دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی کورش

آغاز کار کورش – از زبان استاد شاپور شهبازی

کمبوجیه هخامنشی با داشتن همسری چون ماندانه نام بلند یافت و سرافراز گشت ، پسرش کورش که تبار و گوهری بی مانند داشت در دامان پدر و مادر و بنا به آموزش پارسی پرورده شد و بالا گرفت و در سواری ، تیر اندازی راستگوئی و وفاداری آموخت و شکیبائی در سختی ها ، دشمنی با فریب و دستان و بزرگداشت پیوندهای خونی و قومی را نیک فرا گرفت

این شاهزاده که چشم و چراغ دو قبیله برومند مادی و پارسی بود و والاترین شاهزاده ایرانشهر به شمار می رفت در دلاوری و درست کرداری و هنر پیشو.ائی نیز بی همتا و گزیده گشت و به نامبرداری رسید .

ایرانیان درباره دریا دلیش و شور فراوانش به آموختن و نیط دربازه رخسارش ، چکامه ها سرودند که با آو.از و موسیقی می خواندند و به یاد می آورند که چگونه وی برای آن که شایسته ستایش و برازنده خاندان هخامنشی باشد سختی ها و کارهای پهلوانی را دوست می داشت و خطرها را با آغوش باز می پذیرفت

هنگامی که کورش به پنج سالگی رسید یعنی در سال ۵۸۵ نیای نامبردار و پهلوانش ، هووخشتر شاهنشاه پرخاشجوی ماد در گذشت و تاج و تختش را به ایشتوویگو که پدرِ مادر کورش بود واگذاشت

سال هائی چند بر این رویداد گذشت و کورش بالا گرفت و نیرومند شد وکاسه دانه دختر فرنه اسپه را به همسری پذیرفت و این فرنه اسپه یکی از والا گوهرترین پارسیان می آمد و از تخمه هخامنشی بود

چون کورش در سال ۵۳۹ فرزندی برومند و کار آمد از این زن داشت می توان زناشوئی او را در ۵۶۰ دانست و زایش کمبوجیه را در ۵۵۹ یا ۵۵۸ تخمین زد

پسر دوم کورش  که برادر تنی کمبوجیه بود و دو سه سالی پس از وی به دنیا آمد بردیه که به یونانی مرودس یا اسمردیس می شود و به پارسی کنونی برز(و) گوئیم نام داشت . ظاهران وی بسیار زورمند و بزرگ پیکر بود چنان که او تَنو وَزرک – تن بزرگ نیرومند – لقب داده بودند.

در سال ۵۵۹ کمبوجیه پارسی پادشاه پارسوا و انشان که فرزند والا گوهر خود را شایسته فرمانفرمائی بار آورده بود تاج و تختش را به کورش واگذاشت ، بدینساتن هنگامی که سی و یک سال  از زندگی کورش می گذشت به پادشاهی پارسوا و انشان رسید و این آغاز جنبش برومندی بود که تاریخ جهان را دگرگون ساخت

 

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی کورش

داستان تولد کورش – از زبان استاد شاپور شهبازی

اینک که همه نوشته های پیشینیان را درباره زادن و پروردن کورش آوردیم و بررسی کردیم می توانیم چنین نتیجه ای به دست آوریم : کورش پنج سال پیش از به سلطنت رسیدن نیای مادریش یعنی در سال ۵۹۰ پیش از میلاد زاده شده چون پارسیان مردانه و جنگاور بودند هووخشتر ، شاهنشای ماد بدان آه نیاز داشت لیکن میدانست که پارسیان خود خاندان پادشاهی کهنی دارند و از نیروی نژادی و سپاهی خود آگاهند و تن به بردگی نمی دهند بلکه میخواهند در شاهنشاهی با مادها انباز باشند از این روی بر آن شد که با کمبوجیه پادشاه پارس هم پیمان و یگانه شود .

