هشت کتاب

مرگ رنگ

سرگذشت

می خروشد دریا. هیچکس نیست به ساحل دریا. لکه ای…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

دود می خیزد

دود می خیزد ز خلوتگاه من. کس خبر کی یابد…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

روشنی ، من، گل، آب

ابری نیست. بادی نیست. می‌نشینم لب حوض: گردش ماهی‌ها، روشنی،…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

شورم را

من سازم: بندی آوازم. برگیرم، بنوازم، برتارم زخمهء «لا» می‌زن…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

نقش

در شبی تاریک که صدایی با صدایی در نمی آمیخت…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

در قیر شب

دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح…

بیشتر بخوانید »
حجم سبز

از روی پلک شب

شب سرشاری بود. روز از پای صنوبرها، تا فراترها می‌رفت.…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

شیطان هم

از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

خراب

فرسود پای خود را چشمم به راه دور تا حرف…

بیشتر بخوانید »
مسافر

مسافر

دم غروب، میان حضور خسته اشیا. نگاه منتظری حجم وقت…

بیشتر بخوانید »