هشت کتاب

زندگي خواب ها

مرغ افسانه

پنجره ای در مرز شب و روز باز شد و…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

باغی در صدا

در باغی رها شده بودم. نوری بیرنگ و سبک بر…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

لحظهء گمشده

مرداب اتاقم کدر شده بود و من زمزمه های خون…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

لولوی شیشه ها

در این اتاق تهی پیکر انسان مه آلود ! نگاهت…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

پاداش

گیاه تلخ افسونی ! شوکران بنفش خورشید را در جام…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

مرز گمشده

ریشهء روشنی پوسید و فرو ریخت. و صدا در جاده…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

گل کاشی

باران نور که از شبکه دهلیز بی پایان فرو می…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

پرده

پنجره ام به تهی باز شد و من ویران شدم.…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

یادبود

سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان در نوسان بود: می…

بیشتر بخوانید »
زندگي خواب ها

جهنم سرگردان

شب را نوشیده ام و بر این شاخه های شکسته…

بیشتر بخوانید »