می دانیم که هووخشتر درزدوبند سیاسی زبر دست واستاد بود و حتی با خاندان های پادشاهی بابل و لودیه پیمان بست بنابر این چون دریافت که دیر یا زود با لودیان دست به گریبان خواهد شد و سود وی در آن است زیر دستانش آرام و وفادار بمانند  ، خواست که از پشت سر خیالش راحت باشد تا در هنگام نبرد پیش دستش باز باشد و به ستیزه های خانگی در ایران ، دچار نگردد

وی پادشاهی کار دیه بود و که یگانگی و هم پیمانی یاران جنگاور و پهلوانی چون پازسیان – ه خویشاوندان هم خون و برادران هم نژاد مادها بودند – چه سان نیکو سودمند است

پس برای آن که آنان را فرمانبردار و وفادار و جانسپار خود کند بر آن شد که دو خاندان شاهی ماد و پارس را با هم پیوند دهد بنابر این در سال ۵۹۱ پیش از میلاد ولیعهد خود ایشتوویگو را بفرمود تا دخترش ماندانه را به کمبوجیه پادشاه پارس به زنی دهد و با این زناشویی فرخنده پیوند یگانگی و هم خونی دو قبیله بزرگ ایرانی را جاوید و گزند ناپذیر کند

چنان کرد و چون یک سال از این پیوند بگذشت – یعنی در سال ۵۹۰ پیش از میلاد – از پشت کمبوجیه پارسی و ماندانه شاهدخت ماد پسری به جهان آمد که نامش را کورش نهادند زیرا که پدربزرگش هم کورش نام داشت .

این پسر کورش بزرگ ، جهانگیر نامی ایرانی و مایه سرافرازی جهان پیر گشت

 

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت گزنفن کورش

بررسی روایت گزفتن

این سخن گزفن که گوید آنچه دانیم اساس درستی دارد زیرا پیداست وی روایت هرودتوس به خوبی آگاه بوده است و روی هم رفته آن را پذیرفته ، لیکن ، شاخ و برگ های باورنکردین را از آن زدوده و آرایش های دیگربدان افزوده است

اینکه گوید نخست مادها و گرگانیان به دلخواه خود فرمانبردار کورش شدند نشان میدهد که گزفن چگونه از روایت های پیشین بهره می گرفته است  . آورده ایم که چگونه – بنا بر روایت هردتوس – مادها به دلخواه خود سروری کورش را پذیرفتن و از گفته دیگری – کتزیاس – روایت کرده ایم که گرگانیان خود به فرمان کورش در آمدند هرودتوس که از فرمانبرداری مادها سخن گفتهدربازه گرگانیان خاموش است و کتزیاس کهع از جنگ سخت میان پارسیان و مادها گفت و گو میکند به فرمانپذیری گرگانیان اشاره دارد بنابراین گزفن آن اشاره کتزیاس را که به سود کورش بوده است برگرفته و با روایت هرودتوس در آمیخته . لیکن همه خواب های آستواگس و دشمنی او را با کورش – بنابر نوشته هرودتوس – و جنگ های ماده با پارسیان و نام و نژاد کورش  -بنابر نوشته هرودتوس – و جنگ های مادها با پارسیان و نام و نژاد کورش – بنا بر نوشته کتزیاس – را نادیده گرفته است .

چنانکه به جای خود خواهیم آورد دلیلی مبنی بر فرمانبرداری هندوان از کورش در دست نداریم و فرمانبروائی کورش ر قبرس ، مصر و حتی بر فنقیه نیز از بیخ و بن نادرست است زیرا که این سامان ها را کمبوجیه پسر کورش به اینشهر افزود نه خود کورش

گزفن در نام خاندان و نژاد کورش و همچنین نام و نژاد پدر و مادرش از هرودتوس پیروی کرده است ، و این سخن که او گوید کمبوجیه پادشاه پارس بود درست تر از نوشته کتزیاس و دیگران است . کزفن بی گمان از روایت کتزیاس درباره نام و نژاد کورش سخت خشمناک بوده است و اینکه گوید مادر کورش را همه  ماندانه دختر استواگس می دانند تو دهنی جانانه ایست که به کتزیاس می زند و گفته او را پوچ و یاوه می انگارد

