چو نه ماه بگذشت بر ماه چهر
یکى کودک آمد چو تابنده مهر
بماننده نامدار اردشیر
فزاینده و فرّخ و دلپذیر
همان اردشیرش پدر کرد نام
نیا شد بدیدار او شاد کام
همى پروریدش ببر بر بناز
بر آمد برین روزگارى دراز
مر او را کنون مردم تیزویر
همى خواندش بابکان اردشیر
بیاموختندش هنر هرچ بود
هنر نیز بر گوهرش بر فزود
چنان شد بدیدار و فرهنگ و چهر
که گفتى همى زو فروزد سپهر