دسته‌ها
خسرو پرویز

پادشاهى خسرو پرویز

چو گستهم و بندوى بآذر گشسب

فگندند مردى سبک بر دو اسب‏

که در شب بنزدیک خسرو شود

از ایران بآگاهى نو شود

فرستاده آمد بر شاه نو

گذشته شبى تیره از ماه نو

ز آشوب بغداد گفت آنچ دید

جوان شد چو برگ گل شنبلید

چنین گفت هر کو ز راه خرد

بتیزى ز بى‏دانشى بگذرد

نترسید ز کردار چرخ بلند

شود زندگانیش ناسودمند

دسته‌ها
خسرو پرویز

پیش بینى مرد اخترشناس به قیصر

چو قیصر نگه کرد و نامه بخواند

ز هر گونه اندیشه بر دل براند

از ان پس بدستور پر مایه گفت

که این راز را باز خواه از نهفت‏

نگه کن که خسرو بدین کارزار

شود شاد اگر پیچد از روزگار

گر ایدونک گویى که پیروز نیست

از ان پس ورا نیز نوروز نیست‏

بمانیم تا سوى خاقان شود

چو بیمار شد نزد درمان شود

ور ایدونک پیروزگر باشد اوى

بشاهى بسان پدر باشد اوى‏

دسته‌ها
خسرو پرویز

فرستادن خراد برزین قلون را به نزد بهرام چوبینه

و زان روى بهرام شد تا بمرو

بیاراست لشکر چو پرّ تذرو

کس آمد بخاقان که از ترک و چین

ممان تا کس آید بایران زمین‏

که آگاهى ما بخسرو برند

ورا زان سخن هدیه نو برند

منادیگرى کرد خاقان چین

که بى‏مُهر ما کس بایران زمین‏

شود تا میانش کنم بدو نیم

بیزدان که نفروشم او را بسیم‏

دسته‌ها
خسرو پرویز

نامه نوشتن خسرو به قیصر و پاسخ قیصر و خواستن او دار مسیح

بقیصر یکى نامه فرمود شاه

که بر نِه سزاوار شاهى کلاه‏

که مریم پسر زاد زیبا یکى

که هرگز ندیدى چنو کودکى‏

نشاید مگر دانش و تخت را

و گر در هنر بخشش و بخت را

چو من شادمانم تو شادان بزى

که شاهى و گردنکشى را سزى‏

چو آن نامه نزدیک قیصر رسید

نگه کرد و توقیع پرویز دید

بفرمود تا گاودم بر درش

دمیدند و پر بانگ شد کشورش‏