بوستان سعدی

باب دوم در احسان

یکی را خری در گل افتاده بود

یکی را خری در گل افتاده بود ز سوداش خون…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

ندانم که گفت این حکایت به من

ندانم که گفت این حکایت به من که بوده است…

بیشتر بخوانید »
باب ششم در قناعت

یکی را ز مردان روشن ضمیر

یکی را ز مردان روشن ضمیر امیر ختن داد طاقی…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم شناسا و رهرو در…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

شنیدم که مردی غم خانه خورد

شنیدم که مردی غم خانه خورد که زنبور بر سقف…

بیشتر بخوانید »
باب ششم در قناعت

یکی نان خورش جز پیازی نداشت

یکی نان خورش جز پیازی نداشت چو دیگر کسان برگ…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

الا گر طلبکار اهل دلی

الا گر طلبکار اهل دلی ز خدمت مکن یک زمان…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

گره بر سر بند احسان مزن

گره بر سر بند احسان مزن که این زرق و…

بیشتر بخوانید »
باب ششم در قناعت

یکی گربه در خانه ی زال بود

یکی گربه در خانه ی زال بود که برگشته ایام…

بیشتر بخوانید »
باب دوم در احسان

یکی روبهی دید بی دست و پای

یکی روبهی دید بی دست و پای فرو ماند در…

بیشتر بخوانید »