آنچه  درباره آموزش و پرورش پارسی می گوید اگرچه بیشتر به آموزشو  پرورش اسپارتیان می ماند لیکن سود مند است و اگر چه رفتن کورش به دربار ماد و زیستن وی در آنجا برای چند سالی ، شاید درست باشد ولی نوشته هروتوس مبنی بر دشمنی وی با آستواگس و جنگش با آن تاجدار تاریخی تر و درست تر از روایت گزفن است و مهربانی آستواگس و پسر – ساختگی – او  ریشه و بن تاریخی ندارد . چنانکه میدانیم آستواگس پسری نداشت و خود با کورش جنگید و گرفتار شد .

و این  گفته گزفن که کورشنوجوانی بود در پارس هنگامی که آستواگس در ماد درگذشت به هیچ روی درست نیست زیرا کورش در ۴۹ سالگی آستواگس را در جنگ گرفتار کرد و تا هنگامی که به جنگ کرزوس پادشاه لودیا می رفت، پادشاه پیشین ماد زنده بود

داستان پادشاه آشور نیز از بنیاد افسانه استزیرا که آشور در آن هنگام جز نامی بیش نبود

بنابراین میبینیم که گزفن با بهرهوری از روایت های پیشینیان و آراستن و پیراستن آنها افسانه ای تاریخی شیرینی ساخته است که هیچ تاریخ نویسی نمی تواند از آن چشم بپوشد ولی سخن وی تنها تا آنجائی درست است که از هرودتوس سرچشمه گرفته باشد

از این رو نمیتوانیم نوشته گزفن را روایت تاریخی اصیلی بدانیم و آن را یکی از روایتهای چهارگانه ای که هرودتوس می دانست بشمار آوریم

در آخر انکه نوشته گزفن داستانی دلکش و شیرین است ولی ارزش تاریخی ندارد

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت گزنفن کورش

چکیده روایت گزنفن درباره زادن و پروردن کورش

کورش رهبر نامی و جهاندار بزرگ و بلندنژائ پارسی با نرمخوئی و بیدار دلی شاهانه و برازندگی و دادگری مردانه ای که داشت توانست دلهای مردمان گوناگون را چنان به خود رام کند که از این سوی جهان تا آن سوی گیتی همه با جان و دل به فرمانش گردن نهادند و وی در نام نیک و سرافرازی از همه تاجداران در گذشت

وی چون دید که آسیائیان از هم جدا و پراکنده می زیند با گروهی اندک از پارسیان به راه جهانگیری افتاد ، مادها و گرگانیان به دلخواه خود با وی یگانه شدند ، سپس وی سوریه ایها ، آشوریان ، تازیان ، کاپادوکیان  ، فریگیان ، لودیان ، کاریان ، فنقیان و بابلیان را به زیر فرمان درآوردو باختریان – بلخیان – ، هندوان ، کی لی کیان ، سکاها و پافلاگونیان و ماریاندونی ها را به پذیرفتن خواست ها و قانون های خود ناگزیر کرد

وی همچنین بر بسیاری دیگر از کشور ها مانند یونان آسیا ، قبرس و مصر نیز فرمانروایی یافت. چون ما برآنیم که وی درخور همه گونه ستایش است ، اینک انچه را که از نام و نژادش و کرده های شگرف درخشانش می دانیم ، باز گوئیم

پارسیان کودکان خود را به دبستان می فرستند تا هم دانش بیاموزند و هم پرهیز از دروغ ، دزدی ، ستمگری ، بیشرمی ، فریب ، ناسزاگوئی و به ویژه بی وفائی و پیمان شکنی را فراگیرند.آموزگاران  کار دیه و خردمند نوجوانان ا به میانه روی و وفا داری و فرمانبرداری یاد می دهندو تیراندازی ، سوارکاری ، نخجیرگیر ، نیزه ور ، بردباری در سرما و گرما و پایداری در هنگام گرسنگی و تشنگی بار می آورند

