باب سوم در عشق و مستی و شور

باب سوم در عشق و مستی و شور

یکی را چو من دل به دست کسی

یکی را چو من دل به دست کسی گرو بود…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

یکی در نشابور دانی چه گفت

یکی در نشابور دانی چه گفت چو فرزندش از فرض…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

ثنا گفت بر سعد زنگی کسی

ثنا گفت بر سعد زنگی کسی که بر تُربتش باد…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

اگر مرد عشقی کم خویش گیر

اگر مرد عشقی کم خویش گیر وگرنه ره عافیت پیش…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

رئیس دهی با پسر در رهی

رئیس دهی با پسر در رهی گذشتند بر قلب شاهنشهی…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

چنین نقل دارم ز مردان راه

چنین نقل دارم ز مردان راه فقیران منعم، گدایان شاه…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

قضا را من و پیری از فاریاب

قضا را من و پیری از فاریاب رسیدیم در خاک…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

به شهری در از شام غوغا فتاد

به شهری در از شام غوغا فتاد گرفتند پیری مبارک…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

مگر در سرت شور لیلی نماند

مگر در سرت شور لیلی نماند خیالت دگر گشت و…

بیشتر بخوانید »
باب سوم در عشق و مستی و شور

یکی شاهدی در سمرقند داشت

یکی شاهدی در سمرقند داشت که گفتی بجای سمر قند…

بیشتر بخوانید »