چو آگاه شد شهریار جهان
ز گفتار بیدار کار آگهان
ز ترکان و ز کار افراسیاب
که لشکرگه آورد زین روى آب
سپاهى ز جیحون بدین سو کشید
که شد ریگ و سنگ از جهان ناپدید
چو بشنید خسرو یلان را بخواند
همه گفتنى پیش ایشان براند
سپاهى ز جنگ آوران برگزید
بزرگان ایران چنانچون سزید
چشیده بسى از جهان شور و تلخ
بیارىء گستهم نوذر ببلخ
باشکش بفرمود تا سوى زم
برد لشکر و پیل و گنج درم
بدان تا پس اندر نیاید سپاه
کند راى شیران ایران تباه