کورش پسر کوبوجیه پادشاه پارس از نژاد پرسیه ایدها یعنی از تخمه پرسسئوس پهلوان نامدار بود . مادرش را همه ماندانه دختر آستواگس میدانند این شاهزاده تا دوازده سالگی همانند دیگر کودکان ، به شیوه نیکوی پارسی پرورش یافت ولی در چابکی و تیز هوشی و دلاوری از همه آنان فراتر بود. زیبائی و نرمخوئی و دادگری و نامجوئیش را هیچکس نداشت و هنوز پارسیان این هنرهایش را در داستانها باز میگویندو در آوازها می خوانند

هنگامی که دوازده ساله شد بنا بدرخواست پدر بزرگش آستواکس ، مادرش او را بهع ماد برد ولی اگر چه پادشاه ماد و پسرش کواکسار – هووخشتر – و درباریان ماد با وی سخت مهربان بودند و هیچگاه در راه شادی و آرامش وی فروگذار نمیکردند کورش از میانه روی و سادگی پارسیان در خوردن و پوشیدن و زیستن بیگانه نشد و شکوه و آرایش دربار ماد وق ها و یاره های زرین ، خوان های رنگین و افزارهای گرانبها ، چشم او را خیره نکرد وی از دم و دستگاه باشکوه و بروو بیای پر آب و تاب درباری رویگردان بود و زندگی سخت پهلوانی را می ستود. با این همه همسالان مادی او و بزرگان آن سامان با وی دوستی و همدلی داشتند و هنرهایش را می ستودند . پس از چندی مادر کورش به پارس بازگشت ولی خود وی چند سالی در دربار ماد بسر برد و در همه ورزشها به ویژه سوارکاری و نخجیرگیریسرآمد یاران و همسالانش گشت .

روزی به استواکس آگاهی آمد پسر پادشاه آشور به هوس نخجیر به مرز ماد گذر کرده و چهارپایان و دارائی های بزرگزادگان مرزنشین مادی را به تاراج برده . استواگس و پسرش با سپاهی به سوی مرز راه افتادند و کورش نیز که در این هنگام ۱۵ یا ۱۶۹ سال داشته با آنان روانه شد .

چون به آشوریان رسیدند شاهزاده پارسی استواگس را اندرز داد که بر دشمن بتازد و آنان را گوسفندوار از پیش برانند. امدها چنان کردند و با آنکه در شمارش کمتر از هماوردان بودند ، بدخواهان را در هم شکستند. در این ستیزه بود که کورش گوهر دلاوری و هنر پهلوانی خود را به همه بنمود و به زودی در جنگاوری زبانزد مرمان گشت و مایه سرافرازی خاندانش شد

پدرش آرزوی دیدار وی کرد و بدنبالش فرستاد آستواگس و مادها از رفتن کورش اندوهناک و گریان شدند و پادشاه بدو اسبان زیبا ی خوش نژاد داد و به پارس بازش فرستاد

پارسیان الز نرمخوئی وبردباری و دلاوی شاهزاده نیک نژاد خود شادمان گشت و زبان به ستایشش گشودند . پس از چندی آستواگس در گذشت و پسرش کواکسار – هووخشتر – که دائی کورش بود بر تخت پادشاهی ماد نشست ولی در دوستی و یگانگی پارسیان و مادها رخنه ای راه نیافت .

 

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت کتزیاس کورش

روایتی اصیل : پایه داستان کتزیاس

آشکار ست که کتزیاس تا توانسته نژاد و تبار و کردار کورش را ناچیز نمایانده است . آیا این کار را خود او کرده است یا آنچه را که نوشته از دیگران شنیده بوده است ؟

نولدکه و ماسپرو بر آنند که ماد ها چون شکست خود را فراموش نمی توانستند کرد بدان دلخوش کردند که کورش را از نژادی فرومایه و کردارش را ناسپاسانه نمایان کنند ، بنابراین این داستان را مادها ساختهند و کتزیاس شنید و باز گفت .

