باب دوم در احسان

باب دوم در احسان

ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد

ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد طلب ده درم سنگ فانید…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی را کرم بود و قوت نبود

یکی را کرم بود و قوت نبود کفافش بقدر مروت…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی زهره ی خرج کردن نداشت

یکی زهره ی خرج کردن نداشت زرش بود و یارای…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

بزارید وقتی زنی پیش شوی

بزارید وقتی زنی پیش شوی که دیگر مَخر نان ز…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی رفت و دینار از او صد هزار

یکی رفت و دینار از او صد هزار خلف برد…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی خار پای یتیمی بکند

یکی خار پای یتیمی بکند به خواب اندرش دید صدر…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم در ایام حاتم که بود

شنیدم در ایام حاتم که بود به خیل اندرش بادپایی…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن

به سرهنگ سلطان چنین گفت زن که خیز ای مبارک…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که پیری به راه حجاز

شنیدم که پیری به راه حجاز به هر خطوه کردی…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

جوانی به دانگی کرم کرده بود

جوانی به دانگی کرم کرده بود تمنای پیری بر آورده…

بیشتر بخوانید »