باب دوم در احسان

باب دوم در احسان

زبان دانی آمد به صاحبدلی

زبان دانی آمد به صاحبدلی که محکم فرومانده ام در…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

به ره بر یکی پیشم آمد جوان

به ره بر یکی پیشم آمد جوان بتگ در پیش…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مغروری از کبر مست

شنیدم که مغروری از کبر مست در خانه بر روی…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

بگفتیم در باب احسان بسی

بگفتیم در باب احسان بسی ولیکن نه شرط است با…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی را خری در گل افتاده بود

یکی را خری در گل افتاده بود ز سوداش خون…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

ندانم که گفت این حکایت به من

ندانم که گفت این حکایت به من که بوده است…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم شناسا و رهرو در…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مردی غم خانه خورد

شنیدم که مردی غم خانه خورد که زنبور بر سقف…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

الا گر طلبکار اهل دلی

الا گر طلبکار اهل دلی ز خدمت مکن یک زمان…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

گره بر سر بند احسان مزن

گره بر سر بند احسان مزن که این زرق و…

بیشتر بخوانید »