لیکن من – دکتر شاپور شهبازی – به هیچ روی این رای را نمیتوانم پذیرفت زیرا همه می دانند که مادها از همان آغاز کار در دستگاه های سپاهی و سازمان های دولتی هخامنشی راه داشتند و ارجمند و بزرگ بودند و روی هم رفته با آمدن کورش نه تنها چیزی نباختند بلکه چون در سازمان دولتی سرشناس بودند و شاهنشاه ایران ، دولت ماد و پارسیان یکی بود ، ایرانشهر بزرگتر و سر افرازتر شد .

البرت امستد متوج این نکته شده است که مادها در زمان کتزیاس بر پارسیان شوریدند و اندیشیده است که شاید وی این داستان را از ماد هائی که می خواستند پیوند نژادیشان با کورش را انکار کنند شنیده است . لیکن این رای نیز ناپذیرفتنی است چه در روزگار هرودتوس و حتی پیش از آن همه میدانستند که کورش نواده ایشتوویگو بوده است .

استاد کنت نوشته است که چون کورش بزرگ بر عموزاده خود آرشامه بر خاست و تخت را از او ربود ، کورش شیر دل پسر جنگاور داریوش دوم هم خواست مانند کورش بزرگ تخت را ب زور به چنگ اورد ، برادر وی اردشیر دوم این تختشائی را نتیجه کار کورش بزرگ میدانست  و گمان میکرد که کورش جوان  از همنام بزرگ خود سرمشق گرفته است و خواسته که کورش بزرگ را ناسپاس و ناقانونی بنمایاند – زیرا که بر نیای بزرگ اردشیر یعنی ارشامه بر خاسته بود – از این راه کورش شیر دل نیر خوار و قانون زیر پای گذار نمایش دهد . بنابراین آاوزه در افکند که کورش برزگ از خاندان ارشامه یعنی تخمه هخامنش نبوده است

کتزیاس که در دربار اردشیر بوده برای نگهداشت دل و فرمان او ، کورش بزرگ را بد تبار و تبهکار نشان داد و آنچه در درباز شنیده بود نوشت .

این رای نیز به هیچ روی پذیرفتنی نیست . اردشیر که به نیای بزرگ خود داریوش میبالید – و این نکته ایست که از نوشته خوا او پیداست – بی گمان میدانسته که این تادار در سنگنبشته بغستان کورش را از خاندان خود شمرده است .در سرتاسر روزگار هخامنشی ، کورش نمونه برازنده وستودگان و جنگاوران شمرده می دش  پارسیان او را پدر می خواندند واز برای خود او بود که خشیارشا با ان که مهمترین شاهزادگاننبود به جانشینی پدر رسید .

آرامگاه کورش نیز همواره با بزرگداشت فراوان پاس داشته می شد و پیشوایان دینی در کنار آن می ماندند . خود اردشیر مانند هر پادشاه دیگری می بایست در هنگام تاجگذاریجام را که کورش بزرگ پیش از پادشاهی رسیدن پوشیده بوددر تن بکند تا جانشین قانونی او بشمار آید .

در میدان جنگ کوناکسا یکی از یکی از سرداران بزرگ همین ارشیر دوم به کورش جوان برخورد و بر او خروشی که با کارهای ناپسندش شایستگی ان نام برترین و سربلندترین مرد پارسی یعنی کورش بزرگ را بر خود نهد از کف داده است

همه این نکات نشان می دهد که هیچ ایرانی نمیتوانست کورش را بدانگونه که کتزیاس نشان داده است بنمایاند و بنا بر این رای کنت بکلی دور از حقیقت می باشد

