و زان جایگه شاه لشکر براند
به ایران خرامید و رستم بماند
بدان تا زواره بیاید ز راه
بدو آگهى آورد زان سپاه
چو آمد زواره سپیده دمان
سپه راند رستم هم اندر زمان
پس آنگه سوى زابلستان کشید
چو آگاهى از وى بدستان رسید
همه سیستان پیش باز آمدند
برنج و بدرد و گداز آمدند
چو تابوت را دید دستان سام
فرود آمد از اسپ زرّین ستام
تهمتن پیاده همى رفت پیش
دریده همه جامه دل کرده ریش