باب اول در عدل و تدبیر و رای

باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که فرماندهی دادگر

شنیدم که فرماندهی دادگر قبا داشتی هر دو روی آستر…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

چه خوش گفت بازارگانی اسیر

چه خوش گفت بازارگانی اسیر چو گردش گرفتند دزدان به…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

میان دو بد خواه کوتاه دست

میان دو بد خواه کوتاه دست نه فرزانگی باشد ایمن…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

بزرگی جفا پیشه در حدّ غور

بزرگی جفا پیشه در حدّ غور گرفتی خر روستائی بزور…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

یکی را حکایت کنند از ملوک

یکی را حکایت کنند از ملوک که بیماری رشته کردش…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که شاپور دم در کشید

شنیدم که شاپور دم در کشید چو خسرو به رسمش…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

یکی مُشتزن بخت روزی نداشت

یکی مُشتزن بخت روزی نداشت نه اسباب شامش مهیّا نه…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

چنین گفت شوریده ای در عجم

چنین گفت شوریده ای در عجم به کسری که ای…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که بگریست سلطان روم

شنیدم که بگریست سلطان روم بر نیکمردی ز اهل علوم…

بیشتر بخوانید »
باب اول در عدل و تدبیر و رای

شنیدم که خسرو به شیرویه گفت

شنیدم که خسرو به شیرویه گفت در آن دم که…

بیشتر بخوانید »