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت کتزیاس کورش

اندیشه های کورش

پس از آن کورش به نزد ونه  فرنه کادوسی رفت و با وی پیمان بست وبه ماد بازگشت وی هی بریس را بسیار گرامی داشت و او را یک اسپ و یک شنل پارسی و گروهی خدمتکار ارزانی کرد و همواره اش نزد خود نگه داشت چون هم رای او را خردمندانه می یافت و هم کلدانی کورش را ببهم دمیش بر می انگیخت بنابر این اندکی نرفت و که وی ار اندرزبد خود کرد یک روز کورش دلتنگی خود را از سروری مادها بر پارسیان با هی بریس در میان گذاشت و افزود که این بیداد است زیرا پارسیان در دلیری از ماد ها کمتر نیستند . هی بریس با او همداستان شد و بر انگیختس تا با کادوسیان دست یکی کند و پارسیان را – که شماره شان به ۴۰۰ هزار می رسید ساز جنگ دهد و به میدان آورده با استواگس جنگ کند .

هی بریس استدلال کرد که ماد ها در پارس کوهستانی کاری از پیش نمی توانند برد و مردم نیز کورش را دوست دارند و از وی فرمان می برند . کورش که او را چنین پر دل و تختشای یافت آرزوی دل خود را که ب پادشاهی رسیدن بود بدو باز گفت . هی برس وی را آفرین کرد و گفت که بهترین راه آنست ک پیکی نزد پدرش گسیل کند تا پارسیان را به بهانه کمک به آستواگس در جنگ با کادوسیان برای روز نبرد اماده سازد و خود نیز از شاه دستوری گیرد که برای چندی به پارس برود و بهانه اورد که میخواهد به میهنش برود تا هم در آنجا برای تندرستی پادشاه قربانی کند و هم پدر بیمارش را ببیند .

کورش از این راهنمایی زیرکانه خرسند شد و راز خوابی را که مادرش دیده و گزارش مرد کلانی و اندرزهای او را همه با هی بریس در میان گذاشت

اندرزگر پارسی وی را سخت بترسانید و گفت بتر است کلدانی خوابگزار را سر به نیست کنی پاسخت بیائی مبادا که رازت را بر شاه ماد فاش سازد . کورش کشتن کلدانی را زشت و ننگین شمرد و سخن هی بریس از ترس اینکه کلدانی راز خواب را فاش کند دامی برای او بگسترد و به بهانه آنکه میخواهد به شیوه پارسیان در شب برای ماه قربانی کند با گروهی از خدمتگزاران فدیه و باده و قالیچه و هر انچه دربایست بود بر گرفت و به چادر خود رفت و در زیر آن چاهی ژرف بکند ، آنگاه کلدانی خوابگزار را به میهمانی فرا خواند و مست کرد و در چاه افکند

. چون کورش از این راز آگاه شد سخت یشورید و از خشم هی بریس را چندی نزد خود راه نداد . لیکن چون کار او را برای پوشیده ماندن آن راز مهم دید بر او ببخشود و دوباره او را به اندرز بدی خود بپذیرفت  .

هی بریس به زن کلدانی گفت که شوهرش را راهزنان کشته اند و او را به دست خویش به خاک سپرده است

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت کتزیاس کورش

بالا گرفتن کار کورش

در آن هنگام کادوسیان با پادشاه ماد در جنگ بودند . سردار آنان که اونافرنیس نامیده میشد نهانی دل با دشمن داشت این مرد پیکی نزد شاه گسیل کرد و درخواست تا مردی استوار پیمان نزد وی بفرستد تا با او به دشمنی با کادوسیان کنکاش کند و پیمان بندد .

آستواگس کورش را روانه کرد و دستور داد که پس از انجام کار ، چهل روزه به همدان بازگردد . کلدانی خوابگزار نیز کورش را بر این رهسپاری دلگرم کرد و بر انگیخت . کورش که منشی آزاده و بسیار بلند پروازه داشت و می پنداشت که وی باید به یاری خدا پارسیان را به رستاخیز وادار و آستوآگس را بر اندازد ، بدان کلدانی دلگرم می داشت و او را داننده رازها و خواست های آسمان می انگاشت . این بود که هر دو یکدیگر را دل گرمی می دادند.کلدانی همواره می گفت که بهترین داور و داننده این راز سرنوشت خود وی می باشد .

