دسته‌ها
حجم سبز

آب

آب را گل نکنیم :

در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب .

یا که در بیشه دور، سیره‌ای پر می‌شوید .

یا در آبادی ، کوزه‌ای پر می‌گردد .

آب را گل نکنیم :

شاید این آب روان ،می‌رود پای سپیداری ، تا فرو شوید اندوه دلی .

دست درویشی شاید ، نان خشکیده فرود برده در آب .

زن زیبایی آمد لب رود ،

آب را گل نکنیم :

روی زیبا دو برابر شده است .

چه گوارا این آب!

چه زلال این رود!

مردم بالادست ، چه صفایی دارند !

چشمه‌هاشان جوشان ، گاوهاشان شیرافشان باد !

من ندیدم دهشان ،

بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست .

ماهتاب آنجا ، می‌کند روشن پهنای کلام .

بی گمان در ده بالادست ، چینه‌ها کوتاه است .

مردمش می‌دانند ، که شقایق چه گلی است .

بی گمان آنجا آبی ، آبی است .

غنچه‌ای می‌شکفد ، اهل ده با خبرند .

چه دهی باید باشد !

کوچه باغش پر موسیقی باد !

مردمان سر رود ، آب را می فهمند .

گل نکردندش ، ما نیز

آب را گل نکنیم.

.

دسته‌ها
شرق اندوه

هنگامی

تاریکی، پیچک‌وار، به چپرها پیچید، به حناها،افراها.

و هنوز، ما در کشت، در کف داس.

ما ماندیم، تا رشته شب از گرد چپرها وا شد، فردا شد.

روز آمد و رفت.

تاریکی ، پیچک وار، به چپرها پیچید، به حناها،افراها.

و هنوز، یک خوشه کشت، در خور چیدن نه، یاد رسیدن نه.

و هزاران روز، و هزاران بار

تاریکی، پیچک وار، به چپرها پیچید، به حناها،افراها.

پایان شبی، ما در خواب، یک خوشه رسید، مرغی چید.

آواز پرش بیداری ما: ساقه لرزان پیام.

.