باب سوم در عشق و مستی و شور

باب سوم در عشق و مستی و شور

شنیدم که وقتی گدا زاده ای

شنیدم که وقتی گدا زاده ای نظر داشت با پادشا…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

خوشا وقت شوریدگان غمش

خوشا وقت شوریدگان غمش اگر زخم بینند و گر مرهمش…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

شکر لب جوانی نی آموختی

شکر لب جوانی نی آموختی که دلها در آتش چو…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

طبیبی پری چهره در مرو بود

طبیبی پری چهره در مرو بود که در باغ دل…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

میان دوعم زاده وصلت فتاد

میان دوعم زاده وصلت فتاد دو خورشید سیمای مهتر نژاد…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

کسی گفت پروانه را کای حقیر

کسی گفت پروانه را کای حقیر برو دوستی در خور…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

یکی را چو من دل به دست کسی

یکی را چو من دل به دست کسی گرو بود…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

یکی در نشابور دانی چه گفت

یکی در نشابور دانی چه گفت چو فرزندش از فرض…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

ثنا گفت بر سعد زنگی کسی

ثنا گفت بر سعد زنگی کسی که بر تُربتش باد…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

اگر مرد عشقی کم خویش گیر

اگر مرد عشقی کم خویش گیر وگرنه ره عافیت پیش…

بیشتر بخوانید »