دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت گزنفن کورش

گشودن ساردیس و سرنوشت کرزوس به روایت گزفن

کرزوس  پس از افتادن شهر به دست پارسیان به کاخ خود پناه برد و از کورش زنهار خواست. پارسی پیروز مند سربازانش را از تاراج کردن شهر بازداشت و با کرزوس گفتگوئی فیلسوفانه به میان اورد . کرزوس  داستان رای زدنش با هاتف دلفی برای کورش بازگفت و افزود که بد کرد خود را نشناخت و فریب همسایگانش را خورد و به جنگ پارسیان روی اورد.

کورش که از سرنوشت وی پند گرفته بود او را آزادی بخشید و دختران و خدمتگزارانش را به وی باز داد . لیکن بفرمود از ان پس در کارهای سیاست و جنگ دخالت نکند

کرزوس  پذیرفت و کورش را نماز برد و سپاس گزارد . ک.رش از آن پس کرزوس  را همواره در همه مسافرت هایش با خود میبرد تا هم از همدمیش لذت برد و هم خیالش از سوی وی بکلی راحت باشد

پیداست که قسمت دوم روایت گزفن از داستنای که هردوتوس آورده است آب میخورد ، نیمه اول را هم میتوان تحریفی از همان ماخذ دانستا . به عبارت دیگر گزفن روایت هردوتوس و با کخیلیدیس را میدانسته است لیکن چیزی نوشته است که به نظر وی با شان و منش قهرمانش ، کورش سازگاری داشته باشد >

 >

 >

.

دسته‌ها
حمله و فتح لودیه توسط کورش روایت گزنفن کورش

روایت گزنفن در باب لودیه و کورش

گزنفن در کورش نامه خود می نویسد : پس از ایشتوویگو پسرش هوخشتره پادشاه ماد گشت و چون فرمانروای آشاریان – یعنی بابلیان – ، لودیان و مردمان آسیای کوچک را بر مادها بر انگیخته آهنگ جنگ با هوخشتره را داشت این مرد از کمبوجیه تاجدار پارسی یاری خواست کمبوجیه پسرش کورش را با سپاه نخبه ای به کمک مادها فرستاد. کورش سربازان مادی را سپر و جوشن و شمشیر داد و به جنگ تن به تن خویگرشان ساخت آنگاه آنان را برداشته به جنگ دشمنان رفت

وی نخست بر پادشاه ارمنستان که پیش از آن باج گذار مادها می بود لیکن از چندی پیش آهنگ سرکشی داشت تاخت و مسان وا را که به ک.هستان فرستاده شده بودند به چنگ آورد و ناچارش کرد که سر فروتنی و فرمانبرداری پیش آورد سپس گروهی از مردمان کلده را همواره بر مرزهای ارمنستان دستبرد می زند گوشمالی داد و به ماد برگشت لیکن باز برای این که سربازانش کارهای پهلوانی و جنگی را از یاد نبرد سپاهش را برداشت و برای جنگ با کرزوس و پادشاه آشور رفت

روایت گزفن را هیچ ماخذ غربی و یا شرقی تایید نمی کند و چنان که میدانیم ایشتویگو پسری نداشت که جانشینش شود چه رسد بدان که سرور کورش هم گردد آنچه گزفن در این باره می آورد ساخته و پرداخته خودش می باشد و اهمیت تاریخی ندارد

 

 

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت گزنفن کورش

بررسی روایت گزفتن

این سخن گزفن که گوید آنچه دانیم اساس درستی دارد زیرا پیداست وی روایت هرودتوس به خوبی آگاه بوده است و روی هم رفته آن را پذیرفته ، لیکن ، شاخ و برگ های باورنکردین را از آن زدوده و آرایش های دیگربدان افزوده است

اینکه گوید نخست مادها و گرگانیان به دلخواه خود فرمانبردار کورش شدند نشان میدهد که گزفن چگونه از روایت های پیشین بهره می گرفته است  . آورده ایم که چگونه – بنا بر روایت هردتوس – مادها به دلخواه خود سروری کورش را پذیرفتن و از گفته دیگری – کتزیاس – روایت کرده ایم که گرگانیان خود به فرمان کورش در آمدند هرودتوس که از فرمانبرداری مادها سخن گفتهدربازه گرگانیان خاموش است و کتزیاس کهع از جنگ سخت میان پارسیان و مادها گفت و گو میکند به فرمانپذیری گرگانیان اشاره دارد بنابراین گزفن آن اشاره کتزیاس را که به سود کورش بوده است برگرفته و با روایت هرودتوس در آمیخته . لیکن همه خواب های آستواگس و دشمنی او را با کورش – بنابر نوشته هرودتوس – و جنگ های ماده با پارسیان و نام و نژاد کورش  -بنابر نوشته هرودتوس – و جنگ های مادها با پارسیان و نام و نژاد کورش – بنا بر نوشته کتزیاس – را نادیده گرفته است .

