شرق اندوه

شرق اندوه

گزار

باز آمدم از چشمه خواب، کوزه تر در دستم. مرغانی…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

Bodhi

آنی بود، درها وا شده بود. برگی نه، شاخی نه.…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

شورم را

من سازم: بندی آوازم. برگیرم، بنوازم، برتارم زخمهء «لا» می‌زن…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

شیطان هم

از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

پاراه

نه تو می‌پایی، و نه کوه، میوه این باغ: اندوه،…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

تا گل هیچ

می‌رفتیم، و درختان چه بلند، و تماشا چه سیاه! راهی…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

نا

باد آمد، در بگشا، اندوه خدا آورد. خانه بروب، افشان…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

و چه تنها

ای در خور اوج! آواز تو در کوه سحر، و…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

غنچه یک خوابیم

آری، ما غنچه یک خوابیم. غنچه خواب؟ آیا می‌شکفیم؟ یک…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

به زمین

افتاد. و چه پژواکی که شنید اهریمن، و چه لرزی…

بیشتر بخوانید »