باب چهارم در تواضع

باب چهارم در تواضع

ز خاک آفریدت خداوند پاک

ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

یکی پادشه زاده در گنجه بود

یکی پادشه زاده در گنجه بود که دور از تو…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

چه خوش گفت بهلول فرخنده

چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی چو بگذشت بر عارفی…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

چنین یاد دارم که سقّای نیل

چنین یاد دارم که سقّای نیل نکرد آب بر مصر…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

یکی قطره باران ز ابری چکید

یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

شکر خنده ای انگبین می فروخت

شکر خنده ای انگبین می فروخت که دلها ز شیرینیش…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

شنیدم که لقمان سیه فام بود

شنیدم که لقمان سیه فام بود نه تن پرور و…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

شنیدم که فرزانه ای حق پرست

شنیدم که فرزانه ای حق پرست گریبان گرفتش یکی رند…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

جوانی خردمند پاکیزه بوم

جوانی خردمند پاکیزه بوم ز دریا برآمد به در بند…

بیشتر بخوانید »
باب چهارم در تواضع

سگی پای صحرا نشینی گزید

سگی پای صحرا نشینی گزید به خشمی که زهرش ز…

بیشتر بخوانید »