چنانکه به جای خود خواهیم آورد دلیلی مبنی بر فرمانبرداری هندوان از کورش در دست نداریم و فرمانبروائی کورش ر قبرس ، مصر و حتی بر فنقیه نیز از بیخ و بن نادرست است زیرا که این سامان ها را کمبوجیه پسر کورش به اینشهر افزود نه خود کورش

گزفن در نام خاندان و نژاد کورش و همچنین نام و نژاد پدر و مادرش از هرودتوس پیروی کرده است ، و این سخن که او گوید کمبوجیه پادشاه پارس بود درست تر از نوشته کتزیاس و دیگران است . کزفن بی گمان از روایت کتزیاس درباره نام و نژاد کورش سخت خشمناک بوده است و اینکه گوید مادر کورش را همه  ماندانه دختر استواگس می دانند تو دهنی جانانه ایست که به کتزیاس می زند و گفته او را پوچ و یاوه می انگارد

آنچه  درباره آموزش و پرورش پارسی می گوید اگرچه بیشتر به آموزشو  پرورش اسپارتیان می ماند لیکن سود مند است و اگر چه رفتن کورش به دربار ماد و زیستن وی در آنجا برای چند سالی ، شاید درست باشد ولی نوشته هروتوس مبنی بر دشمنی وی با آستواگس و جنگش با آن تاجدار تاریخی تر و درست تر از روایت گزفن است و مهربانی آستواگس و پسر – ساختگی – او  ریشه و بن تاریخی ندارد . چنانکه میدانیم آستواگس پسری نداشت و خود با کورش جنگید و گرفتار شد .

و این  گفته گزفن که کورشنوجوانی بود در پارس هنگامی که آستواگس در ماد درگذشت به هیچ روی درست نیست زیرا کورش در ۴۹ سالگی آستواگس را در جنگ گرفتار کرد و تا هنگامی که به جنگ کرزوس پادشاه لودیا می رفت، پادشاه پیشین ماد زنده بود

داستان پادشاه آشور نیز از بنیاد افسانه استزیرا که آشور در آن هنگام جز نامی بیش نبود

بنابراین میبینیم که گزفن با بهرهوری از روایت های پیشینیان و آراستن و پیراستن آنها افسانه ای تاریخی شیرینی ساخته است که هیچ تاریخ نویسی نمی تواند از آن چشم بپوشد ولی سخن وی تنها تا آنجائی درست است که از هرودتوس سرچشمه گرفته باشد

از این رو نمیتوانیم نوشته گزفن را روایت تاریخی اصیلی بدانیم و آن را یکی از روایتهای چهارگانه ای که هرودتوس می دانست بشمار آوریم

در آخر انکه نوشته گزفن داستانی دلکش و شیرین است ولی ارزش تاریخی ندارد

.

دسته‌ها
تولد و کودکی کورش هخامنشی روایت گزنفن کورش

چکیده روایت گزنفن درباره زادن و پروردن کورش

کورش رهبر نامی و جهاندار بزرگ و بلندنژائ پارسی با نرمخوئی و بیدار دلی شاهانه و برازندگی و دادگری مردانه ای که داشت توانست دلهای مردمان گوناگون را چنان به خود رام کند که از این سوی جهان تا آن سوی گیتی همه با جان و دل به فرمانش گردن نهادند و وی در نام نیک و سرافرازی از همه تاجداران در گذشت

وی چون دید که آسیائیان از هم جدا و پراکنده می زیند با گروهی اندک از پارسیان به راه جهانگیری افتاد ، مادها و گرگانیان به دلخواه خود با وی یگانه شدند ، سپس وی سوریه ایها ، آشوریان ، تازیان ، کاپادوکیان  ، فریگیان ، لودیان ، کاریان ، فنقیان و بابلیان را به زیر فرمان درآوردو باختریان – بلخیان – ، هندوان ، کی لی کیان ، سکاها و پافلاگونیان و ماریاندونی ها را به پذیرفتن خواست ها و قانون های خود ناگزیر کرد

