپاسی نامبردار شد ، داستان وی مشکوک است و گمان می رود از روی داستان های فانس و تمیکراتس ساخته شده باشد.

شاید کرزوش گمان میکرد تا کورش از شهر همدان بر دارد کوهستان های دشوار گذر را در نوردد و راه های دراز را به پیماید و به مرز لودیه برسد هم پیمانان وی به یاریش خواهند رسید در این میان فرصت خوبی برایش پیش آمده است تا کاپادوکیه را- که اکنون بخشی از ایرانشهر کورش بود – به زیر فرمان در آورد از این رو با سپاه نیرومند خود از ماد به سوی آن سرزمین رفت چون به هالیس رسید آن را بی گذر یافت در اینجا تالس میلتیوسی که در سپاه وی بود از بالا دست لشکرگاه کرزوس خندقی ژرف بکند آنرا به پشت سر بپیچاندو سپس آن را با خمی دیگر در پائین دست لشکرگاه به مجرای اصلی رود بپیچاند و بدین گونه آب رودخانه بدو بستر افاتد که هر دو کم آب و آسان گذر شده بود.

کرزوس پس از این کهک بدینسان از رود هالیس بگذشت بزودی به دژ بزرگ و نامور پتریا – بغاز کوی امروز- رسید که در سده های پیش پایتخت پادشاهی بزرگ هیتیب ها بود کرزوس  در اینجا لشکرگاه ساخت و نا آگاه از پیشروی کورش به سوی وی به دست اندازی بر مردمان آن سامان پرداخت و پس از آن که مردمان شهر پتریارا به بردگی گرفت و کِشتِ مردم کاپادوکیه را نابود کرد شهرهای آن سرزمین را یکی از دیگری بگشود و با آن که مردم آنجا با وی دشمنی نکرده بودند ایشان را سخت آسیب رسانید و گروهی فراوان از آنان را بکشت

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش کورش و یونانیان آسیا

کورش و یونانیان آسیا

در میان یونانیان نیز کسانی بودند که از خبر پیشرفت کورش پادشاه مادها وحشت داشتند و آماده جنگ میشدند کورش که میدانست کرزوس و پدرش بیشتر شهرهای یونانی آسیای کوچک را با زور به جنگ آورده اند پیش از  لشکر کشی به سوی لودیه بر آن شد که آنها را بر پادشاه لودیه بشوراند

بنابراین فرستاده ای گسیل کرد تا کلانتران آن شهر ها را بر کرزوس بر انگیزد لیکن آنان که از راه بازرگانی توانگر و توانا شده بودند و دولت لودیه هم به جز گرفتن باج کاری به کارشان نداشت از کرزوس خرسند و دلشاد بودند از این گذشته آنان از نیرومندی پارسیان هیچ کس اگاه نبودند و اوازه شکوه و زور اوری مرزوئس بسیار به گوششان خورده بود بنابراین در خواست کورش را نپذیرفتن ولی هنگامی که کرزوس از ایشان درخواست کرد تا با وی به دشمنی با کورش همداستان شوند همه انان جز میلیتوس این خواهش را پذیرفتن زیرا از یک سوی کرزوس را نیرمندتر می پنداشتند و امید به پیروزی وی و انباز شدن در تاراج و دستبرد دارائی دشمنش بسته بودند و از سوی دیگر کورش نزد ایشان ناشناس و بیگانه بود و کرزوس را که به تمدن و فرهنگشان دلبستگی نشان میداد بیشتر میخواستند  تنها آزادگانی که در میلیتوس فرمانروا بودند و هرگز سر بندگی در برابر لودیه فرود نیاورده بودند درست پیشبینی کردند و چون گمان بردند که سودشان در دوستی با کورش است از پیوستن به دشمن وی خودداری کردند واز این راه نزد کورش بسیار گرامی شدند و آبرو یافتند

 

 

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

اتحاد بر علیه کورش

چون آوازه پیشرفتهای کورش و آرمانهای پهلوانانه و جنگی وی در سراسر جهان پراکنده شده بود امید آن میرفت که هرکس آهنگ رزم کورش کند تنها نماند در حقیقت نبوئه ئید پادشاه بابل نیز در بیم افتاده بود و می دانست که قضا گرد سرش چرخ می خورد و دیر یا زود با پارسیان روبروخواهد شد .

روزی بود که نبوئه ئید از پدربزرگ کورش ، ایشتوویگو مادی بیم داشت از این روی با کورش هم پیمان شده بود و پس از درهم شکسته شدن مادها شمال بین النهرین را به عنوان سهم خود برداشته بود لیکن اکنون از نیرو گرفتن کورش در هراس رفته  برای جلوگیری از پیشرفت روز افزون پادشاه ایران دوستی با دشمنان وی را غنیمت می شمرد از این جهت هنگامی که کرزوساز وی درخواست کرد تا لودیه را در برابر کورش کمک کند پذیرفت و پیمان کردکه در روز جنگ آنها را یاری کند کرزوس و نبوئه ئید در این دشمنی تنها نبودند آمازیس مصری هم که خود مردی جنگاور و بلند پرواز بود و نیز از پیروزی های ایرانیان بیم داشت بنا به درخواست کرزوس به هم پیمانان پیوست و پذیرفت که کرزوس را در جنگ با کورش کمک و یار باشد

