داستان کوتاه

پند آموز

کاسه چوبی

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس…

بیشتر بخوانید »
طنز

آسانسور

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد…

بیشتر بخوانید »
عشق

دوستت دارم

I Said I Love U…When U Were 15 Yrs Old…

بیشتر بخوانید »
زیبا

پسرک و خدا

پسرکی بود که میخواست خدا را ملاقات کند، او میدانست…

بیشتر بخوانید »
پند آموز

چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی…

بیشتر بخوانید »
پند آموز

گنجشک و خدا

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.  فرشتگان سراغش…

بیشتر بخوانید »
زیبا

من آدم تاثیرگذارى هستم

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى…

بیشتر بخوانید »
زیبا

پرتقال

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال…

بیشتر بخوانید »
زیبا

قاچاقچی خلاق

مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو…

بیشتر بخوانید »
زیبا

بستنى

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود…

بیشتر بخوانید »