وی همچنین بر بسیاری دیگر از کشور ها مانند یونان آسیا ، قبرس و مصر نیز فرمانروایی یافت. چون ما برآنیم که وی درخور همه گونه ستایش است ، اینک انچه را که از نام و نژادش و کرده های شگرف درخشانش می دانیم ، باز گوئیم

پارسیان کودکان خود را به دبستان می فرستند تا هم دانش بیاموزند و هم پرهیز از دروغ ، دزدی ، ستمگری ، بیشرمی ، فریب ، ناسزاگوئی و به ویژه بی وفائی و پیمان شکنی را فراگیرند.آموزگاران  کار دیه و خردمند نوجوانان ا به میانه روی و وفا داری و فرمانبرداری یاد می دهندو تیراندازی ، سوارکاری ، نخجیرگیر ، نیزه ور ، بردباری در سرما و گرما و پایداری در هنگام گرسنگی و تشنگی بار می آورند

کورش پسر کوبوجیه پادشاه پارس از نژاد پرسیه ایدها یعنی از تخمه پرسسئوس پهلوان نامدار بود . مادرش را همه ماندانه دختر آستواگس میدانند این شاهزاده تا دوازده سالگی همانند دیگر کودکان ، به شیوه نیکوی پارسی پرورش یافت ولی در چابکی و تیز هوشی و دلاوری از همه آنان فراتر بود. زیبائی و نرمخوئی و دادگری و نامجوئیش را هیچکس نداشت و هنوز پارسیان این هنرهایش را در داستانها باز میگویندو در آوازها می خوانند

هنگامی که دوازده ساله شد بنا بدرخواست پدر بزرگش آستواکس ، مادرش او را بهع ماد برد ولی اگر چه پادشاه ماد و پسرش کواکسار – هووخشتر – و درباریان ماد با وی سخت مهربان بودند و هیچگاه در راه شادی و آرامش وی فروگذار نمیکردند کورش از میانه روی و سادگی پارسیان در خوردن و پوشیدن و زیستن بیگانه نشد و شکوه و آرایش دربار ماد وق ها و یاره های زرین ، خوان های رنگین و افزارهای گرانبها ، چشم او را خیره نکرد وی از دم و دستگاه باشکوه و بروو بیای پر آب و تاب درباری رویگردان بود و زندگی سخت پهلوانی را می ستود. با این همه همسالان مادی او و بزرگان آن سامان با وی دوستی و همدلی داشتند و هنرهایش را می ستودند . پس از چندی مادر کورش به پارس بازگشت ولی خود وی چند سالی در دربار ماد بسر برد و در همه ورزشها به ویژه سوارکاری و نخجیرگیریسرآمد یاران و همسالانش گشت .

روزی به استواکس آگاهی آمد پسر پادشاه آشور به هوس نخجیر به مرز ماد گذر کرده و چهارپایان و دارائی های بزرگزادگان مرزنشین مادی را به تاراج برده . استواگس و پسرش با سپاهی به سوی مرز راه افتادند و کورش نیز که در این هنگام ۱۵ یا ۱۶۹ سال داشته با آنان روانه شد .

چون به آشوریان رسیدند شاهزاده پارسی استواگس را اندرز داد که بر دشمن بتازد و آنان را گوسفندوار از پیش برانند. امدها چنان کردند و با آنکه در شمارش کمتر از هماوردان بودند ، بدخواهان را در هم شکستند. در این ستیزه بود که کورش گوهر دلاوری و هنر پهلوانی خود را به همه بنمود و به زودی در جنگاوری زبانزد مرمان گشت و مایه سرافرازی خاندانش شد

پدرش آرزوی دیدار وی کرد و بدنبالش فرستاد آستواگس و مادها از رفتن کورش اندوهناک و گریان شدند و پادشاه بدو اسبان زیبا ی خوش نژاد داد و به پارس بازش فرستاد

پارسیان الز نرمخوئی وبردباری و دلاوی شاهزاده نیک نژاد خود شادمان گشت و زبان به ستایشش گشودند . پس از چندی آستواگس در گذشت و پسرش کواکسار – هووخشتر – که دائی کورش بود بر تخت پادشاهی ماد نشست ولی در دوستی و یگانگی پارسیان و مادها رخنه ای راه نیافت .

 

.

دسته‌ها
حمله به بابل و فتح آن در زمان کورش روایت گزنفن کورش

گشودن بابل به روایت گزنفن

گزنفن گوید : کورش به سوی بابل روان شد و چون استواذی برج و باروی شهر را دید ، خندقی ژرف در پشت دیوار بیرونی بکند و آب فرات را بدان انداخت و از بستر رود به شهر درآمد.