پادشاه لودیه اگر چه در این هنگام برای پسر جوانمرگش سوگوار بود با شتاب به فراهم آوردن سپاه پرداخت و چون خود هوادار دین یونان بود و نیز می دانست که کاهنان انجا در شمشیرزنان یونانی نفوذ روحانی فراوان دارند بر آن شد که کاهنان را با خود یار کند و نیز بنا به شیوه روزگاران کهن از انان خواست درباره کارهای او پیشگویی کنند

پس برای بتخانه های بزرگ یونا مانند دلفی و امفیارائوس پیشکش های گرانبهای فراوانی فرستاد و سه هزار دام قربانی از هر گونه نیاز کرد و خرمن بزرگی از تخت های سیم پوش زرنگار جام های زرین و دامن ها و بالاپوش های ارغوانی برآورد و بسوختبر آن امید که خداوند دلفی – آپولو پ همه گونه کامیابی بدو ارزانی داردو به همه لودیان نیزز فرمود تا هریک به فراخور  دارائیش برای آن خدا قربانی کند

فرمانروای لودیه به فرستادگان خود دستور داده بود که کاهنان پیشگوی این بتخانه ها را بگویند چون کرزوس پادشاه لودیه و سرمین های دیگر بر آن است که شما راستگوترین هاتف های بتخانه های جهانید این پیشکش ها را نزدتان فرستاده است زیرا شما نشان دادید که دانای رازهائید و اکنون از شما می پرسد که آیا او باید بر پارسیان بتازد یا نه و اگر باید آیا نیازی هست که خود را با هم پیمان شدن با دیگری  و سپاه گرفتن از وی نیرومندتر کند پاسخ زیرکانه هر دوهاتف بدینگونه بود

اگر کرزوس  بر پارسیان بتازد پادشاهی بزرگ بر باد خواد داد و او را سفارش کرد تا نیک بگردد ببیند در میان یونانیان چه قومی از همه نیرومندتر است و با همان پیمان یگانگی بندد پس از آن نیز پیوند دوستی میان کرزوس و هاتف دلف نگست

کرزوس که میدانست اسپارتیان در دلاوری سرآمد یونانیانند پیک هایی با پیشکش های فراوان نزد آنان گسیل کرد و دوستی ایشان را بخرید و اسپارتیان که همراهی و بزرگواری های او را فراموش نکرده بودند و کرزوس هم با به دوستی برگزیدن ایشان از میان همه یونانیان انا را سرافراز کرده بود درخواست اورا پذیرفتتند و آگاهیش دادند که به زودی به یاریش خواهند شتافت. کرزوس با فراهم کردن چنین زمینه ای و از امید فراوانی که به پیروزی خود داشت همینکه دریافت هواداران او کمر به نابودی کورش بسته اند از آنان خواست تا سپاهشان را به ساردیس بفرستند تا با هم بر ایرانیان بتازند و خود پیشاپیش به کاپادوکیه که در این هنگام به فرمان پارسیان در آمده بود روی اورد تا پیش از از آنکه کورش به خود بجنبد او را در هم شکند

 

 

.

دسته‌ها
تمام جنگ های امپراطوری هخامنشیان حمله و فتح لودیه توسط کورش کورش

علل جنگ ایران و لودیه

جنگ ایران و لودیه دو ریشه بزرگ داشت : نخست آنکه کورش می خواست مرزهای ایرانشهر را به کناره های دریای مدیترانه برساند و مردم آسیای کوچک را فرمانبردار کرده بر راه های بازرگانی میان آسیا و اورپا دست یابد و چون انجام این آرزوها بی جنگ دست نمی داد ناچار بود که با کرزوس در آویزد و کارهای خود را از راه پهلوانی پیش ببرد

دومین دلیل جنگ بلند پروازی کرزوس و ترس وی از ایرانیان بود وی همچنین می خواست سرزمین خود را گسترش دهد و به ویژه بر کاپادوکیه و کناره های زرخیز هالیسدست یابد . از سوی دیگر برافتادن پادشاهی ماد که کرزوس دم از خویشاوندی با شاه آن میزد .شاید در وی امیدی پدید آورده بود که اگر بر کورش بتازد مادها برای کینه کشی به هواداری از وی برخواهند خاست و بر کورش خواهند شورید. بنابراین آوازه در انداخت که در سر آن دارد تا کین ایشتوویگو را از کورش بستاند لیکن نمی دانست که مادها برای خود شهریار نوینی یافته اند و در راه از سپردن جان دریغ ندارند

کارهای پهلوانی کورش و جنگ هایش با ایشتوویگو و پیشرفتهایش و امید و مهری که در دل مردمان کشورهای دیگر پرورانده بود و احترام و بزرگداشتی که دیگران برای کورش نشان می دادند. کرزوس  را که بلند پرواز و جنگاور بود به ترس و شک انداخت و وادارش کرد تا هرچه زودتر راه پیشرفت های کورش را پیش از آنکه بر لودیان بتازد به بندد و بدو فرصت آرایش و پرورش سپاه ندهد کرزوس  می دانست که دولت جوان پارسی چون موجی خاراشکن برخاسته است و اگر از آن جلوگیری نشود پیش خواهد رفت و همه چیز را در سر راه خود خرد خواهد کرد و آشکارا می دید هرگاه آرام بنشیند به سرنوشت ایشتوویگو دچار خواهد شد بنابراین بر ان شد که خود پیش اهنگ جنگ آوردن شود

 

 

.