داستان بیژن و منیژه

داستان بیژن و منیژه

جان بیژن خواستن پیران از افراسیاب

ببخشود یزدان جوانیش را بهم بر شکست آن گمانیش را…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

بردن گرسیوز بیژن را پیش افراسیاب

چو گرسیوز آمد بنزدیک در از ایوان خروش آمد و…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

بردن منیژه بیژن را به کاخ خود

چو هنگام رفتن فراز آمدش بدیدار بیژن نیاز آمدش‏ بفرمود…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

آمدن بیژن به سراپرده منیژه

نماند آنگهى جایگاه سخن خرامید زان سایه سرو بن‏ سوى…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

رفتن بیژن به دیدن منیژه دختر افراسیاب

برفتند هر دو براه دراز یکى از نوشته دگر کینه…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

فریب دادن گرگین، بیژن را

بداندیش گرگین شوریده رفت ز یک سوى بیشه در آمد…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

رفتن بیژن به جنگ گرازان

از آنجا بسیچید بیژن براه کمر بست و بنهاد بر…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

دادخواهى ارمانیان از خسرو

چو کى‏خسرو آمد بکین خواستن جهان ساز نو خواست آراستن‏…

بیشتر بخوانید »
داستان بیژن و منیژه

داستان بیژن و منیژه

شبى چون شبه روى شسته بقیر نه بهرام پیدا نه…

بیشتر بخوانید »