بابلیان جشن داشتند و در بزم و باده گساری و خوشگذرانی بودند . گبرواس آشوری و سربازانش به کاخ پادشاه بابل روی اوردند و او را با همراهانش کشتند . کورش به مردانی که زبان آشوری – بابلی – می دانستند بفرمود تا ندا در دادند که هرکس از خانه ها بیرون آید و بر پارسیان تیغ کشد خونش به پای خودش خواهد بود

بامدادان پادگان شهر از پیروزی کورش و کشته شدن فرمانروای بابلی آگاهی یافت و دژها را به کورش سپرد . رهبر بزرگ پارسی دستبردها و تاراج ها را میان دوستان و جنگاوران خود پخش کرد و چون کارهای شگرف از او سر زده بود با آنکه هنوز دائیش هوخشتره – کیاکسار- پادشاه ماد زنده بود آئین شاهنشاهی گرفت .

لیکن از منش سست و هرزه بابلیان و از شکوه و دارائی مردمانشو زیبائی و توانگری کاخ هایش پرهیز کرد و دوستان را از پیش گرفتن و زندگی سستی آور و نابرازنده خوردن و آرمیدن و کاهل ماندن و از دست دادن هنرهای پهلوانی و زندگی سپاهی بترساند و از اینروی زیستن در شهری چون بابل را روا ندانست و پس از آنکه به کارها سروسامان داد و برای شاهنشاهی خود سازمانهای استوار بنا ریخت و انها را به مردمان کاردیده و شایسته سپرد به سوی پارس روان شد

 

.

دسته‌ها
روایت گزنفن کورش

روایت  گزفن در مورد آخر کار کورش

گزفن گوید چون کورش سر و سامانی بکارهای بابل داد به ماد رفت و دائی و سرور خود هوخشتر – کیاکسار – را دیدار کرد و بدو پیشکش های فراوان داد . کیاکسار نیز افسری زرین و طوق و باره و دستی جامه گرانبها و با شکوه مادی به دختر خود سپرد تا به کورش بدهد. انگاخ خواست دختر خود را بدو دهد و همه شاهنشاهی ماد را جهیزش کند . کورش دستوری خواست تا با پدر و مادر خود رد این باره رای زند وبا خرسندی آنان دست به کار زناشوئی شودو به پارس رفت

پدر پیرش و همه پارسی را بنواخت و بزرگداشت و بخشش های فراوان به مردان و زنان پارس کرد و اکنون هم شاهان ایران چون به پارس می روند چنان میکنند. پس از آن کورش به ماد بازگشت و دختر کیاکسار را که هنوز زیبائیش زبانزد جهانیان است به زنی گرفت

برخی گویند با خاله خود زناشوئی کرد لیکن در این صورت بایستی آن زن سالخورده بوده باشد . پس از آن کورش به سوریه ، پلستین و مصر لشکر کشید و همه این سرزمین ها را به چنگ آورد. چون پیر شد در خواب دید که سروشی بدو گفت کورش برگ رفتن بساز که به زودی نزد خدایان خواهی شد پس از بیداری بر سر کوه ها رفت و بنا بر آئین پارسیان برای زئوس ملی – اهورمزدا- و خورشید – میترا – و دیگر خدایان قربانی ها کرد و خواستار نیکبختی خاندان هخامنشی و سرزمین و مردم ایرانشهر شد

روز دیگر دوستان و یاران و فرزندانش را فرا خواند تخت و تاجش را به پسر مهتر داد و بردیه را فرمانروائی ماد ، ارمنستان و کادوسیان سپر د و ایشان را اندرز داد که با هم مهربان باشند و از خود پسندی و آزمندی و ستیزه خانگی بپرهیزند وسفارش کرد که دوستان و خویشاوندان و هم نژآدان را ارجمند شمارند . انگاه افزود  « میدانم روزم فرا رسیده است چون چشم از جهان بر بستم سوگواری می کنید ، کالبدم را در زر یا سیم یا چیز دیگر می نهید و زود آن را به خاک سپاریدو این واپسین سخنانم را از یاد مبرید : اگر میخواهید به دشمنانتان زیان برسانید درباره دوستان نیکی کنید »

کورش پس از آنکه یاران و فرزندان را بدرود کردو دستانش را فشرد به آرامی و آسودگی جان داد

نوشته گزفن با روایت هائی که در پیش آوردیم ناسازگاری دارد و نمیتوان بدان اعتمادی کرد وباید گفت که وی برای پادشاه خردمند و فیلسوفی که پهلوان کتابش است پایانی نیکو فراهم اورده

 

.