کورش  هم پیمان می کرد که اگر روزی این نوید ها راست از کار درآید و پادشاهی به چنگش افتد ، کلدانی را بهترین پاداش ها خواهد بخشید . او  این را نیز به یادداشت که چگونه در پارینه ارباکیس سردار سرداناپالس دست او را ار پادشاهی کوتاه کرد و خود تاجدار شد و چنین می اندیشید :

مادهائی که ارباکیس را یاری کردند ار پارسیان دلاورتر نیستند و ارباکیس هم از من زیرکتر نبود . دانم که سرنوشت و بخت مرا به انجام همان کاری خواند که ارباکیس کرد

هنگلمی که کورش در این اندیشه ها پای به مرز کادوسیان گذاشت به کودکِشی  که بر تن نشانه تازیانه داشت باز خورد و دیدن او را به فال نیک گرفته ، گزارشش را از کلدانی بپرسید وی از کورش خواست که از اون مرد بپرسد کیست و از کدامین سرزمین است ؟ کودکش در پاسخ گفت که پارسی است و هی بریس نام دارد

کورش بسی شادمان گشت زیرا که همی بریس در پارسی به معنی اورنده خوبی خجسته می باشد . کلدانی هم به او گفت که نشانه های دیگر فرخنده است زیرا آن مرد از پارس می آید و هم میهن کورش است و کود اسپ میکشد که خود مایه نیرومندی و افزایش میشود و این نیرو مندی به نام کورش هم بستگی دارد .

کورش بی درنگ مرد پارسی را همراه کرد و از وی خواست که همواره در خدمتش بماند . هی بریس نیز پذیرفت

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت کتزیاس کورش

پدر و مادر کورش

کورش پدرش آتراداتیس و مادرش ارگسته را از سرزمین مردها نزد خود فرا خواند و ایشان به سوی وی که پایگاهی بلند یافته بود آمدند . مادرش خوابی را که به گاه بارداریش در آن هنگام که بز چرانی می کرد در پرستشگاهی دیده بود چنین باز گفت ای کورش خواب دیدم چندان پیشاب از من برفت که چون رودی بزرگ به راه افتاده سراسر آسیا را آب فرا گرفت و به دریا رسید .

پدر کورش چون این یشنید ف فرزند را گفت که گزارش این خواب را از کلدانیان بابل باز یابد پرسید . کورش داناترین ایشان را بخواند و آنچه رفته بود با وی در میان گذارد . کلدانی جواب داد : این نشان بیکبختی و بزرگی خواهد بود و کورش را برترین مرد آسیا خواهد کرد .

لیکن باید این راز پوشیده ماند و به گوش آستواگس نرسد وگرنه او ترا و مرا که گزارنده خوابم به سخت ترین رنج ها خواهد کشت از این رو همه سوگند خوردند که راز گزارش آن خواب را به هیچکس باز نگویند . پس از آن نیرومندی کورش افزوده شد تا آنجا که توانست پدرش را فرماندار پارس کند و مادرش را بانوی بانوان آن سرزمین

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت کتزیاس کورش

ارتم بر و کورش

چندی پس از آن روزی ارتم بر چشم بر کورش دوخته بد که با استادی و هوشیاری کار می کرد و جام می را به شیوه ای هنرمندانه  و دلپذیر و با شکوه بنوشندگان می داد .

پادشاه از ارتم بر که تر دستی کورش او را در شگفت انداخته بود  پرسید : این جوان از کجا امده است ؟ ارتم بر چنین پاسخ داد : خداوندگارا وی از بندگان است ، از مردم پارس و از قبیله مردها و به من پناه آورده است تا از وی نگهداری کنم .

