هشت کتاب

شرق اندوه

غنچه یک خوابیم

آری، ما غنچه یک خوابیم. غنچه خواب؟ آیا می‌شکفیم؟ یک…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

نایاب

شب ایستاده است. خیره نگاه او بر چهارچوب پنجره من.…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

به زمین

افتاد. و چه پژواکی که شنید اهریمن، و چه لرزی…

بیشتر بخوانید »
شرق اندوه

نه به سنگ

در جوی زمان، در خواب تماشای تو می‌رویم. سیمای روان،…

بیشتر بخوانید »
مرگ رنگ

دنگ …

دنگ…، دنگ …. ساعت گیج زمان در شب عمر می…

بیشتر بخوانید »