چو شاپور بنشست بر جاى عم
از ایران بسى شاد و بهرى دژم
چنین گفت کاى نامور بخردان
جهان دیده و راى زن موبدان
بدانید کان کس که گوید دروغ
نگیرد ازین پس بر ما فروغ
دروغ از بر ما نباشد ز راى
که از راى باشد بزرگى بجاى
همان مر تن سفله را دوستدار
نیابى بباغ اندرون چون نگار
سرى را کجا مغز باشد بسى
گواژه نباید زدن بر کسى
زبان را نگهدار باید بُدن
نباید روان را بزهر آژدن
که بر انجمن مرد بسیار گوى
بکاهد بگفتار خود آب روى