فرستاده برگشت زان مرز و بوم
بیامد بنزدیک پیران روم
چو آن موبدان پاسخ شهریار
بدیدند با رنج دیده سوار
از ایوان بنزدیک شاه آمدند
بران نامور بارگاه آمدند
سپهدار هندوستان شاد شد
که از رنج اسکندر آزاد شد
بروبر بخواندند پس نامه را
چو پیغام آن شاه خودکامه را
گزین کرد پیران صد از هندوان
خردمند و گویا و روشن روان
در گنج بىرنج بگشاد شاه
گزین کرد ازان یاره و تاج و گاه
همان گوهر و جامه نابرید
ز چیزى که شایستهتر برگزید