اسکندر

اسکندر

فرستادن اسکندر نه مرد دانا براى دیدن چهار چیز شگفت

گزین کرد زان رومیان مرد چند خردمند و با دانش…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

پاسخ طینوش به اسکندر

چو طینوش گفت سکندر شنید بکردار باد دمان بر دمید…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

سپاه کشیدن اسکندر سوى بابل

سکندر سپه را ببابل کشید ز گرد سپه شد هوا…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

آوردن نه مرد دانا چهار چیز از کید هندى به نزد اسکندر

فرستاده برگشت زان مرز و بوم بیامد بنزدیک پیران روم‏…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

پیمان اسکندر با قیدافه و بازگشتن او

همى چاره جست آن شب دیر یاز چو خورشید بنمود…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

نامه اسکندر نزد ارسطاطالیس و پاسخ یافتن

بدانست کش مرگ نزدیک شد بروبر همى روز تاریک شد…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

آزمودن اسکندر فرزانه و پزشک و جام کید

چو شد کار آن سرو بن ساخته بآیین او جاى…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

رفتن اسکندر به شهر برهمنان

و ز ان جایگه لشکر اندر کشید دمان تا بشهر…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

نامه اسکندر به نزدیک مادر و اندرز کردن

ببابل هم ان روز شد دردمند بدانست کامد بتنگى گزند…

بیشتر بخوانید »
اسکندر

آزمودن اسکندر پزشک هندوستان را

بفرمود تا رفت پیشش پزشک که علّت بگفتى چو دیدى…

بیشتر بخوانید »