دسته‌ها
يزدگرد دوم

پادشاهى یزدگرد

چو شد پادشا بر جهان یزدگرد

سپاه پراگنده را کرد گرد

نشستند با موبدان و ردان

بزرگان و سالاروش بخردان‏

جهانجوى بر تخت زرین نشست

در رنج و دست بدى را ببست‏

نخستین چنین گفت کآن کز گناه

بر آسود شد ایمن از کینه خواه‏

هر آن کس که دل تیره دارد ز رشک

مر آن درد را دور باشد پزشک‏

که رشک آورد آز و گرم و گداز

دژ آگاه دیوى بود دیر ساز