سهراب سپهری

شرق اندوه

تا

بالارو، بالارو، بند نگه بشکن، وهم سیه بشکن. آمده‌ام، آمده‌ام،…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

روانه

چه گذشت؟ زنبوری پر زد. در پهنهء… وهم، این سو،…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

آب

آب را گل نکنیم : در فرودست انگار، کفتری می‌خورد…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

هنگامی

تاریکی، پیچک‌وار، به چپرها پیچید، به حناها،افراها. و هنوز، ما…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

ساده رنگ

آسمان ، آبی تر، آب، آبی تر. من در ایوانم،…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

لب آب

دیشب، لب رود، شیطان زمزمه داشت. شب بود و چراغک…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

و پیامی در راه

روزی خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد . در…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

گزار

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم. مرغانی…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

روشنی ، من، گل، آب

ابری نیست. بادی نیست. می‌نشینم لب حوض: گردش ماهی‌ها، روشنی،…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

Bodhi

آنی بود، درها وا شده بود. برگی نه، شاخی نه.…

بیشتر بخوانید »