ارتم بر مرد سالخورده ای بود و هنگامی که رسید که تب به جانش افتاد و بیمارش کرد . پس از پادشاه در خواست که وا را دستوری دهد تا به خانه اش رود ، باشد که بهبودی یابد و کورش را به وی نشان داد و گفت اگر خداوندگار او را در خور جام داری بیند من که خواجه درگاهم ، به فرزندی خواهمش پذیرفت آستواگس بدین رای همداستان شد . ارتم بر پس از آنکه کورش را سفارشی چند کرد و چون پدری مهربانی نمود از بارگاه به سرای خود رفت  بدینگونه بود که کورش به ایستادن در کنار تخت شاه سرافراز گشت . لیکن ارتم بر از بیماری جان بدر نبرد و پس از پذیرفتن کورش به فرزندی در گذشت . آستواگس بی درنگ تمام دارائی های ارتم بر را به کورش بخشید و او را نوید چیزهای نکوئی داد چنانکه کورش بسیار توانا شد و آوازه اش در همه جا بپراکند

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت کتزیاس کورش

روایت کتزیاس در باره کوردکی کورش

کتزیاس نویسنده دروغ پرداز و یاوه سرای یونانی هم در مورد کورش و روی کار آمدن او روایتی آورده بود که همه آن به دست ما نرسیده است و تنها از روی نوشته های فتیوس و چند تن ار تاریخ نویسان پسین تر به ویژه نیکلائوس دمشقی از آن آگاهی داریم .

چنان مینماید که نیکلائوس  پیشگفتار کوتاهی بر اصل روایت کتزیاس افزوده است که با این سخن آغاز میشود « نویسنده گوید که در  آسیا .. الخ  » و این پیشگفتار برای آن آورده شده است که زمینه داستان برای خواننده روشن شود

آغاز داستان :

در آسیا آستواگس پس از مرگ پدر بر تخت نشست آورده اند که این فرمانروا پس از ارباکیس از همه شاهان ماد گُردتر بود . در روزگار پادشاهی وی جنبشی بزرگ روی داد که در اثر آن پادشاهی از چنگ مادها بیرون رفت و به پارسیان رسید و داستان آن بدین گونه است :

در میان مادها آیینی بود که هرگاه بیچاره ای نزد توانگری میرفت و خوراک و جامه درخواست میکرد می بایست خود را از بندگان او بداند ، اگر توانگر از دادن خوراک و پوشاک دریغ میکرد نیازمند میتوانست نزد دیگری رود .

باری کورش که جوانی از قبیله مَردها بود نزد یکی  از خدمتگاران شاه که سر پرستی رُفتگران کاخ را داشت رفت . این کورش پسر آترداتیس نامی بود که از بی نوائی راهزنی می کرد و زنش که مادر کورش بود وارگسته نام داشت و از راه بز چرانی نان می خورد . کورش خود را بدان پیشکار سپرد تا از او دستگیری کند . او را به رُفتگری گماردند و پس از چندی سرایدار گشت . رفته رفته دارای جامه های پاکیزه تری شد و پیشکار او را از گروه رفتگران بیرون کاخ ب میان آنان که سرای ویژه پادشاه را پاک میکردند فرستاد و بزرگ اینان را سپرد تا از کورش سرپرستی کند . سالار رفتگران مردی بسیار سختگیر بود و گاهی کورش را تازیانه میزد بنابر این وی به مشعل دار شاه پناهنده شد این مرد با مهربانی کرد و او را یکی از مشعل داران ساخت .

کورش در این پایگاه نیز به خوبی پیشرفت نمود . سپس او را به فرمان ارتم بر که « می بُد » یعنی بزرگ جام داران شاه بود و به دست خود بدو باده می پیمود ، فرستاد وی با کورش رفتاری سخت نیکو داشت و کار پر کردن جام های دوستانی را که مخوان شاه بودن بدو سپرد

.