چو بگذشت نیمى ز گردان سپهر
درخشنده خورشید بنمود چهر
بزرگان بدرگاه شاه آمدند
پرستنده و با کلاه آمدند
یکى انجمن ساخت با بخردان
هشیوار و کار آزموده ردان
بدیشان چنین گفت کز روزگار
نبینم همى بهره جز کارزار
بسا نامداران که بر دست من
تبه شد بجنگ اندرین انجمن
بسى شارستان گشت بیمارستان
بسى بوستان نیز شد خارستان